هیونجین جلوی در مغازه ایستاده بود و سیگار می‌کشید. موقع ت

هیونجین جلوی در مغازه ایستاده بود و سیگار می‌کشید. موقع تکون دادن سیگار، نگاهی به فیلیکس انداخت که داشت صندوق رو چک می‌کرد، دوباره به روبه رویش نگاه کرد
سونگ هو که به دیوار تکیه داده بود، گفت:

(می‌خوای با اون بچه چه کار کنی؟)

هیونجین آخرین نفس سیگارش رو هم کشید، اون رو روی زمین انداخت و آروم
گفت:
(نمی‌دونم. من می‌رم خونه، شماها می‌خواین تا صبح ول بچرخین؟)

جین وو که انگار بهش برخورده بود، گفت:

(آها، یه جوری حرف نزن انگار تو میری درس بخونی!!)

هیونجین پوزخندی زد، دستش رو به علامت خداحافظی بالا برد و از اونجا رفت.
فیلیکس بعد از چند ساعت کار کردن، بالاخره شیفتش تموم شد. از مغازه بیرون رفت، ولی دیگه خبری از اون سه تا نبود.
گوشی ساعت 11:30 رو نشون می‌داد.
بعد از چند دقیقه به خونه برگشت. مادرش هنوز روی تخت بود. دکتر گفته بود که قراره چند روزی بخوابه، ولی برای خوردن داروهاش باید بیدار باشه. دستگاه، نبضش رو نشون می‌داد و به نظر مرتب بود
فیلیکس می‌خواست مادرش زودتر خوب بشه و دوباره بتونه باهاش حرف بزنه.
بعد از دیدن مادرش، قطره‌ای اشک از چشمش سرازیر شد، ولی زود پاکش کرد.
دیگه باید برای خواب آماده می‌شد. فردا روز سختی داشت، مخصوصاً با وجود هیونجین...
دیدگاه ها (۰)

#my.sexy.toy. psrt 8 فیلیکس سرش رو از روی شانه‌ی هی...

فیلیکس و می سان 💋

سه روز بعد قهر واقعی💔سه روز گذشته بود تو باهاش حرف میزدی،اما...

پارت 17 رمان✨ عشق مدرسه ای ✨هیونجین: چشمکه یهو گوشی هیون زنگ...

A Shadow Named Youسایه‌ای به نام تو P.19(روایت از زبان ا.ت)ج...

#my.FUCKER.mafai. part7تلفن هیونجین ناگهان زنگ خو...

⚖وکیل من⚖ پارت ۲ — اولین سرنخ چند ساعت بعدجنی در خانه نشسته ...

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_21فصل یازدهم | ...

༒ 𝘽𝙡𝙤𝙤𝙙𝙮 𝙑𝙖𝙢𝙥𝙞𝙧𝙚 ༒ __ ___ part 1باران شدیدی می‌بارید ...

شب شده بود و پری بعد از یک روز طولانی، تنها توی خونه استراحت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط