اکیپ عاشقی 💜🤍
ارسلان:بعد چند دقیقه دیدم دیانا خوابه بردمش تو اتاق و پتو کشیدم روش و لپش و بوسیدم و اومدم و رو کاناپه خوابیدم نیکا و متینم تو یه اتاق خوابیدن
(فردا صبح)
ارسلان:از خواب پا شدم رفتم در اتاق دیانا و رفتم تو
دیانا:ارسلان یهو از در اومد تو گفتم .سلام صبح بخیر
ارسلان:سلام صبح بخیر عزیزم
دیانا:بریم صبحانه و نیکا و متين رو هم بیدار کنیم
ارسلان:بریم
دیانا:آروم رفتیم تو اتاق نیکا اینا و من نیکا و ارسلان هم متين رو بیدار کرد و رفتیم صبحانه
(بعد از صبحانه )
دیانا:رفتیم رو کاناپه که ارسلان گف
ارسلان:بریم شمال
نیکا:ارهههه
دیانا:عالیههه
متين:بریم من اکی هستم
(فردا صبح)
ارسلان:از خواب پا شدم رفتم در اتاق دیانا و رفتم تو
دیانا:ارسلان یهو از در اومد تو گفتم .سلام صبح بخیر
ارسلان:سلام صبح بخیر عزیزم
دیانا:بریم صبحانه و نیکا و متين رو هم بیدار کنیم
ارسلان:بریم
دیانا:آروم رفتیم تو اتاق نیکا اینا و من نیکا و ارسلان هم متين رو بیدار کرد و رفتیم صبحانه
(بعد از صبحانه )
دیانا:رفتیم رو کاناپه که ارسلان گف
ارسلان:بریم شمال
نیکا:ارهههه
دیانا:عالیههه
متين:بریم من اکی هستم
- ۳۳.۳k
- ۱۹ آبان ۱۴۰۱
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط