عشق مافیایی

عشق مافیایی
پارت ۴
چند ساعت بعد......
کالو :سلام بابایی
ت.گ:سلام خوشگل بابا خوبی
کالو آره
ت.گ:ات جونم خوبی
ات :آره عشقم راستی مامان جون زنگ زد شام دعوتمون کرد
کالو: یعنی میریم خونه مامان جایلی
ات:آره
شب اونا رفتن خونه مامان تهیونگ
م.ت :سلام خوش اومدین
ت.گ:مرسی مامان جون
ات: مرسی عزیزم
ت.گ:بابا کجاست ؟
م.ت :رفته با رفیقاش بیرون الان بر میگرده
ت.گ:کی رفت
م.ت : بعد از ظهر رفتن
کالو:مامان جون گشنمه
م.ت :بیا ابن بله کره بادام زمینی رو بخور
کالو:مرسی

ادامه دارد


فیک چطوره خوشگلام نظرتون رو بگید
لطفا حمایت کنید
@ aylinb
دیدگاه ها (۰)

پارت 48 رمان عشق مدرسه ای ات: حسود هیونجین : ( خنده) فلیکس: ...

وقتی یهو.... | p.2 (حدود ظهر بود که گوشیم زنگ خورد و وقتی به...

marry without love

پنهان عشق

پارت 29رمان عشق مدرسه ای ویو فردا صبح وقتی ات داشت برای مدرس...

پارت 47 رمان عشق مدرسه ای ویو دم در خونه ی ات و فلیکس : ات: ...

true Love①⑧دست تهیونگ رو گرفته بودم ا/ت: من هنوز باورم نشده ...

سناریو جونگکوک

#عشق_بعد_نفرتپارت 9یونگی: وا بچه ها شرفمون رفت خیر سرتون پسر...

╭─────────────── 🎀 ───────────────╮✦ پارت ۷۲ | اول باید درسم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط