عشق مافیایی
عشق مافیایی
پارت ۴
چند ساعت بعد......
کالو :سلام بابایی
ت.گ:سلام خوشگل بابا خوبی
کالو آره
ت.گ:ات جونم خوبی
ات :آره عشقم راستی مامان جون زنگ زد شام دعوتمون کرد
کالو: یعنی میریم خونه مامان جایلی
ات:آره
شب اونا رفتن خونه مامان تهیونگ
م.ت :سلام خوش اومدین
ت.گ:مرسی مامان جون
ات: مرسی عزیزم
ت.گ:بابا کجاست ؟
م.ت :رفته با رفیقاش بیرون الان بر میگرده
ت.گ:کی رفت
م.ت : بعد از ظهر رفتن
کالو:مامان جون گشنمه
م.ت :بیا ابن بله کره بادام زمینی رو بخور
کالو:مرسی
ادامه دارد
فیک چطوره خوشگلام نظرتون رو بگید
لطفا حمایت کنید
@ aylinb
پارت ۴
چند ساعت بعد......
کالو :سلام بابایی
ت.گ:سلام خوشگل بابا خوبی
کالو آره
ت.گ:ات جونم خوبی
ات :آره عشقم راستی مامان جون زنگ زد شام دعوتمون کرد
کالو: یعنی میریم خونه مامان جایلی
ات:آره
شب اونا رفتن خونه مامان تهیونگ
م.ت :سلام خوش اومدین
ت.گ:مرسی مامان جون
ات: مرسی عزیزم
ت.گ:بابا کجاست ؟
م.ت :رفته با رفیقاش بیرون الان بر میگرده
ت.گ:کی رفت
م.ت : بعد از ظهر رفتن
کالو:مامان جون گشنمه
م.ت :بیا ابن بله کره بادام زمینی رو بخور
کالو:مرسی
ادامه دارد
فیک چطوره خوشگلام نظرتون رو بگید
لطفا حمایت کنید
@ aylinb
- ۳.۶k
- ۰۷ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط