پارت دوممم
_ما دوستاتیم بهمون بگو به کسی هیچی نمیگیم
+راستش یه چند روزیه احساس خیلی بدی دارم،بد نیستا خوبم هست ولی خب برای من که اولین باره خوب نیست احساس سنگینی میکنم خب راستشو بخای احساس میکنم یکیو دوست دارم ولی نمیخوام بهش بگم اصلا همینی که نمیخوام بگم قسمت بدشه.
/نیرئی:ساکورا سان خیلی خوبه که بهمون گفتی
ویو نیرئی:
یوهااااا ساکورا سان بالاخره عاشق شددددددددد لیلیلیلیلیلی
ویو سئو:
باورم نمیشه اینم دل داشت؟
که یهو کاجی سال دومی مدرسه درو محکم باز کردو با صدای بلند گفت:بلندشید برید پیش اومه میا سان دیگه بی مغزای ... که یهو هیراگی هدفون کاجی رو کشید پایین و کاجی آروم شدو گفت:
بچه های سال اول کلاس برید پیش اومه میا سان همین که گفتم...
رفتن پیش اومه میا و اون مثل همیشه داشت به گوجه هایی که کوتوها بهش داده بود رسیدگی میکرد که هیراگی با صدای صرفه ای بلند کردو اومه میا ازاومدن بچها باخبر شد.
+یوهووو سلام بچها
_سلام
+خب بچه ها شما قراره به گروه های ۴ نفره تقسیم بشین
نیرئی/چرا اومه میا سان
+چون قراره کسایی که به دیگران آسیب میرسونن رو ادب کنیم پس باید پراکنده شیم
کیریو=با این لباسا؟!
+نه نه با لباسای دیگه که بیرون میرین که شک نکن
_آها
+خب بیاین گروه بندیا تونو بگم:
سوگیشیتا ،کیریو،هاکاشی ،رینتاره
و...
رسیدیم به آخرین گروه ن یعنی ساکورا و سئو و نیرئی و... هیتسوری .سرگروهتون هم ساکوراست
یهو ساکورا قرمز شد
ویو ساکورا:
وای وای نه آخه چرا من نمیتونم باهاش حرف بزنم یا بگم چیکار کنه چیکار نکنه،من از اول که اومده باهاش حرف نزدم آخه چیکار کنم ،نمیدونم قراره چه شکلی بیادو اینا، واییییی نه.
ویو سئو:
خدا بده از این شانسا به ما که به ساکورا داده.
ویو هیتسوری:
وای همینم کم داشتیم با اینا همگروه شیم فقط چرا این پسره ساکورا انقد قرمزه؟!
بعد اینکه مدرسه تموم شد، همه راهی خونه ها شدیم .
ساکورا تو خودش بود که چی بپوشه که خوشتیپ باشه یا چیکار کنه و اینا که با عطسه نیرئی به خودش اومدو از نیرئی پرسید:
+هیتسوری چان چی دوست داره؟
برق تو چشمای نیرئی زد و با سرعت دفترچه اش رو از جیبش درآورد و فت:
_سوال خوبی کردی،حالا از چه لحاظ؟
+میخوام ببینم چه لباسی میپوشه
_ممم نمیدونم خب اون دختره پوشیدن هر لباسی ازش بر میاد دیگه
+ آها. بنظرت آرایش میکنه؟
_نه تو اینجور مواقع آرایش نمیکنه فقط تو مهمونی و پارتیا
+پس چرا انقدر خوشگله
_چون هست
+حالا ولش بیا بریم خونه
_باشه ،اوه ساکورا راستی تو چی میخوای بپوشی؟
+ نمیدونم ،خیلی نگرانم که بد باشم بعد ازم متنفر بشه
_اوه ساکورا فقط خودت باش همین جای نگرانی نیست ،فقط یه عطر خوشبو به خودت بزن
+اوکی بابا ،فعلا جانه(خدافظ)
_جانههه ساکورا سان
پایان پارت دومم
پایان پارت دوممم
+راستش یه چند روزیه احساس خیلی بدی دارم،بد نیستا خوبم هست ولی خب برای من که اولین باره خوب نیست احساس سنگینی میکنم خب راستشو بخای احساس میکنم یکیو دوست دارم ولی نمیخوام بهش بگم اصلا همینی که نمیخوام بگم قسمت بدشه.
/نیرئی:ساکورا سان خیلی خوبه که بهمون گفتی
ویو نیرئی:
یوهااااا ساکورا سان بالاخره عاشق شددددددددد لیلیلیلیلیلی
ویو سئو:
باورم نمیشه اینم دل داشت؟
که یهو کاجی سال دومی مدرسه درو محکم باز کردو با صدای بلند گفت:بلندشید برید پیش اومه میا سان دیگه بی مغزای ... که یهو هیراگی هدفون کاجی رو کشید پایین و کاجی آروم شدو گفت:
بچه های سال اول کلاس برید پیش اومه میا سان همین که گفتم...
رفتن پیش اومه میا و اون مثل همیشه داشت به گوجه هایی که کوتوها بهش داده بود رسیدگی میکرد که هیراگی با صدای صرفه ای بلند کردو اومه میا ازاومدن بچها باخبر شد.
+یوهووو سلام بچها
_سلام
+خب بچه ها شما قراره به گروه های ۴ نفره تقسیم بشین
نیرئی/چرا اومه میا سان
+چون قراره کسایی که به دیگران آسیب میرسونن رو ادب کنیم پس باید پراکنده شیم
کیریو=با این لباسا؟!
+نه نه با لباسای دیگه که بیرون میرین که شک نکن
_آها
+خب بیاین گروه بندیا تونو بگم:
سوگیشیتا ،کیریو،هاکاشی ،رینتاره
و...
رسیدیم به آخرین گروه ن یعنی ساکورا و سئو و نیرئی و... هیتسوری .سرگروهتون هم ساکوراست
یهو ساکورا قرمز شد
ویو ساکورا:
وای وای نه آخه چرا من نمیتونم باهاش حرف بزنم یا بگم چیکار کنه چیکار نکنه،من از اول که اومده باهاش حرف نزدم آخه چیکار کنم ،نمیدونم قراره چه شکلی بیادو اینا، واییییی نه.
ویو سئو:
خدا بده از این شانسا به ما که به ساکورا داده.
ویو هیتسوری:
وای همینم کم داشتیم با اینا همگروه شیم فقط چرا این پسره ساکورا انقد قرمزه؟!
بعد اینکه مدرسه تموم شد، همه راهی خونه ها شدیم .
ساکورا تو خودش بود که چی بپوشه که خوشتیپ باشه یا چیکار کنه و اینا که با عطسه نیرئی به خودش اومدو از نیرئی پرسید:
+هیتسوری چان چی دوست داره؟
برق تو چشمای نیرئی زد و با سرعت دفترچه اش رو از جیبش درآورد و فت:
_سوال خوبی کردی،حالا از چه لحاظ؟
+میخوام ببینم چه لباسی میپوشه
_ممم نمیدونم خب اون دختره پوشیدن هر لباسی ازش بر میاد دیگه
+ آها. بنظرت آرایش میکنه؟
_نه تو اینجور مواقع آرایش نمیکنه فقط تو مهمونی و پارتیا
+پس چرا انقدر خوشگله
_چون هست
+حالا ولش بیا بریم خونه
_باشه ،اوه ساکورا راستی تو چی میخوای بپوشی؟
+ نمیدونم ،خیلی نگرانم که بد باشم بعد ازم متنفر بشه
_اوه ساکورا فقط خودت باش همین جای نگرانی نیست ،فقط یه عطر خوشبو به خودت بزن
+اوکی بابا ،فعلا جانه(خدافظ)
_جانههه ساکورا سان
پایان پارت دومم
پایان پارت دوممم
- ۴.۵k
- ۳۰ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط