سکوت فضای خانه را پر کرده…
سکوت فضای خانه را پر کرده…
نه لبخندی…نه شکایتی… نه حرفی…
فقط یک فنجان قهوه ی داغ و کمی شکلات تلخ و یک فال بیهوده با نیت تو…
تیک تاک های ساعت در خلوت همیشگی ام نبض موسیقی زندگی ام شده است …
گل های پژمرده ی اتاقم هم هنوز همان طور پژمرده اند و خشکیده درست مثل من …
انگاری دلم قصد ندارد پرده ی تردید و تنهایی را کنار بزند …
نور سفید کم رنگ هالوژن تمام رنگ های اتاقم اند …
باد تندی می وزد …موج خروشانی می آید… باران زجر کشانه می بارد و یاد آور روز های عاشقانه و بارانی با تو بودن می شود…
عجب روز هایی دارم نژند و محزون کنج اتاق حتی بدون قطره ای اشک… چه کند دل بیچاره ام چاره ای ندارد!! تمام روز های بی تو این گونه می شود بی احساس…بی نبض…!!
گویی سال هاست که این گونه است …
کار هر روزم شده است پنجره ی اتاقم را باز می کنم و هوایی را که تو نفس میکشی نفس می کشی و به یادت یاس ها را دانه به دانه پر پر می کنم و زیر لب نامت را زمزمه می کنم…
نه لبخندی…نه شکایتی… نه حرفی…
فقط یک فنجان قهوه ی داغ و کمی شکلات تلخ و یک فال بیهوده با نیت تو…
تیک تاک های ساعت در خلوت همیشگی ام نبض موسیقی زندگی ام شده است …
گل های پژمرده ی اتاقم هم هنوز همان طور پژمرده اند و خشکیده درست مثل من …
انگاری دلم قصد ندارد پرده ی تردید و تنهایی را کنار بزند …
نور سفید کم رنگ هالوژن تمام رنگ های اتاقم اند …
باد تندی می وزد …موج خروشانی می آید… باران زجر کشانه می بارد و یاد آور روز های عاشقانه و بارانی با تو بودن می شود…
عجب روز هایی دارم نژند و محزون کنج اتاق حتی بدون قطره ای اشک… چه کند دل بیچاره ام چاره ای ندارد!! تمام روز های بی تو این گونه می شود بی احساس…بی نبض…!!
گویی سال هاست که این گونه است …
کار هر روزم شده است پنجره ی اتاقم را باز می کنم و هوایی را که تو نفس میکشی نفس می کشی و به یادت یاس ها را دانه به دانه پر پر می کنم و زیر لب نامت را زمزمه می کنم…
- ۸.۲k
- ۱۵ شهریور ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط