{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خوان اول...

خوان اول...
رستم بر پشت رخش می نشیند و شب و روز می تازد ، راه دو روزه را یک روزه می پیماید تا آن جا که گرسنه و تشنه می شود . سر انجام در دشتی پر از گور می ایستد  و بعد از خوردن آب  و غذا به خواب فرو می رود غافل از این که آن بیشه زار محل زندگی یک شیر است .

چو یک پاس بگذشت درنده شیر
به سوی کنام خود آمد دلیر

برِ نی یکی پیل را خفته دید
برِ او یکی اسپ آشفته دید

نخست اسپ را گفت باید شکست
چو خواهم سوارم خود آید به دست

سوی رخش رخشان بر آمد دمان
چو آتش بجوشید رخش آن زمان

دو دست اندر آورد و زد بر سرش
همان تیز دندان به پشت اندرش

همی زد بر آن خاک تا پاره کرد
ددی را بر آن چاره بیچاره کرد

چو بیدار شد رستم تیز چنگ
جهان دید بر شیر تاریک و تنگ

رستم نیمه شب چشم باز کرد و از دیدن شیر مرده به رخش غرید که چرا بدون این که رستم را بیدار کند با شیر مبارزه کرده است و اگر آسیبی میدید رستم چگونه به تنهایی راه خود را ادامه میداد.
پس صبح روز بعد رستم و رخش به راه افتادند...
دیدگاه ها (۴)

لیدر های عزیز من یه شعر برای جادویی به نام عشق نوشتم

𝑻𝒉𝒆 𝑲𝒊𝒏𝒈’𝒔 𝑨𝒓𝒕𝒊𝒔𝒕𝑺𝒆𝒂𝒔𝒐𝒏 𝟐𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟓آن شب باران می‌بارید.یونا نیم...

شهید_پیل_افکنجانفدای_ایرانباید_برخاستشهیدمذهبی

قسمت ۱: بازگشت به کوچه‌هایخاکستریصدای تند و تیز قطار زیرزمین...

( last minute )

پدرخوانده²p¹چند ماه از ازدواج ا.ت و جونگکوک گذشته بود.زندگی‌...

دو پارتی عشق مافیا¹جونکوک، ۲۹ ساله؛ مردی که برای بیشتر آد...

بهار بدون تو

پارت دوم | «اون کی بود؟»ا/ت بعد از کلاس از ساختمان دانشگاه ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط