رفتم ، که گم شوم چو یکی قطره اشک گرم

رفتم ، که گم شوم چو یکی قطره اشک گرم
در لابلای دامن شبرنگ زندگی
رفتم ، که در سیاهی یک گور بی نشان
فارغ شوم زکشمکش و جنگ زندگی
دیدگاه ها (۱)

حالا که اسب‌های سینه‌ام سرکشی نمی‌کنند، اکنون که طوری آرام گ...

اگر بخوام غیر از گرونی چیزی بگم که دلم رو گرم کنه از چشم‌های...

‍ دیدن روی تو و دادن جان مطلب ماستپرده بردار ز رخسار که جان ...

برده عمارت جئون

Cruel Love پارت ۵ و رفتیم تو مامان و بابا نگران رو کاناپه نش...

این روزها می‌گذره… ❤️می‌دونم این روزها گرونی و فشار اقتصادی ...

جونگکوک عزیزم ۲۹ سالگیت رو از صمیم قلب تبریک می‌گم🐰🎂در این ر...

دیو و دلبر پارت ۵ رفت درو محکم بستم یه گوشه حمام کز کردم بدن...

جام طلایی مارلیک: شاهکار فلزکاری در آرامگاه یک جنگاور عصر آه...

فیک تهیونگ مافیایی اص*مات

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط