چمدان بسته ام از هرچه منم دل بکنم

چمدان بسته ام از هرچه منم دل بکنم
پیرو عقل شوم قید دلم را بزنم

فصل پروانه شدن طی شده دیگر گل من!
بی هدف پیله چرا بیشتر از این بتنم؟

با تو ام میوه ی روئیده درین خارستان!
زخمها دارم ازین عشق به اجزای تنم

میروم گریه کنم تا کمی آرام شود
این جهنم که تو افروخته ای در بدنم

چمدان بسته ام..اما چه کنم دشوارست
فکر دل کندن از آغوش تو یعنی وطنم

میروم تا نکند گریه ی من فاش کند
که مسافر نشده ، فکر پشیمان شدنم
دیدگاه ها (۲)

پرنسس ناخواسته

🖤 پشت نیمکت آخرپارت ۸ : «پدری که برگشت...»نیمه‌شب بود.جونگوک...

دردسر های سه روزه ( پارت ۴ )سونیک میترسید شدو رو از دست بده ...

یبوگرافی من

چمدان بسته ام از هرچه منم دل بکنم پیرو عقل شوم قید دلم را بز...

چمدان بسته ام از هرچه منم دل بکنمپیرو عقل شوم قید دلم را بزن...

چمدان بسته ام از هرچه منم دل بکنم تا "نبودت" بروم ، گور خودم...

چمدان بسته ام از هرچه منم ، دل بکنم پیرو عقل شوم ، قید دلم ر...

a zavvar:چمدان بسته ام از هرچه منم دل بکنم پیرو عقل شوم قید ...

چمدان بسته ام از هرچه منم دل بکنمپیرو عقل شوم قید دلم را بزن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط