پاییزبود، هوا تاریک، مادر چادرش سرش بود و نماز میخوند.
پاییزبود، هوا تاریک، مادر چادرش سرش بود و نماز میخوند.
قابلمه ی شلغم روی چراغ علاءالدین میجوشید،عطرش توی خونه پیچیده بود.
کلی از مشقها مونده بود، برنامهکودک تموم شده بود،بغض کودکی من شروع🥺
💯
قابلمه ی شلغم روی چراغ علاءالدین میجوشید،عطرش توی خونه پیچیده بود.
کلی از مشقها مونده بود، برنامهکودک تموم شده بود،بغض کودکی من شروع🥺
💯
- ۲۶۰
- ۱۷ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط