part 16
نامه رو به کایل نشون دادم.
کایل: نمیری.
لیا: ولی شاید سرنخ باشه.
کایل: دقیقاً به همین دلیل نمیری.
لیا: پس چطور بفهمیم کی فرستاده؟
کایل کمی فکر کرد.
کایل: فردا من هم میام.
لیا: یعنی اجازه دارم برم؟
کایل: نگفتم اجازه داری.
لیا: پس؟
کایل: گفتم تنها نمیری.
روز بعد به باغ شرقی رفتیم.
باغ خیلی زیبا بود؛ پر از گلهای سفید و درختهای بلند.
هیچکس آنجا نبود.
لیا: پس کی نامه رو فرستاده؟
صدای قدمی شنیدیم.
سرنا از بین درختها بیرون آمد.
سرنا: دنبال من میگشتید؟
لیا: تو نامه رو فرستادی؟
سرنا چند لحظه نگاهم کرد.
سرنا: نه.
کایل: پس چرا اینجایی؟
سرنا: چون من هم یک نامه دریافت کردم.
کاغذی از جیبش بیرون آورد.
علامت روی آن دقیقاً همان علامت جادوی درمان من بود.
لیا: این دیگه چه معنیای داره؟
سرنا آرام گفت:
سرنا: فکر کنم کسی میخواد ما سه نفر رو کنار هم قرار بده.
کایل: نمیری.
لیا: ولی شاید سرنخ باشه.
کایل: دقیقاً به همین دلیل نمیری.
لیا: پس چطور بفهمیم کی فرستاده؟
کایل کمی فکر کرد.
کایل: فردا من هم میام.
لیا: یعنی اجازه دارم برم؟
کایل: نگفتم اجازه داری.
لیا: پس؟
کایل: گفتم تنها نمیری.
روز بعد به باغ شرقی رفتیم.
باغ خیلی زیبا بود؛ پر از گلهای سفید و درختهای بلند.
هیچکس آنجا نبود.
لیا: پس کی نامه رو فرستاده؟
صدای قدمی شنیدیم.
سرنا از بین درختها بیرون آمد.
سرنا: دنبال من میگشتید؟
لیا: تو نامه رو فرستادی؟
سرنا چند لحظه نگاهم کرد.
سرنا: نه.
کایل: پس چرا اینجایی؟
سرنا: چون من هم یک نامه دریافت کردم.
کاغذی از جیبش بیرون آورد.
علامت روی آن دقیقاً همان علامت جادوی درمان من بود.
لیا: این دیگه چه معنیای داره؟
سرنا آرام گفت:
سرنا: فکر کنم کسی میخواد ما سه نفر رو کنار هم قرار بده.
- ۲.۱k
- ۰۵ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط