پارت ۱۸
#جیهوپ
صبحونمون و خوردیم،جیمین،شوگا،نییانگ،مینجی داشتن فیلم میدیدن،جین و ناجون هم ظرف میشستن،اون دوتا خرس گنده هم خواب بودن،من و تهیونگم رفتیم سالن ورزش ک رقص تمرین کنیم،میخواستم امروز ب نییانگ بگم ک دوسش دارم،ولی استرس بدی داشتم ؛ بعد ۱ ساعت تمرین کامل نشستیم استراحت کنیم،دستامو بغلای سرم گذاشتم
☆:هوسوک این چ حسیه؟داره روانیم میکنه
♤:چ حسی؟حس توعه من از کجا بدونمو
☆:نپیچون دیگه،همین حسی ک نسبت ب دخترا داریم،نگو ب نییانگ حسی نداری ک میزنم تو دهنت،شرمنده ولی خیلی تابلویی
♤:خیلی ته عجیبه ولی....فک کنم جدی جدی عاشق شدیم،البته من ک شدم مطمعنم🥺🥺🥺🥺
☆جمع خودتو پسر،واس چی بغض میکنی گندهبک،عاشق شدیم فقط،من ک نمردم،بگیمبهشون؟
♤:خیلی زوده اخه......من میخوام بگم
☆:من چی کار کنم؟
♤:میخوای چند روز صبر کن،ببین مینجی هم حسی داره یا نه؟بعد بگو بهش
☆:خب پس توم از نییانگ مطمعن شو بعدا:/
♤:من مطمعن شدم واسه همینم میخوام امروز بگم🤞🏻
☆:از کجا مطمعنی دقیقا=/
♤:صبح ک خواب بود بغلش کردم،وقتی بیدار شد فک کرد خوابیدم،گونمو بوسید خودشو تو بغلم محکم کرد و دوباره خوابید،اگه حسی بهم نداشت از بغلم درمیومد بجای اینک بوسم کنه دیگ.
☆:پس اونم ی حسی داره بهت،بهش بگو حتما🙂
دستی رو شونم کشید و بلند شد رفت ،ی دوش گرفتم و برگشتم سالن،نییانگ تو سالن داشت با تردمیل کار میکرد
♤:خسته نباشی:)
تردمیل و خاموش کرد و با حوله گردنشو خشک کرد
□:ممنون،فک نمیکردم انقدر زود خسته شم
ی نفس عمیق کشیدم و رفتم سمتش
♤:نییانگ....یچیزی باید بهت بگم
□:بگو جانم
دستاشو گرفتم و سرمو انداختم پایین
♤:ن...نییانگ من..
دستمو فشار داد و گفت□:میشه بگی چیشده،قلبم از جاش کنده شد
♤:من...من ی حسی بهت دارم...اوووف ببین رک و راست بگم.....من عاشقتم
چن ثانیه فقط بهم زل زد و دستاش سرد شد□:راست میگی....شوخی ک نمیکنی
♤:چ شوخیای...من واقعا دوست دارم...قول میدم همیشه و همهجا کنارت باشم
□:م..من خواب میبینم...ا..ارع..واقعا خوابم
ادامه پارت بعد💛💫
لایک وکامنت ها برسه ب ۳۰ پارت بعدو میزارم💛💫
صبحونمون و خوردیم،جیمین،شوگا،نییانگ،مینجی داشتن فیلم میدیدن،جین و ناجون هم ظرف میشستن،اون دوتا خرس گنده هم خواب بودن،من و تهیونگم رفتیم سالن ورزش ک رقص تمرین کنیم،میخواستم امروز ب نییانگ بگم ک دوسش دارم،ولی استرس بدی داشتم ؛ بعد ۱ ساعت تمرین کامل نشستیم استراحت کنیم،دستامو بغلای سرم گذاشتم
☆:هوسوک این چ حسیه؟داره روانیم میکنه
♤:چ حسی؟حس توعه من از کجا بدونمو
☆:نپیچون دیگه،همین حسی ک نسبت ب دخترا داریم،نگو ب نییانگ حسی نداری ک میزنم تو دهنت،شرمنده ولی خیلی تابلویی
♤:خیلی ته عجیبه ولی....فک کنم جدی جدی عاشق شدیم،البته من ک شدم مطمعنم🥺🥺🥺🥺
☆جمع خودتو پسر،واس چی بغض میکنی گندهبک،عاشق شدیم فقط،من ک نمردم،بگیمبهشون؟
♤:خیلی زوده اخه......من میخوام بگم
☆:من چی کار کنم؟
♤:میخوای چند روز صبر کن،ببین مینجی هم حسی داره یا نه؟بعد بگو بهش
☆:خب پس توم از نییانگ مطمعن شو بعدا:/
♤:من مطمعن شدم واسه همینم میخوام امروز بگم🤞🏻
☆:از کجا مطمعنی دقیقا=/
♤:صبح ک خواب بود بغلش کردم،وقتی بیدار شد فک کرد خوابیدم،گونمو بوسید خودشو تو بغلم محکم کرد و دوباره خوابید،اگه حسی بهم نداشت از بغلم درمیومد بجای اینک بوسم کنه دیگ.
☆:پس اونم ی حسی داره بهت،بهش بگو حتما🙂
دستی رو شونم کشید و بلند شد رفت ،ی دوش گرفتم و برگشتم سالن،نییانگ تو سالن داشت با تردمیل کار میکرد
♤:خسته نباشی:)
تردمیل و خاموش کرد و با حوله گردنشو خشک کرد
□:ممنون،فک نمیکردم انقدر زود خسته شم
ی نفس عمیق کشیدم و رفتم سمتش
♤:نییانگ....یچیزی باید بهت بگم
□:بگو جانم
دستاشو گرفتم و سرمو انداختم پایین
♤:ن...نییانگ من..
دستمو فشار داد و گفت□:میشه بگی چیشده،قلبم از جاش کنده شد
♤:من...من ی حسی بهت دارم...اوووف ببین رک و راست بگم.....من عاشقتم
چن ثانیه فقط بهم زل زد و دستاش سرد شد□:راست میگی....شوخی ک نمیکنی
♤:چ شوخیای...من واقعا دوست دارم...قول میدم همیشه و همهجا کنارت باشم
□:م..من خواب میبینم...ا..ارع..واقعا خوابم
ادامه پارت بعد💛💫
لایک وکامنت ها برسه ب ۳۰ پارت بعدو میزارم💛💫
- ۱۶.۵k
- ۲۱ مرداد ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط