ریالیتی شو

ریالیتی شو🎬
p:۲۰

هوا کمی سنگین شده بود. بعد از تغییر پارتنرها تو قسمت قبل، هر کسی یه چیزی تو دلش داشت. بعضیا خوشحال بودن، بعضیا حرص می‌زدن.


---

🔹 ای‌ان و فاریتا
ای‌ان هنوز از دعوای کوچیکشون ناراحت بود. وقتی همه دور میز شام نشسته بودن، بیشتر از حد معمول با جنی گرم گرفته بود.
ای‌ان: «جنی، واقعاً خوب آشپزی می‌کنی. جدی اگه مسابقه آشپزی باشه، تو نفر اولی.»
فاریتا نگاهش کرد، لبخند زورکی زد، ولی ته دلش می‌سوخت. جنی هم متوجه شد اما چیزی نگفت.


---

🔹 تو و هیونجین
تو همچنان کنار هیونجین بودی، ولی از نگاه‌های جونگ‌کوک نمی‌شد فرار کرد. هر بار که بهت نگاه می‌کرد، لبخند خاصی می‌زد.
هیونجین متوجه شد. دستش رو گذاشت روی دستت زیر میز و آروم گفت:
هیونجین: «فقط به من نگاه کن… بقیه مهم نیستن.»
ولی ته چشماش پر از حسادت بود.

جونگ‌کوک هم انگار از لج هیونجین بیشتر نگاهت می‌کرد.


---

🔹 فلیکس و جیسو
جیسو از پارت قبلی کمی سرد شده بود، چون حس کرده بود فلیکس به دیگران توجه می‌کنه. واسه همین فلیکس بعد از شام یه حرکت زد.
او رفت آشپزخونه و یه کیک کوچیک درست کرد، روش با خامه نوشت: Only Jisoo.
وقتی آورد گذاشت جلوی جیسو، همه «واااو» گفتن.
فلیکس: «فقط برای توئه، جیسو.»
جیسو هم سرخ شد و دلخوری‌هاش نصفه‌نیمه آب شد.


---

🔹 چان و لیسا
چان خیلی ساکت بود. بیشتر وقتش رو داشت نگاه می‌کرد به بقیه، مخصوصاً تو و هیونجین. لیسا دستشو تکون داد جلو صورتش:
لیسا: «هی! چرا اینقدر فکری شدی؟»
چان: «فقط دارم فکر می‌کنم این بازی چرا اینقدر همه‌چی رو پیچیده می‌کنه…»
لیسا خندید و گفت: «چون عشقه دیگه، ساده نیست.»


---

🔹 پایان شب
تهیه‌کننده برنامه یه اعلام کرد: «فردا، همه باید یه نفر رو انتخاب کنن و برای یه قرار دو نفره مخفی برن بیرون.»

همه یه نگاه به هم انداختن. فضای خونه پر از اضطراب شد.
هیونجین دستت رو محکم‌تر گرفت.
جونگ‌کوک هم یه نگاه عمیق انداخت سمتت، جوری که معلوم بود می‌خواد تو رو انتخاب کنه.
فاریتا هم با حرص به ای‌ان زل زد، چون حدس می‌زد فردا ممکنه ای‌ان به جای اون، جنی رو انتخاب کنه.

و اینطوری همه با دل‌شوره رفتن سمت اتاقشون
*پایان*
دیدگاه ها (۰)

چان انتقام بچه هاش رو گرفت 💪💪💪لایک یادت نره 😘😘😘#بلک پینگ #جی...

فقط جوری که لباس فلیکس رو انتخاب کردن 🤦‍♀️🤦‍♀️🤦‍♀️لایک یادت ...

𝑺𝑪𝑬𝑵𝑻𝑬𝑫 𝑫𝑬𝑺𝑻𝑰𝑵𝑰𝑬𝑺پارت ۴۰ صبح آخرین روز مدرسه بود.حیاط خلوت‌ت...

فلیکس برای نجات جان فرار کرد 😆😆😆لایک یادت نره 😘😘😘#بلک پینگ #...

تک پارتی✨هر چند دقیقه یک‌ بار خودش رو توی آینه ماشین نگاه می...

من کتاب رو ماچ می‌کردم 😆😆لایک یادت نره 😘😘😘#بلک پینگ #جیسو #ج...

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_21فصل یازدهم | ...

سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋𝟞: زیر آسمان سئولساعت نزدیک هشت شب بود.ا/ت ط...

#درخواستی_هیونلیکس_چانمین#چند_پارتیPart:4#انتخاب_امنخونه‌ی ب...

جونگ‌کوک دوباره سوت زد.جونگ‌کوک: همه سر جای خودشون. از اول.ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط