{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝑻𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒇𝒊𝒂 𝑯𝒆𝒊𝒓 — 𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟏

𝑻𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒇𝒊𝒂 𝑯𝒆𝒊𝒓 — 𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟏

*آهیون با چترش رفت سر مزار مامانش*

از دور، داخل ماشین مشکی بهت نگاه میکنم.


*آهیون داشت گریه میکرد*


ناخودآگاه دستم سمت دستگیره ی در میره و با قدم های حساب شده، سمتت میام و چتری روی سرت میگیرم.
«حالت خوبه، فرشته؟»


«چی؟ با منی؟»


*به دور و بر نگاه میکنم
«کسی جز تو اینجا هست، فرشته؟»

«کاری داشتین؟»

«رفتی سر اصل مطلب، فرشته. میدونستم متفاوتی. پدرت، مادرت، و برادرت. مطمئنا خیلی چیزا ازشون نمیدونی، درسته فرشته؟»


«چطور»

«میخوای راجع بهشون بدونی؟»

«چرا باید گوش بدم»


«چون میدونم چقدر کنجکاوی، جرم‌شناس کوچولو. حالا اگر میخوای بدونی، ساعت 6 غروب، کافه xxx، هم رو میبینیم، جا رزرو کردم.»

«میدونستم میای، فرشته. از کجا شروع کنم برات؟»

«بگو»

«هوممـ... همونطور که از یه پرنسس مافیایی انتظار میرفت. خیلی جیزها هست که پدرت ازت مخفی کرده، پرنسس.»

«بگو لفت نده»


«پدرت رییس مافیای چین و روسیه بود فرشته. و تو...
پرنسس‌ سلطنتش.»


«بگو😠لف نده»

«اون شب که پدرت رو کشتن... من اونجا بودم، نه برای قتل، برای نجات. ولی دیر رسیدم.»

«ادامه بده»

«ازم قول گرفت. قول گرفت که مراقبت باشم، نذارم خودت رو به کشتن بدی، چون قاتل زیاده.»


«اممم ممنون»


«خواهش میکنم -کمی از چایی تلخم رو مینوشم- خلاصه... تو وارث یه تاح و تخت مافیایی هستی، ولی بی‌شک چیزی نمیدونی.»

«نمیدونم واقعا»

«پس من معلمت میشم✓»


«خوبه»

«هوهوهو، اولین آموزش✓
چرا بدون اینکه به قهوه‌ت نگاه کنی و بوش کنی، میخوریش؟ ممکنه توش سم باشه فرشته.»

«چی؟»

«تو دنیای مافیا همه چیز ممکنه، فرشته.»

«واقعا؟»

«بله، بله.»

«ممنون استاد اسمت؟»

«تو من رو استاد یانگ بشناس✨»

«باشه»

«استاد من میرم خونم کاری نداری؟»

«نه. مراقب باش ماشینی دمبالت نکنه، اگر حس تعقیب کردی چهاربار به سمت راست، دو بار به سمت چپ برو، دیگه وقتی بفهمن تابلو هستن بیخیال میشن.خدافظ»


«باشه باییی»

*آهیون داشت میرفت که یک ماشین دنبالش کرد*

«وای یکی داره تعقیبم میکنه »

*آهیون یادش رفت زنگ زد به جونگین*

«الو»

«الو؟»

«استاد یانگ»

«بله؟»

لحنم جدی، سرد و شاید... ترسناک میشه.
«آدرس.»

«کوچه هانگوک»

«هوم.»
*در عرض ده دقیقه ماشین بی‌ام‌دبلیو کنارت می‌ایسته.
«سوار شو، فرشته.»

«ممنون»

*آهیون سوار شد*

«خواهش.»
*مسیری که میرم، پنت هاوس منه

«اوک»

*میرسیم
*در رو برات باز میکنم
«بفرمایید، فرشته.»
دیدگاه ها (۰)

Love in the Realm of Shadows. Part1*از تایم بیمارستان گذشته ...

𝐋𝐢𝐤𝐞 𝐚𝐧𝐠𝐞𝐥. Part18«ویو فردا»- لیا ...+جانم-بیدار شو +بیدارم-...

نام رمان = *Love in the Realm of Shadows*کاپل + "هایجین " /...

𝐋𝐢𝐤𝐞 𝐚𝐧𝐠𝐞𝐥. Part16- عع خوشش اومد ببین اینقدر خوشمزه درست کرد...

چندپارتی وقتی تو مافیایی و اونا رو می دزدی:)پارت9ویو اتبه سم...

Heir of Light and Darknesspart : 10قبل از اینکه کامل خارج شن...

دوست دختر کوچولوی من

پارت ۲بچه ها ببخشید تو پست قبلی یادم رفت بگم که فکر کنم خودت...

وقتی جونگ‌کوک محافظ شخصیت بود و تنها چیزی که اجازه نداشت، عا...

پارت ۹ [ آزمایش ۰۰۶ و ۰۰۷ ]ویو نویسندهدامیل : چیشد میاد انی...

.𝓜𝓮, 𝔂𝓸𝓾 𝓪𝓷𝓭 𝓪 𝓷𝓸من°تو°و°یک°نه.🪄.🔮.🪄پارت ۳۵:ساعت ۱۱ شب، پارک...

《اسیر یک قرارداد》پارت ³یانگ جون: من دوست دارم مامان سومیاو ص...

《اسیر یک قرارداد》پارت ²ویو سومیاوسومیاو: یا خدا! سرم رو بالا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط