وقتی به زور ازدواج می کنی پارت ۴۸

ا.ت :آجوما من دیشب چطوری رفتم بالا
آجوما:ارباب شمارو بردن بالا
ا.ت :ارباب ؟
آجوما:خب بله مگه شما خبر ندارید
ا.ت:چی رو؟
آجوما:ارباب رئیس باند هستن


فلش بک ۱ ساعت پیش

هوسوک: میشه به ا.ت همه چیز رو بگی

آجوما :چشم ارباب
فقط ارباب همه چیز رو

هوسوک: آره
آجوما :چشم ارباب

پایان فلش بک

زمان حال


ا.ت :خب دیشب یه چیزایی هم به من گفت ولی من هیچی نفهمیدم
میشه بهم بگید

آجوما :خب خانم از اونجایی شروع می کنم که پدر ارباب مُردن


آجوما همه چیز رو تا زمانی که هوسوک پدر و مادر ا.ت رو کشت
گفت

آجوما:از اون موقع بود که ارباب اینطوری شدن

ا.ت:واقعا من خیلی تعجب کردم هوسوک این همه سختی کشیده

خب آجوما هوسوک انتقام نگرفت از کسایی که پدرش رو کشتند .
الان مامانش کجاست

آجومل:خانم صبر کنید همه چیز رو بهتون میگم
خب آره انتقام گرفتند
۱۳ سال پیش هم انتقام گرفتند

ا.ت:چی

آجوما:ارباب ....خب چطور بگم .....شما می دونید که پدر و مادرتون پدرو مادر خوندتون هستن

ا.ت:آره ۵ سالم بودم مادر و پدر واقعیم جلوی چشمام هق اون عوضی کشتشون
هق خب اینا چه ربطی به من داره

آجوما:خب ارباب......فکر می کردند که پدر و مادر واقعی شما .......پدرشون رو کشتند

ا.ت:نه نه آجوما یعنی می خوای بگی اونی که پدر و مادرم رو کست هوسوک بوده نه امکان نداره هوسوک این طوری نیست مگه نه

آجوما:آره ارباب ......پدر و مادرتون رو کشتند چون پدر خوندتون که شریک باباتون بوده این چرت و پرت ها رو تحویل ارباب میده و ارباب هم تحقیق می کنه می فهمه که راست بوده
در صورتی که اینا همش غلط بوده

آجوما:خب ارباب همین ۱سال پیش حقیقت رو فهمیدن که شریک پدرتون براش توطئه (درسته یانه) کردن و ارباب رو گول زده

برای همین ارباب نقشه کشید که تک دونه دخترش که شما باشید و باهاتون ازدواج کنه و بیارتون اینجا و شکنجه تون بده بعدش هم که گروگان بگیردتون
که اون موقع که وکیل پارک اومدن اینجا و با شرطی که گذاشتن

ارباب یه شرکت جعلی ساختن که داره ور شکسته میشه که اینطوری پدر خوندتون شک نکنه

اگر فهمیده باشید ارباب حس هایی به شما پیدا کردن که نتونستن این بلا ها رو سر شما بیارن

برای همین شرط رو قبول نکردن
چون فهمیدن که شما بچه واقعیش نیستید و بچه شریکی بود که چند سال قبل خودشون پدر و مادرتون دو جلوی چشماتون کشتند

حالا ارباب از شما می خوان که
می خوان که انتقام خودشون و شمارو رو با کمک هم ازش بگیرید

ا.ت که تحمل این همه چیز رو نداشت حالش بد شد و غش کرد

که آجوما زود زنگ زد به هوسوک که بیاد عمارت

و هوسوک خوش رو رسوند

هوسوک:آجوما ا.ت کجاست حالش خوبه
همه چیز رو بهش گفتی

آجوما:ارباب خب به همه چیز رو بهشون گفتم و الان هم به هوش اومدن روی تخت توی اتاق هستند

هوسوک:باشه
و رفت اتاق
دیدگاه ها (۶)

عشق بی پایان

ریاکشن پارت ۲

true Love①⑧دست تهیونگ رو گرفته بودم ا/ت: من هنوز باورم نشده ...

Forbidden love③ا/ت: یعنی چی بدن خودمه و هر لباسی دلم بخواد م...

تک پارتی از سانزو هاروچیو🖤🤞یاندره و هنتای داره و لطفا گذارش ...

عشق بی پایان

«قراردادِ سیاه» p1باران شدیدی روی عمارت قدیمی خانواده‌ی جون ...

پارت ۳ داشتم دور و بر رو نگاه می کردم که چشمم افتاد به همون ...

🖤 عروس مافیا | پارت اولژانر: مافیا، ازدواج اجباری، کل‌کلساعت...

مافیای من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط