هنر جادویی عشق پارت ۶
نیا👇👇👇
+با صدای حنا از خواب نازم بیدار شدم ک چی?💤
باید بریم سر کلاس!
هووووففففف
داشتم لباس انتخاب میکردم ک لونا اومد
=وایی بچه ها یه چیزایی فهمیدم ک اگه بفهمین اونوقت خیلی فهمیده این!😃
+چی میگی تو?
%معلوم هستند کجاییییییییی?(داد میزنه)
=چرا داد میکشیییی?
%کلاس داریم بدووووو
=هییین!......جدی?
%اخه من با تو شوخی دارم بچه !بدوووو!!
=خوووووب بابا اه😒
+لباس ک پوشیدیم رفتیم سر کلاس و رو صندلی های خودمون نشستیم!
&دوباره سلام!😇
+سلام☺️
&امروز باید هنرهاتون رو نشون بدین!
+جدی?....وای من نمیدونستم!😱
&عاااا خب برای ماهم بهمون نگفتند ولی من چون میدونستم گفتم بهت بگم!
+ ممنون😊❤️
&خواهش😁
از زبان حنا👇👇
هووف اصلا حوصله نداشتم برام سر کلاس ولی خب چ میشه کرد!?
$روز بخیر هنر جو ها!
همه ی بچه ها:روز بخیر استاد!
$خب سه نفر تازه وارد .......نیا،حنا و لونا، بیاید و هنر هاتون رو نشونمون بدین!
از زبان نیا👇👇
+از عمد به لونا و حنا نگفتم ک قیافه هاشون رو ببینم !
وقتی استاد گفت ک باید هنر هامون رو نشون بدیم به لونا نگاه کردم دیدم داره از استرس میمیره
بعد ک حنا رو دیدم داشت با چشم های قرمز نگاهم میکرد
+چ...چیه?
%تو چرا هیچ واکنشی نشون نمیدی?
+خب....راستش.....تهیونگ بهم گفته بود!
%تهیونگ کیه?
+اونه(به تهیونگ اشاره میکنه)
%هوووف....بلند شید بریم!
+نیا:رفتیم تا هنر هایی ک بلد بودیم رو نشون بدیم
اول حنا رفت
نشست پشت پیانو و شروع کرد
🎼🎹🎼🎹🎼🎹🎼🎹🎼🎹🎼🎹
کارش عالی بود و تونست درخشش های قشنگی درست کنه
بعدش من رفتم!
گل هارو یکی یکی گذاشتم ولی وقتی میخواستم ببندمشون دیدم روبان نیاوردم یکم به اطرافم نگاه کردم و دیدم ک لونا موهاش رو با ربان بسته یکم با خودم کلنجار رفتم ک اگه ربان رو بردارم هم اون مو های به اون بلندیش باز میشه هم منو میکشه !
اخرش دلم رو زدم به دریا و ربان سرش رو کشیدم !
لونا از عصبانیت سرخ شده بود منم یه متر مو داشتم و یکی بازشون میکرد عصبانی میشدم!
+ببخشید!
=دارم برات!
+کل کلاس بخاطر مو های لونا دهاناشون باز مونده بودخب یکم غیر طبیعی بود!
ربان رو بستم دور گل هام درخشش هام رو خلق کردم درخشش های من گل برگ های کوچولو بود و درخشش های حنا تار هایی به رنگ سفیدو لونا...............وای ن لونااااا.....نننن اون.......
ادامه دارد
بابای
+با صدای حنا از خواب نازم بیدار شدم ک چی?💤
باید بریم سر کلاس!
هووووففففف
داشتم لباس انتخاب میکردم ک لونا اومد
=وایی بچه ها یه چیزایی فهمیدم ک اگه بفهمین اونوقت خیلی فهمیده این!😃
+چی میگی تو?
%معلوم هستند کجاییییییییی?(داد میزنه)
=چرا داد میکشیییی?
%کلاس داریم بدووووو
=هییین!......جدی?
%اخه من با تو شوخی دارم بچه !بدوووو!!
=خوووووب بابا اه😒
+لباس ک پوشیدیم رفتیم سر کلاس و رو صندلی های خودمون نشستیم!
&دوباره سلام!😇
+سلام☺️
&امروز باید هنرهاتون رو نشون بدین!
+جدی?....وای من نمیدونستم!😱
&عاااا خب برای ماهم بهمون نگفتند ولی من چون میدونستم گفتم بهت بگم!
+ ممنون😊❤️
&خواهش😁
از زبان حنا👇👇
هووف اصلا حوصله نداشتم برام سر کلاس ولی خب چ میشه کرد!?
$روز بخیر هنر جو ها!
همه ی بچه ها:روز بخیر استاد!
$خب سه نفر تازه وارد .......نیا،حنا و لونا، بیاید و هنر هاتون رو نشونمون بدین!
از زبان نیا👇👇
+از عمد به لونا و حنا نگفتم ک قیافه هاشون رو ببینم !
وقتی استاد گفت ک باید هنر هامون رو نشون بدیم به لونا نگاه کردم دیدم داره از استرس میمیره
بعد ک حنا رو دیدم داشت با چشم های قرمز نگاهم میکرد
+چ...چیه?
%تو چرا هیچ واکنشی نشون نمیدی?
+خب....راستش.....تهیونگ بهم گفته بود!
%تهیونگ کیه?
+اونه(به تهیونگ اشاره میکنه)
%هوووف....بلند شید بریم!
+نیا:رفتیم تا هنر هایی ک بلد بودیم رو نشون بدیم
اول حنا رفت
نشست پشت پیانو و شروع کرد
🎼🎹🎼🎹🎼🎹🎼🎹🎼🎹🎼🎹
کارش عالی بود و تونست درخشش های قشنگی درست کنه
بعدش من رفتم!
گل هارو یکی یکی گذاشتم ولی وقتی میخواستم ببندمشون دیدم روبان نیاوردم یکم به اطرافم نگاه کردم و دیدم ک لونا موهاش رو با ربان بسته یکم با خودم کلنجار رفتم ک اگه ربان رو بردارم هم اون مو های به اون بلندیش باز میشه هم منو میکشه !
اخرش دلم رو زدم به دریا و ربان سرش رو کشیدم !
لونا از عصبانیت سرخ شده بود منم یه متر مو داشتم و یکی بازشون میکرد عصبانی میشدم!
+ببخشید!
=دارم برات!
+کل کلاس بخاطر مو های لونا دهاناشون باز مونده بودخب یکم غیر طبیعی بود!
ربان رو بستم دور گل هام درخشش هام رو خلق کردم درخشش های من گل برگ های کوچولو بود و درخشش های حنا تار هایی به رنگ سفیدو لونا...............وای ن لونااااا.....نننن اون.......
ادامه دارد
بابای
- ۳.۸k
- ۱۶ اردیبهشت ۱۴۰۱
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط