BTS, Roman

خب خبببب...
اومدم تا ادامه این و بذارررررم🤗
ببخشید که اینقدر دیر شد لطفا درک کنید😢
#دست_مو_بگیر♡
#پارت_نهم

یهو از جام بلند شدم و سینه شو هول دادم.

من- ا..من دیگه باید برم.

بدو بدو داخل سالن شدم.[اَه لعنت به این شانس. بابا نمیتونننننم احساس گرمی و مور مور شدن تنم و میسوزونه!]
بازو هام و توی دستام فشردم.
آهنگ شروع به زدن کرده بود و همه وسط سالن میرقصیدن.
چشمم به دخترا افتاد. رفتم سمتشون.
دستاشون و گرفتم و بردم بالا.

من- هی بجنبید
جوهیونگ- چیشده؟ کجا رفتین؟
من- باید بریم. سریع میریم وسایلامون و برمیداریم و میریم خونه.

داخل اتاق شدیم. هر کس داشت وسایلاشو جمع میکرد.
سمت پنجره ایستادم تا وسایلم و بردارم که چشمم به بیرون پنجره افتاد.
درسته، محو جونگکوک شدم.
اون پیرهم مشکی جذب که تا سینه یغه ش و باز گذاشته بود، با اون آستینایی که تا آرنج بالا داده بود و تتو هاش به وضوح دیده میشد، هوش از سر میپروند.
نمیتونستم چشم بردارم.
از توی جیب شلوارش یک نخ سیگار روشن کرد.
یک صحنه به یاد موندی از پسری که جلوش کوتاه میومدم.[ چیه قشنگم؟ میخوایش؟ اون پسر و میخوای قلب نازنینم؟ باشه.. برات جورش میکنم. فقط یادت نره پسرا احساست دخترونه رو درک نمیکنن، پس قول بده زیاده روی نکنی]
#رمان#Roman
دیدگاه ها (۱)

چند پارتی

Which onepart 17کنار مامان جیمین نشستم و اون با لبخند گرمی ا...

★دستبند ما؟!...p³ادامه داد:"ببخشید جونگ‌کوک واقعا عذر می‌خوا...

پارت ۲ ویو ا.ت فضای بینمون کمی آروم شده بود با دستم آروم اشک...

پارت: 12 (بخش3) **زاویه دید: هیزل*«تو مشتریِ اینجا نیستی. تو...

BTS

my prisoner

وانشات ته سکوت نیمه شب (پارت32)

استاد تاریخ فا*کی ( part 13 )

#پارت263(مهسا )در رو بستم خواستم از ماشین فاصله بگیرم که چشم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط