{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رفتم ، که گم شوم چو یکی قطره اشک گرم

رفتم ، که گم شوم چو یکی قطره اشک گرم
در لابلای دامن شبرنگ زندگی
رفتم ، که در سیاهی یک گور بی نشان
فارغ شوم زکشمکش و جنگ زندگی
دیدگاه ها (۱)

در پشت چارچرخه فرسوده ای / کسی خطی نوشته بود: "من گشته ام نب...

نفرین برهر آنچه که روح آدمی را با جذبه و جادو به سوی خویش می...

زندگی آیا درون سایه هامان رنگ می گیرد؟ یا که ما خود سایه های...

هر چه دادم به او حلالش باد غیر از آن دل که مفت بخشیدم دل من ...

حالا که اسب‌های سینه‌ام سرکشی نمی‌کنند، اکنون که طوری آرام گ...

فقط به نام شهیدشهید! فقط به نام تو می‏شود سکه پیروزی زد که ب...

‍ دیدن روی تو و دادن جان مطلب ماستپرده بردار ز رخسار که جان ...

برده عمارت جئون

محو زیبایی او پارت ۳۰ویو رزا تو این مدرسه گیر افتادیم معلما ...

جونگکوک عزیزم ۲۹ سالگیت رو از صمیم قلب تبریک می‌گم🐰🎂در این ر...

رمان تهیونگ

You are paying back karma پارت¹⁶⁰⁹:⁰⁸ بامداد، سئول گانگنام. ...

این روزها می‌گذره… ❤️می‌دونم این روزها گرونی و فشار اقتصادی ...

اورلورا

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط