رمان گناهکار قسمت هفتم (558 )

کتابخانه نودهشتیا
گناهکار
fereshteh27 کاربر انجمن نودهشتیا
شاید کارم بچگانه باشه ولی خوی سرکشم دوباره بیدار شده بود و دوست داشتم عکس العمل آرشام رو توی اون لحظه ببینم.
با قدم هایی شمرده آروم رفت توی کلبه و حالا از پنجره میتونستم چهره ی درهم و گرفتش رو ببینم از این بابت ناراحت بودم با تردید به صورتش نگاه کردم و خواستم از پنجره فاصله بگیرم تا برم تو ولی با دیدن عکس العملش جوری ایستادم که نتونه منو ببینه نگاهش رو به دور اطراف کلبه چرخوند داشت دنبالم میگشت با به مکت کوتاه در حالی که ترس و نگرانی رو توی چهره و حرکاتش می دیدم اسمم رو صدا زد به سرعت از در کلیه زد بیرون با صدای بلند اسمم رو صدا می زد.
دلارام دلارام کجایی؟ دلارام الان وقت شوخی نیست هر جا هستی بیا این اطراف تاریکه دختر ممکنه بلایی سرت بیاد.
چراغ قوه دستش بود تشویش و نگرانی توی صداش موج میزد. پشتش به من بود بدون اینکه خودش متوجه بشه آهسته قدم برداشتم و پشت سرش ایستادم با شنیدن صدام تند برگشت و پشت سرش رو نگاه کرد نور چراغ قوه توی صورتم افتاد اذیتم می کرد. برای همین با اخم صورتم رو برگردوندم.
چرا تظاهر به نگرانی می کنی؟ چرا نمی تونم باور کنم که نگاهت به خاطر من ...
نداشت ادامه بدم داد زد: منظورت از این قایم موشک بازیا چیه؟ چی رو نمی تونی باور کنی؟ اینکه نگرانتم؟
و بلندتر ادامه داد: اینکه نمی تونم حتی یه لحظه به نداشتنت فکر کنم؟
دستم رو گرفت و با حرص نگاهم کرد اما لحنش بر خلاف نگاهش آروم بود.
یعنی با من بودن این قدر برات سخته؟
دستم رو از توی دستش بیرون کشیدم نمیخواستم در مقابلش کم بیارم ولی دست خودم نبود.
سخته توی همچین موقعیتی مقابلش باشم و بی تفاوت ازش بگذرم
با تو بودن اونم بدون احساس متقابل سخته سخته که نتونم بهت اعتماد کنم میترسه
خواستم برگردم توی کلیه ولی با حضور ناگهانیش در حالی که رو به روم ایستاده بود، خشکم زد. دستم رو گرفت.
پس حرف حسابت سر بی اعتمادیه؟
تو ازم میخوای بمونم و بهت کمک کنم ولی اگه موندم چه تضمینی وجود داره که کارای گذشتت رو تکرار نکنی؟ تو که می گی احساس
پشیمونی نمی کنی.
دستمو از توی دست داغش کشیدم بیرون و رفتم توی کلیه پشت سرم اومد.
صبر کن جوابتو بگیر
رو به روم ایستاد.
واسه توجیه کردن تو این حرفا رو نمی زنم واسه تبرئه کردن خودمم نیست اما بدون اگه از کارایی که کردم پشیمون نبودم هیچ وقت تصمیم نمی گرفتم که بخوام تغییر کنم تا همین چند ماه پیش جوری رفتار میکردم که تبدیل به یه آدم مغرور و متکبر شده بودم. از بالا به اطرافیانم نگاه میکردم هیچ کس رو جز خودم و هیچ کاری رو جز کارای خودم قبول نداشتم حتی به خدا پشت کرده بودم کسی مثل من اگه به روز تصمیم بگیره و بخواد به آدم دیگه بشه شک نکن که میتونه تنها انگیزه و امیده که بهش این قدرت رو می ده.
دیدگاه ها (۰)

پارت ۵۴

با هیچ کلمه‌ای نمی‌تونم زیبایی این موزیک رو توصیف کنم. کاملش...

🐣🐣🐣| #LIVE_YOUTUBEسوال: روش فلیکس برای Slow it Down کردن (آه...

### پارت ۷: سقوط در سیاهیاون شب، عمارت در سکوتِ سنگینی فرو ر...

اهنگ پست دوم جانگ کوکترجمه اهنگترجمه متن آهنگ بیا توی خیابون...

پارت ۴۲صبح روز بعد، وقتی از خواب بیدار شدم، هنوز اتفاقات دیش...

ادامه

**پارت ۲۶**صدای چرخیدن کلید توی قفلِ سنگینِ در، مثل تیر توی ...

dark life = 31

رمان:( تا وقتی که عاشقت شدم )

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط