part 18

..............

ویو جیمین
وقتی دیدم رفت احساس کردم تو دنیا باختم..... درسته منم دوسش داشتم.... ولی واقعاً.... کی انتظار داشت منه بی‌احساس.. منه سرد.... تازه برای دختری که براش نقشه داشتم عاشق شم.... اونم چی پارک جیمین عاشق شده.... خبرش چه جوری بین مافیاها پخش میشه....
ولی به درک از بچگی مامانم بهم می‌گفت اگر کسیو پیدا کردی که دوسش داشتی هیچ وقت بیخیالش نشو...... پس رفتم دنبالش..........
جیمین : ا/ت صبر کن.... اصلاً کی بهت اجازه داد بری... یادت رفته من تو رو به زور آوردم اینجا... اجازه رفتن و اومدنت با منه ( عصبی )

ویو تهیونگ
هیچ وقت انتظار نداشتم جیمین عاشق بشه.... یکی از دلایلی که باهاش مخالفت نکردم اینه که...... فهمیدم دختره ام دوسش داره....
ولی خدا کنه این عشق پایانش مثل بقیه عشق ها زیبا باشه.....

ویو ا/ت
همینجور سرمو انداخته بودم پایین داشتم می‌رفتم..... که صدای جیمین از پشت سرم اومد.....( همون چیزایی که توی ویو جیمین خوندین رو گفت )
ا/ت : عه واقعا.... من فکر کردم دوستم داری نگو گروگانم گرفتی..
جیمین : نخیر دوست دارم گروگانتم نگرفتم.... ولی الان تنها راهی که می‌تونم با اون تو رو نگه دارم دستور دادنه.... پس فکر کن گروگانت گرفتم...
ا/ت : چی می‌شد انقدر آشغال نبودی.... چی می‌شد ۲۱ نفرو نمی‌کشتی... چی می‌شد مثل دوتا آدم عادی همو می‌دیدیم.... چی می‌شد واقعاً چی می‌شد.... ( گریه )
جیمین : فکر کردی من دوست دارم آدم بکشم فکر کردی..... فکر کردی دوست دارم سادیسمی باشم.... فکر کردی دوست دارم مثل یه آدم روانی زندگی کنم.... من بعضی وقتا حالم دست خودم نیست.... مثل همون ۲۱ باری که حالم دست خودم نبود... ولی همزمان جدا از اعصاب خودم یکی از آدما هم حذف می‌کردم......( داره بغضش می‌گیره )
ا/ت : ( دیدم داره بغض می‌کنه دلم به حالش سوخت )
جیمین : نرو.... لطفاً حداقل تو ترکم نکن.... خواهش می‌کنم من به خودم عهد بستم که به تو آسیب نزنم... من به عهد خودم پایدارم....
ا/ت : چرا فکر کردی من به حرف یه سادیسمی... اهمیت میدم یا روش حساب باز می‌کنم... به قول خودت حالت دست خودت نیست..
جیمین : ببین تو قبول کن من عوض می‌شم...... اصلا اونجوری که تو می‌خوای می‌شم....(پارک جیمینی که یه دنیا ازش می‌ترسیدن و همه جلوش خم و راست می‌شدن داشت ناز یه دختر رو می‌کشید)
ا/ت : ......



ادامه دارد....💖 اگه غلط املایی داشت معذرت 👍❤️‍🩹
دیدگاه ها (۸)

تکپارتیـ درخواستیــــــــــــــــ«🥺»ــــــــــــــوقتی بهت س...

سرنوشت پارت (۱۲)

℘ɑׁׅꭈׁׅtׁׅ 6 | صفحه‌ای که باید نوشته می‌شدچند روز از جشن دان...

True Love②⑦یونی: ا/تا/ت: بله یونی: چرا خودت رو گول میزنیا/ت:...

(دلداده) ✩ویو ا/توقتی برگشتیم پیش پسرا، دیدم یه دختر کنار جو...

سناریو باچیرا پارت ۱

𝐌𝐲 𝐅𝐚𝐤𝐞 𝐁𝐨𝐲𝐟𝐫𝐢𝐞𝐧𝐝 | دوست‌پسر قلابی من𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟐مهمونی شلوغ‌تر ا...

Forbidden love③ا/ت: یعنی چی بدن خودمه و هر لباسی دلم بخواد م...

یونگی ویوکانگ لی رفت بیرون معلوم بود ا/ت میخواد گریه کنه آخی...

مافیای من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط