از فقر مینویسم ، با دستهای خالی...
از فقر مینویسم ، با دستهای خالی...
سفره پراست امشب از شامی خیالی....
معتاد زجر بودیم ، باید که می کشیدیم
خواب غذا می دیدیم از خواب می پریدیم.
دلهای همسایه ها ، برای ما کباب بود
سارا ولی هنوزم شبها گرسنه خواب بود.
سفره پراست امشب از شامی خیالی....
معتاد زجر بودیم ، باید که می کشیدیم
خواب غذا می دیدیم از خواب می پریدیم.
دلهای همسایه ها ، برای ما کباب بود
سارا ولی هنوزم شبها گرسنه خواب بود.
- ۲.۸k
- ۰۲ آذر ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط