پارت 13
پارت 13
پالتو رو دم در تحویل داد و رفتیم داخل فضا نیمه تاریک بود همه اون وسط در حاله رقص و پایکوبی بودن چشمم افتاد به امیر که داشت میومد سمتمون _سلام داداش خوبی_ممنون تو خبی وبرگشت سمته یاسی و گفت شما خوبی یاسی خانوم خیلی خوش اومدین... بعد از احول پرسی رفتیم رو مبل های که گوشه سالن بود نشستیم و یاسیم کنارم نشست بهمون نوشیدنی تعارف کردن و من یه دوتا گیلاس برداشتم و یکیشو دادم به یاسی و ماله خودمو یه نفس سر کشیدم دیدم لیوانه اونم خالیه سرمو بلند کردم باهاش چشم تو چشم شدم نمیدونم چرا حس میکردم منو به خودش جذب میکنه اروم بهش نزدیک شدم و لبامو گذاشتم رو لباش و شروع کردم به بوسیدنش یه حسه متفاوتی داشتم با لذت میبوسیدمش که با صدای یه خرمگس ازش جدا شدم به به داداش خوش میگذره کنارم نشست و با ارنج زد به پهلوم و عصبی نگاهم کرد گفتم اره چجورم یاسی خجالت زده سرشو انداخته بود پایین امیر سرشو اورد دمه گوسم و گفت گناه داره نکن بهش لبخند زدم و گفتم ببند دهنتو بلند شد و گفت یاسی خانوم من چند دقیقه دوست پسرتو ازت قرض میگیرم با احازه بعد دستمو کشید و بلندم کرد و دنباله خودش منو کشوند و یکم از اونجا دور شد و برگشت و گفت این دختر خیلی گناه داره ارمان نکن بخدا دلم براش میسوزه این بازیو تموم کن دیکه داشت عصبیم میکرد ببین پسر به تو ربطی نداره دخالت نکن برگشتم برم دشه یاسی که دیدم یه بیشرف دستشو گرفته و داره به زور اونو با خودش هم قدم میکنه که باهاش برقصه نمیدونم خودمو چجوری بهش رسوندم و یغه طرفو گرفتم و از یاسی جداش کردم وبا مشت زدم تو صورتش که افتاد و دیگه تکون نخورد معلوم بود مسته مرتیکه اشغال دسته یاسیو گرفتم و دنباله خودم کشیدمش و بردم سواره ماشینش کردم بی صدا رانندگی میکردم نمیدونم چرا وقتی تو اون حالت دیدمش اصلا خون ب مغزم نرسید فکره اینکه بهش دست زده داشت دیونم میکرد برگشتم نگاهش کردم بغض کرده بود دستشو گرفتم و گذاشتم رو دنده و اروم دنده رو عوض کردم گفتم اروم باش قشنگم ببخش که ازت قافل شدم حس کردم یکم اروم شد تا خونه دستش تو دستم بود رسیدیم و گفتم چرا چراغه خونتون خاموشه گفت چون کسی خونه نیست گفتم میخوای امشب پیشت بمونم گفت نه ممنون و پیاده شد و رفت داخله خونه پیاده شدم و همینجوری کناره خونه قدم میزدم نمیدونم چرا دوست داشتم امشب پیشش باشم دیدم چراغه یکی از پنجره ها روشنه رفتم پشته پنجره و داخلو نگاه کردم لباسشو در اوردم و یه شلوارک کوتاه پوشید ویه تاپ بندی واومد پنجره رو باز کرد و یه نفسه عمیق کشید بعدش رفت چاغ و خاموش کرد و رفت تو تختش چند دقیقه که گذشت دیکه تحملم تموم شده بود اروم از پنجره رفتم کشیدم بالا و رفتم تو اروم اروم
پالتو رو دم در تحویل داد و رفتیم داخل فضا نیمه تاریک بود همه اون وسط در حاله رقص و پایکوبی بودن چشمم افتاد به امیر که داشت میومد سمتمون _سلام داداش خوبی_ممنون تو خبی وبرگشت سمته یاسی و گفت شما خوبی یاسی خانوم خیلی خوش اومدین... بعد از احول پرسی رفتیم رو مبل های که گوشه سالن بود نشستیم و یاسیم کنارم نشست بهمون نوشیدنی تعارف کردن و من یه دوتا گیلاس برداشتم و یکیشو دادم به یاسی و ماله خودمو یه نفس سر کشیدم دیدم لیوانه اونم خالیه سرمو بلند کردم باهاش چشم تو چشم شدم نمیدونم چرا حس میکردم منو به خودش جذب میکنه اروم بهش نزدیک شدم و لبامو گذاشتم رو لباش و شروع کردم به بوسیدنش یه حسه متفاوتی داشتم با لذت میبوسیدمش که با صدای یه خرمگس ازش جدا شدم به به داداش خوش میگذره کنارم نشست و با ارنج زد به پهلوم و عصبی نگاهم کرد گفتم اره چجورم یاسی خجالت زده سرشو انداخته بود پایین امیر سرشو اورد دمه گوسم و گفت گناه داره نکن بهش لبخند زدم و گفتم ببند دهنتو بلند شد و گفت یاسی خانوم من چند دقیقه دوست پسرتو ازت قرض میگیرم با احازه بعد دستمو کشید و بلندم کرد و دنباله خودش منو کشوند و یکم از اونجا دور شد و برگشت و گفت این دختر خیلی گناه داره ارمان نکن بخدا دلم براش میسوزه این بازیو تموم کن دیکه داشت عصبیم میکرد ببین پسر به تو ربطی نداره دخالت نکن برگشتم برم دشه یاسی که دیدم یه بیشرف دستشو گرفته و داره به زور اونو با خودش هم قدم میکنه که باهاش برقصه نمیدونم خودمو چجوری بهش رسوندم و یغه طرفو گرفتم و از یاسی جداش کردم وبا مشت زدم تو صورتش که افتاد و دیگه تکون نخورد معلوم بود مسته مرتیکه اشغال دسته یاسیو گرفتم و دنباله خودم کشیدمش و بردم سواره ماشینش کردم بی صدا رانندگی میکردم نمیدونم چرا وقتی تو اون حالت دیدمش اصلا خون ب مغزم نرسید فکره اینکه بهش دست زده داشت دیونم میکرد برگشتم نگاهش کردم بغض کرده بود دستشو گرفتم و گذاشتم رو دنده و اروم دنده رو عوض کردم گفتم اروم باش قشنگم ببخش که ازت قافل شدم حس کردم یکم اروم شد تا خونه دستش تو دستم بود رسیدیم و گفتم چرا چراغه خونتون خاموشه گفت چون کسی خونه نیست گفتم میخوای امشب پیشت بمونم گفت نه ممنون و پیاده شد و رفت داخله خونه پیاده شدم و همینجوری کناره خونه قدم میزدم نمیدونم چرا دوست داشتم امشب پیشش باشم دیدم چراغه یکی از پنجره ها روشنه رفتم پشته پنجره و داخلو نگاه کردم لباسشو در اوردم و یه شلوارک کوتاه پوشید ویه تاپ بندی واومد پنجره رو باز کرد و یه نفسه عمیق کشید بعدش رفت چاغ و خاموش کرد و رفت تو تختش چند دقیقه که گذشت دیکه تحملم تموم شده بود اروم از پنجره رفتم کشیدم بالا و رفتم تو اروم اروم
- ۱۹.۰k
- ۲۴ خرداد ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۲۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط