به درب بهشت نزدیک می شد
به درب بهشت نزدیک می شد
به یکباره ایستاد و شروع کرد به گریه کردن
فرشته ها و ملائک گرد او جمع شدند، به او گفتند:
چه شده ای محبوب خــــ♥ ــــدا ؟
چه شد ای والا ترین خلق خـــ♥ ــــدا ؟
اینجا دگر نه اشکی است نه غم🌹 💕
نه اندوهی است نه زخم،
اینگونه گریه کنی ما هم با تـــــو خواهیم گریست
برگشت و رو به عرش گفت :
خـــ♥ ـــدایا💛 💜
فرشتگانت مرا بشارت می دهند اینجا دگر غم نیست،
دگر اندوهی در دل راه ندارد،
دگر صدای قلب شکسته در آسمان و عرشت نمی پیچد؟
دگر اشکی نیست، دگر 🌺
به یاد داری در کنج کلبه ی فقیرانه ام تنها تو با من بودی🌼
تنها تـــــــــو دوستم داشتی💖
به یاد اشک های شبانه که با دست تــــو پاک می شد🌠
به یاد داری تنها تــــو بودی که راز دلم را به او می گفتم🌸
به یاد داری چقدر سرت داد زدم، و تــــو مرا در آغوش گرفتی🌹 💖
به یاد داری چقدر خطا کردم و تــــو مرا بخشیدی
به یاد داری ای مهربان من؟💕
من فقط تــ♥ ـــو را می خواهم
به یکباره ایستاد و شروع کرد به گریه کردن
فرشته ها و ملائک گرد او جمع شدند، به او گفتند:
چه شده ای محبوب خــــ♥ ــــدا ؟
چه شد ای والا ترین خلق خـــ♥ ــــدا ؟
اینجا دگر نه اشکی است نه غم🌹 💕
نه اندوهی است نه زخم،
اینگونه گریه کنی ما هم با تـــــو خواهیم گریست
برگشت و رو به عرش گفت :
خـــ♥ ـــدایا💛 💜
فرشتگانت مرا بشارت می دهند اینجا دگر غم نیست،
دگر اندوهی در دل راه ندارد،
دگر صدای قلب شکسته در آسمان و عرشت نمی پیچد؟
دگر اشکی نیست، دگر 🌺
به یاد داری در کنج کلبه ی فقیرانه ام تنها تو با من بودی🌼
تنها تـــــــــو دوستم داشتی💖
به یاد اشک های شبانه که با دست تــــو پاک می شد🌠
به یاد داری تنها تــــو بودی که راز دلم را به او می گفتم🌸
به یاد داری چقدر سرت داد زدم، و تــــو مرا در آغوش گرفتی🌹 💖
به یاد داری چقدر خطا کردم و تــــو مرا بخشیدی
به یاد داری ای مهربان من؟💕
من فقط تــ♥ ـــو را می خواهم
- ۱.۳k
- ۱۴ شهریور ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط