My designer, season two part³
یون آه ویو
امروز در کمال تعحب زود بیدار شدم تهیونگ خواب بود منم رفتم بیرون هوا خوری همینطور قدم میزدم که یه دختر چشمم رو گرفت داشت گریه میکرد برم پیشش
آه:کم پیش میاد دختری گریه کنه و اگه گریه کرد یعنی دردش خیلی زیاده و از حد تحملش زده بالا
ات ویو
صبح خیلی زود وقتی هنوز سئوجون خواب بود قایمکی از خونه زدم بیرون تو پارک نشسته بودم و به بچه ها نگاه می کردم اشکام شروع کردن به اومدن یه دختر اومد کنارم نسشت و یه چیزایی گفت
آه:ولی بازم هیچکس ارزش اینونداره بهاطرش گریه کنی مخصوصا پسرا
ات:واسه پسرا نیس امروز سالگرد فوت مامانمه و من نمیتونم برم مزارس نمیتونم برم پیش بابام و بغلش کنم
آه:ببخشید فکر نمیکردم اینطور باشه درد ازدست دادن مادر واقعا سخته منم مادرمو دوسال پیش ازدست دادم ولی یه دوست کمککرد حالم خوب شه تو هم به یکی نیاز داری
ات:من کسی رو ندارم
زنگ گوشی یون اه
آه:همونیه که گفتم
بله خرسی
پارک....
باشه منتظرتم
آه:اون میاد اینجا
ات:خرسی لقبشه
آه:اره بامزست نه
ات:اره خیلی
آه:میگم چرا نمیتونی بری مزار مامانت
ات:یه سری مشکلات دارم
آه:خب پس به من ربط نداره
ات:گفتنش اسون نیس
آه:باشه پس راستی من پارک یون آه ام و تو
ات:کیم نه لی ات
آه:حالا کیم یا لی
ات:لی فامیلی شوهرمه
آه:شوهر داری بعد میگی کسی رو واسه دلداری نداری
ات:اون درکم نمیکنه
آه:خرسیم اومد
یون آه پاشد و تهیونگ رو بغل کرد
ات
تهیونگ اونه
باید برم از روی صندلی بلند شدم که برم ولی خوردم به یه نفر سئوجون
امروز در کمال تعحب زود بیدار شدم تهیونگ خواب بود منم رفتم بیرون هوا خوری همینطور قدم میزدم که یه دختر چشمم رو گرفت داشت گریه میکرد برم پیشش
آه:کم پیش میاد دختری گریه کنه و اگه گریه کرد یعنی دردش خیلی زیاده و از حد تحملش زده بالا
ات ویو
صبح خیلی زود وقتی هنوز سئوجون خواب بود قایمکی از خونه زدم بیرون تو پارک نشسته بودم و به بچه ها نگاه می کردم اشکام شروع کردن به اومدن یه دختر اومد کنارم نسشت و یه چیزایی گفت
آه:ولی بازم هیچکس ارزش اینونداره بهاطرش گریه کنی مخصوصا پسرا
ات:واسه پسرا نیس امروز سالگرد فوت مامانمه و من نمیتونم برم مزارس نمیتونم برم پیش بابام و بغلش کنم
آه:ببخشید فکر نمیکردم اینطور باشه درد ازدست دادن مادر واقعا سخته منم مادرمو دوسال پیش ازدست دادم ولی یه دوست کمککرد حالم خوب شه تو هم به یکی نیاز داری
ات:من کسی رو ندارم
زنگ گوشی یون اه
آه:همونیه که گفتم
بله خرسی
پارک....
باشه منتظرتم
آه:اون میاد اینجا
ات:خرسی لقبشه
آه:اره بامزست نه
ات:اره خیلی
آه:میگم چرا نمیتونی بری مزار مامانت
ات:یه سری مشکلات دارم
آه:خب پس به من ربط نداره
ات:گفتنش اسون نیس
آه:باشه پس راستی من پارک یون آه ام و تو
ات:کیم نه لی ات
آه:حالا کیم یا لی
ات:لی فامیلی شوهرمه
آه:شوهر داری بعد میگی کسی رو واسه دلداری نداری
ات:اون درکم نمیکنه
آه:خرسیم اومد
یون آه پاشد و تهیونگ رو بغل کرد
ات
تهیونگ اونه
باید برم از روی صندلی بلند شدم که برم ولی خوردم به یه نفر سئوجون
- ۱۵.۲k
- ۰۷ تیر ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط