{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بیا این جمعه ،

بیا این جمعه ،
همه چیز را از اول شروع کنیم ...
تو، به سرزمین همیشه بهار پر کشیدی؛ آنجا که هر روز غنچه ها می شکفند، جایی که هر روز تازه تر می شوی... و من، این جا، در پاییزِ سردِ بی تو بودن، قندیل بستم...
رفتی و ماندم در یکی از روزهای کاغذی تقویم، من جا ماندم در روزی که تمام نمی شود...
من کنار آخرین بودنت، آخرین خنده ات و در کنار آخرین صبحِ تو، ماندم...من جا ماندم
بیا مرا هم ببر
آنجا که بودنت تمام نمی‌شود ...
بیا برویم آنجا که بغل دارد ،
شعر دارد ، انار دارد ...
اگر نیایی ، جمعه همان زخمی است
که همه ی نیامدنت ، نبودنت ، ندیدنت ، چرک می‌کند در آن ، به قصدِ کشت ...
دیدگاه ها (۲۱)

پنج‌شنبه می‌توانست،زیباترین روز هفته باشدتا اینکه چشم‌های تو...

نیستی و حالاتمام مردم شهر شبیه تو لباس می‌پوشند،و خیابان‌ها ...

خسـته اماز نبـودن هایِ ممتد تودر گذر ثانیـه هایِ بی فاصله .....

بعد از رفتنت از خدا خواستمفراموشی بگیرمشاید از غصه ها جدا شو...

حتی پیر شدنت را هم ندیدم... دورت بگردم، باباجونم؛ چه زود رفت...

' در این اتاق ، زمان ایستاده است . قابِ عکسِ رویِ میز ، آخری...

part 16

«سجاده‌ای.که.خالی.ماند»کاش قبل از آن رفتن، دنیا برای لحظه‌ای...

می‌گویند «او رفته است»؛ کلمه‌ها را طوری ادا می‌کنند که انگار...

قصه نوزدهم: یاران امام حسین (ع) (بخش اول)

اعتیاد من بهت.

....پنج پارتی از جیمین....

دختری که ملکه ی جهنم شد

🎭 آخرین نقشپارت نهمصبح روز بعد، لیانا زودتر از همیشه به استو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط