بیا این جمعه ،
بیا این جمعه ،
همه چیز را از اول شروع کنیم ...
تو، به سرزمین همیشه بهار پر کشیدی؛ آنجا که هر روز غنچه ها می شکفند، جایی که هر روز تازه تر می شوی... و من، این جا، در پاییزِ سردِ بی تو بودن، قندیل بستم...
رفتی و ماندم در یکی از روزهای کاغذی تقویم، من جا ماندم در روزی که تمام نمی شود...
من کنار آخرین بودنت، آخرین خنده ات و در کنار آخرین صبحِ تو، ماندم...من جا ماندم
بیا مرا هم ببر
آنجا که بودنت تمام نمیشود ...
بیا برویم آنجا که بغل دارد ،
شعر دارد ، انار دارد ...
اگر نیایی ، جمعه همان زخمی است
که همه ی نیامدنت ، نبودنت ، ندیدنت ، چرک میکند در آن ، به قصدِ کشت ...
همه چیز را از اول شروع کنیم ...
تو، به سرزمین همیشه بهار پر کشیدی؛ آنجا که هر روز غنچه ها می شکفند، جایی که هر روز تازه تر می شوی... و من، این جا، در پاییزِ سردِ بی تو بودن، قندیل بستم...
رفتی و ماندم در یکی از روزهای کاغذی تقویم، من جا ماندم در روزی که تمام نمی شود...
من کنار آخرین بودنت، آخرین خنده ات و در کنار آخرین صبحِ تو، ماندم...من جا ماندم
بیا مرا هم ببر
آنجا که بودنت تمام نمیشود ...
بیا برویم آنجا که بغل دارد ،
شعر دارد ، انار دارد ...
اگر نیایی ، جمعه همان زخمی است
که همه ی نیامدنت ، نبودنت ، ندیدنت ، چرک میکند در آن ، به قصدِ کشت ...
- ۳۱.۲k
- ۱۷ اسفند ۱۳۹۷
دیدگاه ها (۲۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط