درخواستی چند پارتی جیمین

p:end

چشمهات هنوز سنگین بودن ولی بازم سعی کردی نگاش کنی…
جیمین کنار تخت نشسته بود، سرش روی دستت بود، موهاش آشفته چشماش قرمز از گریه…

_:جیمین… چرا اینجایی؟
صدات خش‌دار بود، ولی نرم

سرش رو سریع بلند کرد، چشم‌هاش خیس بودن

_:چرا اینجام؟! چون… چون دلم داره می‌میره برای دیدنت… چون من نباید می‌رفتم…

تو سعی کردی بخندی، اما یه درد خفیف باعث شد لب‌هات بلرزن

_:اون شب… چرا باهام حرف نزدی؟ من فقط دلم می‌خواست بدونم چرا دیر کردی…

جیمین نگاهش رو انداخت پایین، خجالت‌زده، انگار دنیا روش سنگینی می‌کرد

_:نمی‌دونم… بعضی وقتا انقدر خسته‌م که بلد نیستم درست دوستت داشته باشم… ولی تو تنها کسی هستی که به‌خاطرش زنده‌م…

تو ساکت موندی اشک‌هات بی‌صدا اومدن پایین…
نه از درد، از حرفاش…

_:می‌دونی جیمین… اگه امشب یه ثانیه دیرتر می‌رسیدن سر صحنه… شاید الان دیگه نبودم...

جیمین دندوناشو روی هم فشار داد، اشکاش دوباره ریختن.

_:نه… نگو… تو نمی‌تونی بری... تو نباید بری... بدون تو، من تموم می‌شم...

رفت جلوتر، آروم سرشو گذاشت روی پیشونیت نفسش داغ بود. صداش لرزون:

_:قول می‌دم دیگه حتی یه لحظه هم سکوت بینمون نیفته…
قول می‌دم قبل از اینکه بری بخوابی، هر شب ببوسمت…
قول می‌دم دیگه هیچ‌وقت تنهات نذارم…
قول می‌دم عاشق‌تر از همیشه بمونم…
فقط بمون

یه سکوت سنگین افتاد.

و جیمین، بلند شد… خم شد… و یه بوسه‌ی طولانی روی پیشونیت زد.
بوسه‌ای که صدای شکستن غرور نبود… صدای چسبیدن دوباره‌ی دو تا قلب شکسته بود.

حمایت یادتون نره🥺
دیدگاه ها (۳)

تکپارتی تهیونگ

#عشق_یا_گلوله؟𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑻𝒘𝒐 : ²𝑷𝒂𝒓𝒕 : ³²ویو میکا_____چند دقیقه...

𓆩 پارت ۶۶ 𓆪 🖤ات به جیمین خیره شد.— یعنی از اول همه‌چی رو می‌...

پارت ۵

«𝓭𝓪𝓻 𝓼𝓪𝓲𝓮𝔂𝓲 𝓽𝓸»« پارت : چهارم » « ذهن جیمین : وقتی خوابیدم س...

سناریو ریندو

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p60صداش پایین‌تر اومده بود، اما هر کلمه ا...

dark life = 31

#عشق_یا_گلوله؟ 𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ¹⁸ویو میکا_____ماشین هن...

استی: واا، جیسونگ... شونه‌هات خیلی خوش‌فرمن!🐿: دیروز شونه تم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط