#رشتیهای_با_فرهنگ .

#رشتیهای_با_فرهنگ .
‏بچه که بودیم
یه سری نون بود توی روستا میپختن
بعد پختن یه حالت خشکی داشت
و توی یه سبدای چوبی میذاشتن،
هر وقت نون میخواستن برا غذا میرفتن میاوردن یکم بهش آب میزدن
و میذاشتن لای پارچه که نرم بشه
و قابل خوردن،
الآن یه دفعه
هوس اون نونا و اون حال و هوا رو کردم،
چیه این دل لامصب؟
.
دیدگاه ها (۱)

پارت۸(کاتسوکی با حرص از روی تخت بلند شد و چند بار طولِ اتاقش...

«فصل۲ The magic of lov »part ۱۸۵قبله..توي انبار بود.. سرشو ...

نشسته بودیم کف پل هوایی و همین طور که خیره شده بود به نور ما...

نشسته بودیم کف پل هوایی و همین طور که خیره شده بود به نور ما...

نشسته بودیم کف پل هوایی و همین طور که خیره شده بود به نور ما...

دلم می‌خواست دختر یه کشاورز تو روستا های گیلان بودم. صبح بید...

#مٺݩ_شب🌃دلم می‌خواست دختر یه کشاورز تو روستا های گیلان بودم....

دلم می‌خواست دختر یه کشاورز تو روستا های گیلان بودم. صبح بید...

🌱اینا چی شدن؟ کجان؟.از این هندونه بیضی درازها که سرتاسر سبز ...

P̶͉͖̾̇̈́̅̃͌̐̇̾̚á̴̧̯͇̗̻̪̲̲̰͒̐̎̓͗̈́ͅr̶̨̰̬͉͈͑t̸̨͕͕̝̹̪͕̤̂̓̓ ̷͐͂̓͝...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط