hi
زخمی که منو تو رو به هم رسوند پارت ①
ویو کوک. ساعت هفت بود بعد از خشک کردن موهام کت و شلوار تمام مشکیم رو پوشیدم ساعتم ور انداختم و موهام رو مدل دادم عطر زدم و کرواسی ور دوباره درست کردم یکی در زد گفتم بیا تو جیمین بود اونم تیپی شبیه من رو زده بود و اماده بود جیمین گفت :بریم هوینگ؟ 🐰اماده ام بریم. ماشین لوکس و مشکی و براقی جلوی عمارت اماده بود منو جیمین سوار شدیم و به سمت عمارت هیون سو رفتیم... امشب شرط بندی مافیا ها بود هرکی اون مقدار که میخواست از اسلحه هاشو شرط میبست و اگر میباخت باید به برنده میداد. وارد عمران شدیم مافیا های زن و مرد اونجا بودن هیون وی دشمن خونی منه... پدر من پدرش رو کشته و کینه ی خیلی بزرگی ازم داره ولی همیشه خیلی خوب باهام رفتار میکنه هه.. بعد از صرف شام... نوبت رسید به بازی... خدمتکار شخصی هیون سو شروع کرد یه صبحت کردن :خب... اولین نفر که حاضر به شرط بندی کیه .. مشروب ور توی لیوان تکون دادم که ببینم کی اولین نفر حاضره بازی کنه که پسر خاندان جانگ داوطلب شدن سه تا اسلحه ی امریکایی اصل شرط بست پیشنهاد خوبی بود به رقابت قبولش کردم و نشستم جلوش پاستور ها پخش شد کسی نمیتونست توی پاستور شکستم بده و پسر خاندان جانگ اینو خوب میدونست.. بعد از چند دقه باخت اسلحه هارو بهم داد کیفش رو بستم و دادم جیمین... حالا برنده با یه نفر دیگه باید شرط بندی کنه نفر بعد پسر خانه کیم بود... سه تا کیف کلت ، دو تا توفنگ تیر اندازی شرط بست.. داره گرون شرط میبنده.. نشست جلوم و گفت سه دست شرط ببندیم.. منم گفتم اوکیه.. سه دست ور باخت اومدم اسلحه هارو بردارم که یقه ام رو گرفتم کبوندم به دیوار بهم گفت :کی گفته من اون اسلحه هارو بهت میدم 🐰مجبوری بدی... بکش کنار. پسر خاندان کیم :من بهت اجازه نمیدم. مشتی تو صورتم خوابوند که افتادم زمانی پاشم یه باد کتک بگیرمش که هیون سو جلومون رو گرفت :هی هی ول کنید هم رو. اومدم برم کنار که پسر خاندان کیم اسلحه در اورد و تو سینه ام شلیک کرد.. سینه ام ور فشار دادم و افتادم زمین نیرو هام شورا کردن تیر اندازی کردن صدای جیغ زن ها بلند شد.. جیمین اومد سمتم.. بلندم کردو برد بیورن عمارت 🐶بودن ماشین فرار کن هیونگ من ترتیب اینجا رو میدم... فقط فرار کن. چون همشون به خونت تشنه ان. شورا کردم تا جایی که میشد خب پاهام فشار اوردم و دویید رسیم یه خیابون اصلی ازم خون رفته ولد دیگه نمیتونستم هوس یار بمونم و افتادم کنار جاده. بیهوش شدم و چیزی نفهمیدم
ویو خانوم از بیمارستان در اومدم تازه شیفتم تموم شده بودم وقت استراحت بود کنار خیابون قدم میزنم پاکت سیگارم رو در وارد و گذاشتم ور لبم فندک زود و روشنش کردم همون طورک ه قدم میزدم یه مرد رو دیدم که گوشه ی خیابون افتاده
ویو کوک. ساعت هفت بود بعد از خشک کردن موهام کت و شلوار تمام مشکیم رو پوشیدم ساعتم ور انداختم و موهام رو مدل دادم عطر زدم و کرواسی ور دوباره درست کردم یکی در زد گفتم بیا تو جیمین بود اونم تیپی شبیه من رو زده بود و اماده بود جیمین گفت :بریم هوینگ؟ 🐰اماده ام بریم. ماشین لوکس و مشکی و براقی جلوی عمارت اماده بود منو جیمین سوار شدیم و به سمت عمارت هیون سو رفتیم... امشب شرط بندی مافیا ها بود هرکی اون مقدار که میخواست از اسلحه هاشو شرط میبست و اگر میباخت باید به برنده میداد. وارد عمران شدیم مافیا های زن و مرد اونجا بودن هیون وی دشمن خونی منه... پدر من پدرش رو کشته و کینه ی خیلی بزرگی ازم داره ولی همیشه خیلی خوب باهام رفتار میکنه هه.. بعد از صرف شام... نوبت رسید به بازی... خدمتکار شخصی هیون سو شروع کرد یه صبحت کردن :خب... اولین نفر که حاضر به شرط بندی کیه .. مشروب ور توی لیوان تکون دادم که ببینم کی اولین نفر حاضره بازی کنه که پسر خاندان جانگ داوطلب شدن سه تا اسلحه ی امریکایی اصل شرط بست پیشنهاد خوبی بود به رقابت قبولش کردم و نشستم جلوش پاستور ها پخش شد کسی نمیتونست توی پاستور شکستم بده و پسر خاندان جانگ اینو خوب میدونست.. بعد از چند دقه باخت اسلحه هارو بهم داد کیفش رو بستم و دادم جیمین... حالا برنده با یه نفر دیگه باید شرط بندی کنه نفر بعد پسر خانه کیم بود... سه تا کیف کلت ، دو تا توفنگ تیر اندازی شرط بست.. داره گرون شرط میبنده.. نشست جلوم و گفت سه دست شرط ببندیم.. منم گفتم اوکیه.. سه دست ور باخت اومدم اسلحه هارو بردارم که یقه ام رو گرفتم کبوندم به دیوار بهم گفت :کی گفته من اون اسلحه هارو بهت میدم 🐰مجبوری بدی... بکش کنار. پسر خاندان کیم :من بهت اجازه نمیدم. مشتی تو صورتم خوابوند که افتادم زمانی پاشم یه باد کتک بگیرمش که هیون سو جلومون رو گرفت :هی هی ول کنید هم رو. اومدم برم کنار که پسر خاندان کیم اسلحه در اورد و تو سینه ام شلیک کرد.. سینه ام ور فشار دادم و افتادم زمین نیرو هام شورا کردن تیر اندازی کردن صدای جیغ زن ها بلند شد.. جیمین اومد سمتم.. بلندم کردو برد بیورن عمارت 🐶بودن ماشین فرار کن هیونگ من ترتیب اینجا رو میدم... فقط فرار کن. چون همشون به خونت تشنه ان. شورا کردم تا جایی که میشد خب پاهام فشار اوردم و دویید رسیم یه خیابون اصلی ازم خون رفته ولد دیگه نمیتونستم هوس یار بمونم و افتادم کنار جاده. بیهوش شدم و چیزی نفهمیدم
ویو خانوم از بیمارستان در اومدم تازه شیفتم تموم شده بودم وقت استراحت بود کنار خیابون قدم میزنم پاکت سیگارم رو در وارد و گذاشتم ور لبم فندک زود و روشنش کردم همون طورک ه قدم میزدم یه مرد رو دیدم که گوشه ی خیابون افتاده
- ۱۲.۲k
- ۱۳ بهمن ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط