گرگ سیاه
×تو باید زن کوک بشی
+میدونم خیلی وقته
×اوک بجز این باید عاشق کوک بشی چون دکتر گفت نیاز به محبت دارع تو باید بهش محبت کنی
+چرا من ؟؟
×چون اون با منو جولی کنار نمیاد مادرش هم نمیتونه از نظر من فقد تو میتونی
(ی توضیح بدم راجب مادر کوک
مادر کوک دوست صمیمی مادر ا/ت بود وقتی مادر ا/ت میمیره مادر کوک افسرده میشه و خانوادش رو ترک میکنه)
+باشه سعی میکنم
×مرسی دختر کمک بزرگی میکنی
+ اوهوم
از اتاقش امدم بیرون دیدم جولی دارع میره سمت اتاق کوک رفتم سمتش
+جولی داری دارو هارو میبری ؟؟
& ارع
+ بده من ببرم
& باشه بیا
سینی رو ازش گرفتم و رفتم تو اتاق دیدم رو تخت نیمه لخت خابیدع و کتاب میخونه
ا/ت تو دلش: جووووون چ بدنی اوووووف
_ اگه دید زندنت تموم شد بیا تو
+ واییی ببخشید آمدم دارو هاتو بدم
_ آها
کوک تو دلش : وایی و کیوت نگا میکرد
+ دارو هاشو خورد میخاستم برم که یهو
_ ی لحظه صبر بده.....
+میدونم خیلی وقته
×اوک بجز این باید عاشق کوک بشی چون دکتر گفت نیاز به محبت دارع تو باید بهش محبت کنی
+چرا من ؟؟
×چون اون با منو جولی کنار نمیاد مادرش هم نمیتونه از نظر من فقد تو میتونی
(ی توضیح بدم راجب مادر کوک
مادر کوک دوست صمیمی مادر ا/ت بود وقتی مادر ا/ت میمیره مادر کوک افسرده میشه و خانوادش رو ترک میکنه)
+باشه سعی میکنم
×مرسی دختر کمک بزرگی میکنی
+ اوهوم
از اتاقش امدم بیرون دیدم جولی دارع میره سمت اتاق کوک رفتم سمتش
+جولی داری دارو هارو میبری ؟؟
& ارع
+ بده من ببرم
& باشه بیا
سینی رو ازش گرفتم و رفتم تو اتاق دیدم رو تخت نیمه لخت خابیدع و کتاب میخونه
ا/ت تو دلش: جووووون چ بدنی اوووووف
_ اگه دید زندنت تموم شد بیا تو
+ واییی ببخشید آمدم دارو هاتو بدم
_ آها
کوک تو دلش : وایی و کیوت نگا میکرد
+ دارو هاشو خورد میخاستم برم که یهو
_ ی لحظه صبر بده.....
- ۵.۸k
- ۰۱ دی ۱۴۰۱
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط