مافیای من PART3

ویو شوگا :
طرف بار راه افتادم که یهو یکی اومد جلوی ماشین .سریع ماشین رو نگه داشتم
ویو بورام:
تو راه بودیم که پام پیچ خورد رفتم وسط خیابون همون موقع یه ماشین با سرعت زیاد داشت رد میشد
بورام اندر ذهن خود:( اوک 20 سال اولش سخته امروز مرگم حتمی! )
ویو شوگا:
از ماشین پیاده شدم ببینم کدوم خری اومده جلوی ماشین که دیدم همون دختره ی تو فرودگاه بود
شوگا: باز که تویی(جدی و عصبی)
ویو بورام:
طرف از ماشین پیاده شد که دیدم همون پسره ی تو فرودگاهه
بورام: ارع منم مشکلی داری؟ داشته باشی هم مشکل خودته به من چه
هانا و یونا: میمردی دیگه چرا انقدر جون سختی
بورام: دستتون درد نکنه هاااااااااا ببخشید که زنده موندمم!!!( با لحن مسخره)
ویو شوگا:
دیگه خسته شده بودم ولی یه جورایی از دختره خوشم اومد ولی لباسش باز بود پس فکر کنم اونم هرزه ای بیش نیس
هانا: پاشو بریم
بورام: نمیگفتی هم پا میشدم
یونا : من خوابم میاددد(ناله و غرغر)
هانا و بورام : درددد(داد)
ویو شوگا:
دیدم بلند شد منم به هیجام نگرفتم و سوار ماشین شدم و رفتم بار وقتی رسیدم مثل همیشه دخترای هرزه اومدن دورم خودشونو بهم میچسبوندن کنار زدمشون و رفتم پیش جونکوک و تهیونگ
کوک: باز شوگا اومد همه ریختن سرش( خنده خرگوشی)
شوگا: میبندی یا ببندمش؟
ته : به اعصاب خود مستطیل باش ( خنده)
شوگا : کی رسیدید؟
ته و کوک : 20 مین پیش
شوگا اندر ذهن خود :( مگه این دختره چقدر اونجا زر می زد؟)
ویو بورام:
رسیدیم و بار و رفتیم داخل هانا هم داشت رشوه میداد که بزارن بریم داخل وقتی رفتیم داخل یه جا پیدا کردیم ونشستیم که یونا گارسون رو صدا کرد و حدود 50 تا ویسکی سفارش داد
هانا: تو میخوای همه رو بخوری( تعجب)
بورام:فک کنم بمیره بعد خوردن اینا
یونا: نترس زنده میمونم اول مامان شدن تورو ببینم بعد می میرم(خنده)
ویو بورام :
15 مین گذشت داشتیم می خوردیم که 4 تا پسر اومدن سر میزمون شروع کردن دست زدن بهمون
پسره 1:چه دخترای خوشکلی(مست و خمار)
هانا: گمشید اونور پفیوز های لاشخور(عصبی)
پسره 2: نریم چی میشه خوشکله؟( مسخره و خنده)
که یهو یونا بلند شد دوتا زد تو صورت پسره و شروع کرد جر دادن پسره کناریش پسر کناری من خواست بره یونا رو بگیره که گرفتمش و مثه صگ زدمش هانا هم بلند شد و رسما داشت کشتی میگرفت
من و هانا دیدیم یونا زیادی داره پسره رو میزنه ممکنه پسره بمیره پس رفتیم گرفتیمش ولی مگه ول کن بود همینطور داشت فوش میداد و تو هوا لگد پرت میکرد
ویو شوگا: داشتیم نوشیدنی میخوردیم که یهو همه جا ساکت شد و صدای دعوا اومد رومو چرخوندم که ببینم چیشده دیدم همون دخترای توی فرودگاهن که دارن چند تا پسر رو در حد مرگ میزنن
کوک:اون دختره چقدر کارش درسته (خطاب یه یونا)پسره الانه که بمیره دیگه(ختده)
ته : بنظرم برای جنگیدن خوبن( داره هنوز نگاه میکنه)
شوگا: فکر کردم جندس انگار اشتباه میکردم( نیشخند)
کوک وته : میشناسیشون
شوگا: یه جورایی
ویو شوگا:
از جام بلند شدم رفتم طرفشون که همه بهم احترام گذاشتن به جز اون سه تا دختر
شوگا : اینجا چخبره (داد)
یونا:به تو چه اخه کصکش لاشخور دلت حوس مرگ کرده پیری(داد)
کوک:حرف دهنتو بفهم چی میگی( داد و عصبی)
بورام:تو دیگه کدوم پفیوزی هستی؟
کوک: خودت کدوم دیوثی هستی که تو بار ما دعوا میکنی(داد وعصبی)
شوگا: کوک دعوا نگیر کار دارم( نیشخند)
ویو بورام:
دیدم همون پسره اومد طرفمون و داد کشید که یونا رفت طرفش که جرش بده ولی هانا گرفتش که کسی رو نزنه
بورام اندر ذهن خود :(چه سیریشیه این ول کن ما هم نیست)
بورام: اع بار شماست؟ صحیح خوب به تخم چپ اسب سلیمان
شوگا: گفتی چند سالته؟
بورام : حافظه ماهی قرمز؟ این وضعش از من خراب تره اممممم چی داشتی میگفتی؟
شوگا: گفتم چند سالته؟( داد)
بورام: 15 سالمه اصن به تو چه
ته : خیلی دل و جرعت داری با بزگترین مافیای جهان اینطور حرف میزنی( خنده)
شوگا: میمردی نگی( جدی)
یونا:مافیا؟خدایی؟عرررررررررر بلاخره یه مافیا از نزدیک دیدممممم( ذوق زیاد)
کوک: وات؟این کصخلی چیزیه؟وادافک؟این دختره جن زدس؟
شوگا:الان خدایی خوشحالی؟یا خدا این یه تختش کمه
بورام: خدایی مافیایی؟خو بچه ها به ارزومون زسیدیم( ذوق صگی)
ته : اینا رد دادن
ویو شوگا:
دیدم که کوک داره میره نزدیکشون که ته هولش داد افتاد روی اون دخترهه امممم اسمش چی بود؟اها یونا که لباشون خورد روی هم همون موقع.......




ادامش پارت بعد خماریی خوش بگذره:)
دیدگاه ها (۱۷)

پارت ۵ ویو جونگ کوک:وقتی کارام رو تموم کردم رفتم قصر وقتی رس...

پارت هفتویو هانابا چیزی که دیدم خشکم زد یونگی سانا رو بغل کر...

ددی خون آشام من

از الان عکس رمان تهیونگ اینه نظرتون رو راجب عکسه بگینپارت هش...

.PRISON MAFIA.

مهمونی خطرناک پارت= 5 ویو جونگ کوک:از اینکه ات با کسی برقصه...

𝓹𝓪𝓻𝓽۵۸پیامک اومد دیدم ریچارده زدم روش عرر برنده شدم از خوشحا...

پری کوچولوی منپارت۶کوک: چ...چی چی میگی ته ته بلند شو نمیخوام...

《نوری در دنیای مرده ها》پارت ²ویو تهیونگ که رفتم سمت در.دست گ...

🌸 پارت 27 — ویو آت 🌸فردا صبح...از خواب بیدار شدم، لباس پوشید...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط