رمـٰٱنِ عِشقِ قَلْبیٓ⁦❤️⁩پارت اول :

رمـٰٱنِ عِشقِ قَلْبیٓ⁦❤️⁩پارت اول :
ساعت ۵ و اینا بود خواب بودم ، ک یهو گوشیم زنگ خورد📱
سارا بود ، ای تو روحت سارا😩
_الوووو سارا این چه وقت زنگ زدنه؟؟؟
+سلامت کو بی ترعدب😐
_سلاااااام ، خب چته؟؟؟
+خانوم بد اخلاق میخایم بریم پارک ، آماده شو
_اععععع ولم کن بابا حوصله داری
+خرس قطبی الان وقت خوابیدنه؟؟
_تو خواب ناز بودم بیشور😒
+آماده شو خب ، منو آرمیتا و عسل داریم میایم دنبالت ، ببین کارت هم راحت کردیم😌
_باشه حالا که اسرار میکنی میام😒
+زر نزن ، زود باش آماده شو ده دیقه دیگ دم در خونه تونیم هاااا
_باشه ، خدافص
+خدافص
رفتم آماده بشم ، یه آبی زدم به سرو صورتم زدم ، همون مانتو طوسیه که خیلی دوسش داشتم رو پوشیدم ، شلوار لی ، شال مشکی با همون اسپرت سفیدام ک کوروش داداشم برام گرفته بود
وااااااییییی چقد ماه شدم😎
از اتاقم اومدم بیرون رفتم سمت مامان اینا ازشون خدافصی کردم و رفتم سمت در ک یهو کوروش عین جن جلوم ظاهر شد
_اععععع زَهرِه ترک شدم کوروش⁦😐
+کجا؟؟
_کجا بنظرت؟؟با دوستام دارم میرم پارک
+باشه ، زود برگرد
_بلع بلع ، امر دیگه ای باشه؟؟؟😕
+خدا بهمرات
_خدافص
وااااااییییی دوستام به موقع رسیدن ،
+این خانوم خوشتیپه رووووو(سارا)😍😂
+واااااو منکه رسماً عاشقت شدم(آرمیتا)💜
+من دیگ حرفی برای گفتن ندارم (عسل)😂
_خب حالاااااااااا ، بریم دیگ
+😒
سوار ماشین شدیم و حرکت کردیم
رسیدیم به پارک
بچه ها بم گفتن بیا بریم شهر بازی
ولی من حال و حوصله این بچه بازیارو نداشتم گفتم نمیام و رفتم نشستم یه گوشه
داشتم بچه هارو نگاه میکردم که یهو ...

اینم یه پارت طولانی خدمت شما عزیزان💜✨
#کامنت_بزارین_لطفا
#نظرتون_رو_بگید
با تشکر 💛
دیدگاه ها (۲۹)

رمان عشق ممنوع

Love youپارت دوازدهمسرم بدجور درد میکرد بزور چشمامو باز کردم...

KIM V

ممنون که میخونی این داستان واقعی نیست

هلو من ا.تم و ۲۰ سالمه و ۹ ماهه که با نامجون ازدواج کردم..(ب...

وقتی دوست صمیمی BTS هستی و میرید اسکی رو یخ

فقط یک دوست معمولی پارت 6کاغذ رو برداشتم و پشتش نوشتم:«منشی‌...

★𝓒𝓐𝓛𝓛 𝓜𝓨 𝓓𝓐𝓓𝓨★𝒑𝒂𝒓𝒕 𝟏𝟔ویو آنیا بیدار شدم ساعت 1 ظهر بودددداین...

پارت ۸کوک: من عاشقتم بشررررر(چقدر...عیووو😂🤣)و همو بغل کردیم....

𓂃 ࣪˖ ִֶָ ➜ روایت استریمر معروف برزیلی، کورینگا، از دیدارش با...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط