رمانعشقوعاشقیدرفرودگاه
رمانعشقوعاشقیدرفرودگاه
Part:21
فلش بک به ۳ سال پیش:
دیانا،
امروز خیلی خوشحال بودم
قراره فردا دیگه برم پیش میلاد چند وقتی بود که رفته ترکیه و نمیبینمش
یه بیلیط برای فردا گرفتمو زنگ زدم به میلاد
میلاد،سلام دورت بگردم
دیانا،سلاممم خوبی پسر کوچولوم
میلاد،قربونت برم عزیزم
دیانا،فردا میام ترکیه
میلاد،واقعااا
دیانا،اره
میلاد،واییی دیانا بهترین خبری که میتونم امروز بشنوم
دیانا،دورت بگردم پس فردا میبینمت بایی
میلاد،بای قشنگم
خیلییی دیگه خوشحال بودم هر لحظه منتظر فردا بودم
دیگه طاقت نیوردمو واسه امروز بیلیط جدا گرفتم تا میلادو هم سوپرایز کنم
رفتم وسیله هامو جمع کرمو با مامان بابامو محراب خداحافظی کردمو سمت فرودگاه رفتم
ترکیه
رسیده بودم ترکیه
خونه میلادو بلد بودم
رفتم سمت خونش که نگهبانی منو دید خوشحال شد دقیقا کل خدمتکارای میلادو میشناختم
رفتم داخل خونه که هیچ کس نبود
وارد سالن که شدم
چیزی که دیدمو هیچ وقت توی رویام ندیدم بغضم گرفته بود و اشکام سرازیر شد
میلاد با یه دختر داشتن رابطه انجام میدادن
دختره و میلاد باهم لخت روی کاناپه بودن
که به هق هق افتادم و میلاد منو نگاه کرد ترسید
میلاد،دیانا
دیانا،هیچی نگو میلاد دیگه هیچ وقت نمیخام ببینمت تو با احساسات من ببین چکار کردی به ذوق زودتر اومدم که تورو تو این وضعیت ببینم
میلاد،دیانا خواهش میکنم
دیانا،دیگه فایده نداره میلاد دیگه برو سمت من نیا
با گریه دوباره رفتم سمت فرودگاه یه بیلیط گرفتمو برگشتم المان
پایان فلش بک،
محراب،
هنوز غم اون قضیه تو دل دیانا هست
و یه گوشه کنار تنها گیر بیاره میشینه گریه میکنه
سعی کردم دیگه سرش داد نزنم و همه چیو با صحبت حل کنم
دیانا،
مهشاد،ببین گریه کنیو کم بیاری پسره فکر میکنه برات مهمه که داری گریه میکنی
پانیذ،اصلا فهمیدی چی میگی،دیانا تو محرابو داری محراب خیلی مراقبته بیشتر از هر پسر به محراب بگو محراب برات حلش میکنه دختر خوب
بعد از حرفش پانیذ بغلم کردم
اشکامو پاک کردو منو از رو تخت بلندم کرد و صورتمو شست و باهم رفتیم پایین
مامان دیانا،بیاین شام
.................................
حمایت=)
Part:21
فلش بک به ۳ سال پیش:
دیانا،
امروز خیلی خوشحال بودم
قراره فردا دیگه برم پیش میلاد چند وقتی بود که رفته ترکیه و نمیبینمش
یه بیلیط برای فردا گرفتمو زنگ زدم به میلاد
میلاد،سلام دورت بگردم
دیانا،سلاممم خوبی پسر کوچولوم
میلاد،قربونت برم عزیزم
دیانا،فردا میام ترکیه
میلاد،واقعااا
دیانا،اره
میلاد،واییی دیانا بهترین خبری که میتونم امروز بشنوم
دیانا،دورت بگردم پس فردا میبینمت بایی
میلاد،بای قشنگم
خیلییی دیگه خوشحال بودم هر لحظه منتظر فردا بودم
دیگه طاقت نیوردمو واسه امروز بیلیط جدا گرفتم تا میلادو هم سوپرایز کنم
رفتم وسیله هامو جمع کرمو با مامان بابامو محراب خداحافظی کردمو سمت فرودگاه رفتم
ترکیه
رسیده بودم ترکیه
خونه میلادو بلد بودم
رفتم سمت خونش که نگهبانی منو دید خوشحال شد دقیقا کل خدمتکارای میلادو میشناختم
رفتم داخل خونه که هیچ کس نبود
وارد سالن که شدم
چیزی که دیدمو هیچ وقت توی رویام ندیدم بغضم گرفته بود و اشکام سرازیر شد
میلاد با یه دختر داشتن رابطه انجام میدادن
دختره و میلاد باهم لخت روی کاناپه بودن
که به هق هق افتادم و میلاد منو نگاه کرد ترسید
میلاد،دیانا
دیانا،هیچی نگو میلاد دیگه هیچ وقت نمیخام ببینمت تو با احساسات من ببین چکار کردی به ذوق زودتر اومدم که تورو تو این وضعیت ببینم
میلاد،دیانا خواهش میکنم
دیانا،دیگه فایده نداره میلاد دیگه برو سمت من نیا
با گریه دوباره رفتم سمت فرودگاه یه بیلیط گرفتمو برگشتم المان
پایان فلش بک،
محراب،
هنوز غم اون قضیه تو دل دیانا هست
و یه گوشه کنار تنها گیر بیاره میشینه گریه میکنه
سعی کردم دیگه سرش داد نزنم و همه چیو با صحبت حل کنم
دیانا،
مهشاد،ببین گریه کنیو کم بیاری پسره فکر میکنه برات مهمه که داری گریه میکنی
پانیذ،اصلا فهمیدی چی میگی،دیانا تو محرابو داری محراب خیلی مراقبته بیشتر از هر پسر به محراب بگو محراب برات حلش میکنه دختر خوب
بعد از حرفش پانیذ بغلم کردم
اشکامو پاک کردو منو از رو تخت بلندم کرد و صورتمو شست و باهم رفتیم پایین
مامان دیانا،بیاین شام
.................................
حمایت=)
- ۵.۱k
- ۲۲ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط