پارت سه|3

«tehyung pov»
با قدمهای کوتاه داخل سالن راه می رفت کلی پسر جوون و بچه و دختر بچه و جوون لوس و ننر اونجا بودن که کاری جز خا.یمالی کردن بلد نبودن،در بین هیاهویی که بچه ها ساخته بودن جثه ریزی در چشم تهیونگ جا باز کرد یه جثه ریز که دستاش پشت سرش قفل شده بود و صاف وایستاده بود مرتب و تمیز و...بشدت زیبا و پرستیدنی،تهیونگ با قدمای آهسته و صبورش جلو رفت و به مسئول گفت«اون چندسالشه؟» مسئول گفت«15سالش قربان»«میخوام سرپرستی اون پسر رو به عهده بگیرم.» مسئول لبخندی زد و چشمی گفت،سراغ مدارک و پرونده ها رفت پوشه ی صورتی رنگی در اورد که روش با برچسب اسم زده بود«جئون جونگکوک»پوشه رو باز کرد مدارک شناسنامه رو دراورد،بعد از ثبت به سمت جونگکوک رفت«عزیزم، یکی میخواد به سرپرستی بگیرتت» پسر با ذوقی که تاحالا ازش دیده نشده بود به سمت مسئول پرید و گفت«جدی میگین آقای هان؟»«معلومه پسرم،حالا وسایلتو جمع کن و بعد بیا تا نشونت بدم».. بعد از جمع کردن وسایل خیلی کمی که داشت رفت از اتاقش بیرون و به سمت آقای هان رفت«من امادم اقا»«باشه پسرم صبر کن» اقای هان تهیونگ رو صدا کرد«قربان اومدن» تهیونگ قدمای تندی برداشت و رفت سراغ مسئول توکهی به اطراف نداشت تا اینکه،یه صورت مظلوم و یه جثه ریز دید«اینه؟»«بله قربان»................



«پارت دوم»
دیدگاه ها (۰)

dark life = 49ات از پله‌ها پایین دوید. آشپز، آقای هان، توی آ...

𝑺𝒕𝒂𝒚 𝒊𝒏 𝒎𝒚 𝒂𝒓𝒎𝒔 𝑷𝒂𝒓𝒕: ...

Heir of Light and Darknesspart : 9آقای کیم به جونگ‌کوک نگاه ...

«𝓭𝓪𝓻 𝓼𝓪𝓲𝓮𝔂𝓲 𝓽𝓸»« پارت : چهارم » ( بریم سراغ تهکوک که چجوری آ...

قلدر مدرسه¹ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

پارت ۵۰

رمان: تا وقتی که عاشقت شدم ------ادامه پارت ۲۴

My‌ little marshmallow∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆p20بعد تایید تهیو...

(:♡ رز ابی من part .1.(اول عکسارو تا جایکه گفته شده بخوانید ...

Part 7

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط