زندگی نامعلوم
پارت سوم
از زبان دایون=سریع رفتم سوار ماشین بینا شدم و باهم رفتیم بار اه چقدر بوی بدی میاد اه ....لازم به سمت میز رفتیم تا نشستم طبق عادتم شروع کردم به خوردن نمیدونم چرا ولی خوردنش من رو آروم میکنه بینا هم پا به پای من میخورد اصلا حال خوشی نداشتم هی می خوردم هی می خوردم دیگه آخر سر بینا گفت بسه منم تمومش کردم یه سیگار باهم کشیدیم که به ساعت نگاه کردم ساعت تازه ۱۲بود اصلا مهم نیست دوباره شروع کردم به خوردن دیگه کامل مست بودم ولی بازم حواسم بود پسری نزدیکم نشه یهو یه پسری اومد سمتم و گفت
پسره: لیدی افتخار رقص میدی بهم؟
دایون= اوه چرا که نه
یا پسره داشتم میرقصیدم بینا هم داشت بایه پسره دیگه میرقصید یهو دیدم پسری که باهاش دارم میرقصم هی بهم نزدیک میشه که یهو کلش رو آورد جلو که من رو ببوسه من یه جیغ خیلی خیلی بد کشیدم که همه نگاها به سمت من اومد پسره هم که دید من ترسیدم منو براید استایل بغل کرد و گفت
پسره:بیبی حال میده نترس
حالم بد شده بود بینا هم از ترس یه جا خشکش زده بود خب بدبخت حقم داشت که یهو دیدم یه پسری اومد جلو و دست منو گرفت و از بغل پسره کشید پایین و یه مشت خوابوند تو دهن پسره نمیتونستم ببینم کیه چشمام تار میدید که یهو پسره بلند شد و گفت
پسره؛ خوبی؟
دایون:اهومم ممنونم
پسره:اسمم جونگکوک هستش هرموقع اومدی اینجا بیا پیش خودم تا کشی اذیتت نکنه
دایون: ممنونم
جونگکوک:خواهش میکنم
ویو جونگکوک=داشتم با یکی از بچه ها حرف میزدم که صدای جیغ و گریه یه دختر رو شنیدم دیدم پسری داره اذیتش میکنه اون لحظه تمام خاطرات بدم که خواهرم جیغ میزد ولی من هول شده بودم و کاری نمیتونستم کنم اومد جلو چشمم و بخاطر همین یه مشت تو دهن پسره زدم و از دختره حالش رو پرسیدم ولی چرا انقدر خوشگله؟چرا قلبم تند داره میزنه؟
ویو دایون= چرا قلبم تند میزنه چرا احساس میکنم دوسش دارم یعنی عشق در نگاه اول به این میگن؟ یعنی من عاشق شدم؟......
از زبان دایون=سریع رفتم سوار ماشین بینا شدم و باهم رفتیم بار اه چقدر بوی بدی میاد اه ....لازم به سمت میز رفتیم تا نشستم طبق عادتم شروع کردم به خوردن نمیدونم چرا ولی خوردنش من رو آروم میکنه بینا هم پا به پای من میخورد اصلا حال خوشی نداشتم هی می خوردم هی می خوردم دیگه آخر سر بینا گفت بسه منم تمومش کردم یه سیگار باهم کشیدیم که به ساعت نگاه کردم ساعت تازه ۱۲بود اصلا مهم نیست دوباره شروع کردم به خوردن دیگه کامل مست بودم ولی بازم حواسم بود پسری نزدیکم نشه یهو یه پسری اومد سمتم و گفت
پسره: لیدی افتخار رقص میدی بهم؟
دایون= اوه چرا که نه
یا پسره داشتم میرقصیدم بینا هم داشت بایه پسره دیگه میرقصید یهو دیدم پسری که باهاش دارم میرقصم هی بهم نزدیک میشه که یهو کلش رو آورد جلو که من رو ببوسه من یه جیغ خیلی خیلی بد کشیدم که همه نگاها به سمت من اومد پسره هم که دید من ترسیدم منو براید استایل بغل کرد و گفت
پسره:بیبی حال میده نترس
حالم بد شده بود بینا هم از ترس یه جا خشکش زده بود خب بدبخت حقم داشت که یهو دیدم یه پسری اومد جلو و دست منو گرفت و از بغل پسره کشید پایین و یه مشت خوابوند تو دهن پسره نمیتونستم ببینم کیه چشمام تار میدید که یهو پسره بلند شد و گفت
پسره؛ خوبی؟
دایون:اهومم ممنونم
پسره:اسمم جونگکوک هستش هرموقع اومدی اینجا بیا پیش خودم تا کشی اذیتت نکنه
دایون: ممنونم
جونگکوک:خواهش میکنم
ویو جونگکوک=داشتم با یکی از بچه ها حرف میزدم که صدای جیغ و گریه یه دختر رو شنیدم دیدم پسری داره اذیتش میکنه اون لحظه تمام خاطرات بدم که خواهرم جیغ میزد ولی من هول شده بودم و کاری نمیتونستم کنم اومد جلو چشمم و بخاطر همین یه مشت تو دهن پسره زدم و از دختره حالش رو پرسیدم ولی چرا انقدر خوشگله؟چرا قلبم تند داره میزنه؟
ویو دایون= چرا قلبم تند میزنه چرا احساس میکنم دوسش دارم یعنی عشق در نگاه اول به این میگن؟ یعنی من عاشق شدم؟......
- ۱۱.۳k
- ۰۴ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط