𝑴𝒚 𝑴𝒂𝒇𝒊𝒂
𝑴𝒚 𝑴𝒂𝒇𝒊𝒂
𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 01 • 𝑷𝒂𝒓𝒕 029
"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
پوفی کشید و ناراحت لب زد"
+بخاطر این زنگ زدی عقب مونده ؟؟؟
چشام گرد شد و متعجب تر از قبل گفتم"
_نکنه از تو جوب پیدام کردین؟
+نه از تیمارستان اوردیمت
_مامانننننن
+یامان
_باشه بابا خدافظ
+سیش//دیر
پشمام اینارو از کجا یاد گرفته حاجی؟؟؟؟؟
که یدفعه در اتاق باز شد، جونگکوک بودمتعجب نگاش کردم و گفتم"
_چته وحشی ؟؟
نگاهی ترسناک بهم انداخت که لال شدم وا سگ گوه خورده عنو عصبی گفت"
_فکر نمیکردم انقدر خ راب باشی
با پشمای ریخته گفتم"
_چی گوه میخوری احمق
نیشخندی زد و گفت"
+برای رفیق من ناز و ع شوه اومدی بعد انتظار داری مزاحمت نشه ؟؟؟؟؟
ماتم برد اما با جمله ی بعدی که گفت به این به دنیا برگشتم"
_من احمقو باش بخاطر تو با رفیقم دست به یقه شدم
عصبانی شدم و گفتم"
+حرف دهنتو بفهم من کی برای رفیق تو ناز و ع شوه اومدم.....
《فـلـشبـک》
سرم رو با دست محکم فشار دادم و با صدای لرزونی نالیدم و گفتم"
_ نمیدونم کوک... سرم داره میترکه، حالم اصن خوب نیست...
صدای بم و خونسردش توی گوشم پیچید"
_ تکون نخور... همینجا بمون، الان میام
سرم رو سنگین روی کانتر سرد بار گذاشتم، عطر تند ویسکی توی ریههام میسوخت که یدفعه احساس کردم انگشتهای گرم و زبری روی رونم نشست، اروم شروع کرد به نوازش کردن و خزید بالا...
تنهی مستم از ترس تیر کشید، سرم رو سریع و با چشمهای نیمهباز بالا گرفتم، خواستم با تمام خستگیام مشتم رو بکوبم تو دهنش که سایهای مثل صاعقه پرید وسط...
مردی که دستش روی تنم بود، توی یک ثانیه هوا رفت، صدای خرد شدن استخوان و فریاد مرد توی هم پیچید، یکی یقهاش رو گرفت و پشت سر هم مشتهای سنگین و کشندهای بود که توی صورتش میکوبید...
چند لحظه طول کشید تا چشمهای تارم روی مهاجم تمرکز کنه، مرد سرش رو بالا اورد و توی نور کمفروغ و دود گرفتهی بار، نگاه خونگرفته و عصبی جونگکوک زل زد توی چشمهام...
نفس توی سینهام برید، دسته داغش دور مچ دستم حلقه شد؛ یدفعه همچی سبک شد که از حال رفتم [تاریکی متعلق]
《تموم فلش بک》
بغضم گرفت و با بغض گفتم"
+از همتون متنفرم همتون سر تا پا یه مشت اشغالید
از تخت اومدم پایین تند به سمت در رفتم، دستمو به سمت در بردم و بازش کردم و بدو بدو به سمت در خروجی رفتم، از خونه زدم بیرون..
و بدو بدو به سمت جایی که نمیدونم کجا بود دوییدم که صدای پشت سر من دوییدنشو شنیدم
چرا ولم نمیکنه ؟ کم دربارم گوه خورد اشتباه فکر میکردم اینم خوبه اینم کپ اون اشغاله
سرعت دوییدنم و بیشتر کردم و تند تر دوییدم اشک تو چشام جمع شده و بود و خوب رو به رومو نمیدیدم
فقط برمیگشتم عقب تا ببینم بهم رسیده یا نه با دادی که زد به عقب برگشتم که با برخورد چیزی بهم و پرت شدنم به بالا اخرین چیزی که شنیدم صدای دادش بود که اسممو صدا زد....
《ویو جونگکوک》
با ترس و وحشت به سمت ا/ت دوییدم و بلندش کردم و تند تند اسمشو صدا زدم حتی نگاه نکردم اون عوضی که بهش زد کی بود
با نگرانی بیش از حد که نمیدونم دلیلش چی بود بلند شدمو به امبولانس سریع زنگ زدم و ادرس و اتفاق های افتاده رو گفتم و قطع کردم
به دور و اطرافم نگاه کردم که با دیدن الکس همینجور موندم داشتم برای خودم سناریو سازی میکردم که کار اون نیست که با خونی که رو ماشینش دیدم شکم به یقین تبدیل شد......
______________________
بنظرتون ا/ت میمیره یا ن؟🦦👀
شرایط پارت بعد:
لایک:۶۵
کام:۳۰
_______________________
لآیـــکـ + کآمـــنتـ + بآزنـــشر
حمآیـــتـ ؟؟؟
مـمنونـــتـ میشــــم مـاهزآدم ✨🖤
𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 01 • 𝑷𝒂𝒓𝒕 029
"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
پوفی کشید و ناراحت لب زد"
+بخاطر این زنگ زدی عقب مونده ؟؟؟
چشام گرد شد و متعجب تر از قبل گفتم"
_نکنه از تو جوب پیدام کردین؟
+نه از تیمارستان اوردیمت
_مامانننننن
+یامان
_باشه بابا خدافظ
+سیش//دیر
پشمام اینارو از کجا یاد گرفته حاجی؟؟؟؟؟
که یدفعه در اتاق باز شد، جونگکوک بودمتعجب نگاش کردم و گفتم"
_چته وحشی ؟؟
نگاهی ترسناک بهم انداخت که لال شدم وا سگ گوه خورده عنو عصبی گفت"
_فکر نمیکردم انقدر خ راب باشی
با پشمای ریخته گفتم"
_چی گوه میخوری احمق
نیشخندی زد و گفت"
+برای رفیق من ناز و ع شوه اومدی بعد انتظار داری مزاحمت نشه ؟؟؟؟؟
ماتم برد اما با جمله ی بعدی که گفت به این به دنیا برگشتم"
_من احمقو باش بخاطر تو با رفیقم دست به یقه شدم
عصبانی شدم و گفتم"
+حرف دهنتو بفهم من کی برای رفیق تو ناز و ع شوه اومدم.....
《فـلـشبـک》
سرم رو با دست محکم فشار دادم و با صدای لرزونی نالیدم و گفتم"
_ نمیدونم کوک... سرم داره میترکه، حالم اصن خوب نیست...
صدای بم و خونسردش توی گوشم پیچید"
_ تکون نخور... همینجا بمون، الان میام
سرم رو سنگین روی کانتر سرد بار گذاشتم، عطر تند ویسکی توی ریههام میسوخت که یدفعه احساس کردم انگشتهای گرم و زبری روی رونم نشست، اروم شروع کرد به نوازش کردن و خزید بالا...
تنهی مستم از ترس تیر کشید، سرم رو سریع و با چشمهای نیمهباز بالا گرفتم، خواستم با تمام خستگیام مشتم رو بکوبم تو دهنش که سایهای مثل صاعقه پرید وسط...
مردی که دستش روی تنم بود، توی یک ثانیه هوا رفت، صدای خرد شدن استخوان و فریاد مرد توی هم پیچید، یکی یقهاش رو گرفت و پشت سر هم مشتهای سنگین و کشندهای بود که توی صورتش میکوبید...
چند لحظه طول کشید تا چشمهای تارم روی مهاجم تمرکز کنه، مرد سرش رو بالا اورد و توی نور کمفروغ و دود گرفتهی بار، نگاه خونگرفته و عصبی جونگکوک زل زد توی چشمهام...
نفس توی سینهام برید، دسته داغش دور مچ دستم حلقه شد؛ یدفعه همچی سبک شد که از حال رفتم [تاریکی متعلق]
《تموم فلش بک》
بغضم گرفت و با بغض گفتم"
+از همتون متنفرم همتون سر تا پا یه مشت اشغالید
از تخت اومدم پایین تند به سمت در رفتم، دستمو به سمت در بردم و بازش کردم و بدو بدو به سمت در خروجی رفتم، از خونه زدم بیرون..
و بدو بدو به سمت جایی که نمیدونم کجا بود دوییدم که صدای پشت سر من دوییدنشو شنیدم
چرا ولم نمیکنه ؟ کم دربارم گوه خورد اشتباه فکر میکردم اینم خوبه اینم کپ اون اشغاله
سرعت دوییدنم و بیشتر کردم و تند تر دوییدم اشک تو چشام جمع شده و بود و خوب رو به رومو نمیدیدم
فقط برمیگشتم عقب تا ببینم بهم رسیده یا نه با دادی که زد به عقب برگشتم که با برخورد چیزی بهم و پرت شدنم به بالا اخرین چیزی که شنیدم صدای دادش بود که اسممو صدا زد....
《ویو جونگکوک》
با ترس و وحشت به سمت ا/ت دوییدم و بلندش کردم و تند تند اسمشو صدا زدم حتی نگاه نکردم اون عوضی که بهش زد کی بود
با نگرانی بیش از حد که نمیدونم دلیلش چی بود بلند شدمو به امبولانس سریع زنگ زدم و ادرس و اتفاق های افتاده رو گفتم و قطع کردم
به دور و اطرافم نگاه کردم که با دیدن الکس همینجور موندم داشتم برای خودم سناریو سازی میکردم که کار اون نیست که با خونی که رو ماشینش دیدم شکم به یقین تبدیل شد......
______________________
بنظرتون ا/ت میمیره یا ن؟🦦👀
شرایط پارت بعد:
لایک:۶۵
کام:۳۰
_______________________
لآیـــکـ + کآمـــنتـ + بآزنـــشر
حمآیـــتـ ؟؟؟
مـمنونـــتـ میشــــم مـاهزآدم ✨🖤
- ۱.۵k
- ۱۴ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط