وقت تنگ است به یک بوسه مرا دعوت کن

وقت تنگ است به یک بوسه مرا دعوت کن
گاهی از عشق بگو با دل من خلوت کن
با دلم راه بیا تا من و تو ما بشویم
وقت تنگ است بیا تا ته دنیا برویم
خنده زیباست بیا خنده به هم هدیه کنیم
شب دراز است بمان تا که به هم تکیه کنیم
کلبه ی ما به دل خوش به جهان می ارزد
پشت من باش ببین پشت جهان می لرزد
آب با عشق بنوشیم کم از می نبود
لذتش کم ز دو صد جامِ پیاپی نبود
ما همانیم که هر روز به دل میکاریم
خوب و بد هرچه بکاریم همان برداریم
از همین روز بیا تا من و تو ما بشویم
زندگی میگذرد حیف که تنها برویم
از همین روز مرا در تبِ آغوش بگیر
عقل را از سر این عاشق مدهوش بگیر
سخن آخرم این است مشو باز عبوس
وقت تنگ است مرا بعدِ همین شعر ببوس
دیدگاه ها (۱)

آقا جان…نمی‌دانم این روزها بیشتر دلم برای دیدارت تنگ است یا ...

«پیرمرد راست می‌گفت؛ زندگی انگار هیچ‌وقت قواره‌اش به تنِ ما ...

گاهی آدمنه از رفتنِ کسی شکایت دارد،نه از ماندنِ خاطره‌ای...ف...

بعضی آدما حتی از دور هم عزیزترین جای قلبتندلت براشون تنگ می‌...

عاشقانه های شبنم

قاضی میگفت : یک روز آقای تقریباً ۳۰ ساله با پیراهن مشکی اومد...

🖤 پارت ۳: پیش من لازم نیست قوی باشیTokyo Revengers | Mikey ×...

پشت نقاب عشق 💗نویسنده: جئون جنیآن شب، ا.ت سعی کرد مثل همیشه ...

نگاه نفرت انگیز ,, Hateful look ,,𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟒با کمک آمرلا لباس سل...

انسان بودن، فقط یک زیستنِ ساده در بستر زمان نیست؛ یک سفر مست...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط