گیر یک مافیای روانی افتادم *۵:Part*

رفتم دم در که دیدم............
-------------------------------------------------------------------------------
لیا خانوم هنوز نرسیده! یک ۵ دقیقه دم در منتظر موندم که بالاخره خانوم تشریف آوردن!
(علامت ا/ت : + علامت لیا: ×)
+: به به خانوم بالاخره تشریف آوردن!
×:گیرنده بابا سوارشو دیرمون شد ساعت یک ربع به دهه!
+: یه جوری میگی انگار تقصير منه (بعد از این حرف چشم غره میره و سوار ماشین میشه)
+: حالا کیا هستن؟
×: خب، من و تو و جینا و لینو با چند نفر دیگه.
+: خب حالا بگو کجا میریم؟ پشت تلفن آدرس خواستم که ندادی الان بگو!
×: اون بار جدیده یادته که وقت نمیشد بریم؟
+:آره همونی که خیلی بزرگ و خفنه و همیشه پره آدم های با نفوذ و خر پوله؟
×: آفرین همون رو میگم.
+: نگو که میریم اونجا؟!(با چشم های براق و ذوق زده این رو میگه)
×: دقیقا.......
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
اشتباهه😁
+:مرض😑، خب پس کجا میریم؟
×: چند تا ساختمون اونور تر یک بار دیگه داره که اکثراً پولدارا برای قمار و معامله و اینا میرن یکم کوچیکتر از اون بار جدیده هست ولی خب مثل شعبه اول و قدیمی همون بار جدیده هست.
+: هی خدا منو بگو فکر کردم قرار چند تا دوست پسر پولدار برای خودمون جور کنیم.😮‍💨
×: نه اینکه تو خیلی به دوست پسر داشتن علاقه داری😑
+: منظورت چیه؟
×: منظورم اینکه این من نبودم که وقتی پسرا بهم نزدیک میشدن با یک تومار فوش و چند‌تا کتک اونا رو می‌پروندم، تو بودی.
+: خب حالا، بهتر از تو هم که تاحالا صدتا کراش زدی ولی با هیشکی نبودی!
×:خب حالا تو‌ام!..... پیاده شو رسیدیم.
پیاده شدیم و وارد بار شدیم؛ تا وارد شدیم بوی مشروب و سیگار پخش‌شده تو هوا وارد بینیم شد. واقعا از این بو بدم میومد! تا این بو به مشامم رسید شروع به سرفه کردم. ولی برعکس من لیا خانوم یجوری هوا رو می‌بلعید که انگار داره خوشبو ترین بوی جهان رو بو میکنه😑
×:هی ا/ت ببین اونجارو بچه‌ها اونجان. (و به طبقه بالا اشاره کرد، جایی که لینو داشت براشون رو پله دست تکون میداد)
رفتیم پیشه لینو و اون مارو برد پیش بچه‌ها ولی با چیزی که دیدم کپ کردم اون.........
---------------------------------------------------------
خب این پارت هم تموم شد.🤗
امید وارم از این پارت لذت برده باشید.💋
خب همونطور که گفتم از این به بعد شرط میزارم.
لایک❤: ۱۰
کامنت✉️: ۱۵
دیدگاه ها (۱)

پارت ۲آلیا: لیا دیگه زود باش دختر، به قطار نمی‌رسیم‌ها؟لیا: ...

P10 .MY GOOD MISTAKE.

part 12

پارت ۸× خداحافظ+ خداحافظ...............‌‌‌.‌‌‌‌....ویو فردا ...

The Queen of My Heart ❤️👑پارت ۴۵ویو لیاـبالاخره جلوی خونه رس...

وقتی با اجبار میشی زن دومش پارت ۹یهو دیدم صدای پا یکی اومد م...

رمان:تا وقتی که عاشقت شدم

صبح بخیر!پاییز امسال یه جورایی عجیبه؛ نه اونقدر سرده که بخوا...

وقتی وسط مهمونی....🏵️جونگکوک: آماده شدی عزیزم؟؟ــ آره اومدم....

#برادر ناتنی من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط