{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پاییزبود، هوا تاریک، مادر چادرش سرش بود و نماز میخوند.

پاییزبود، هوا تاریک، مادر چادرش سرش بود و نماز میخوند.
قابلمه ی شلغم روی چراغ علاءالدین میجوشید،عطرش توی خونه پیچیده بود.
کلی از مشق‌ها مونده بود، برنامه‌کودک تموم شده بود🥲
دیدگاه ها (۰)

《 ازدواج نافرجام 》⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩ پارت 152 ⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩«ی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط