فیک اجبار پارت 34

پارت ۳4

♒فیک اجبار♒


لونا
رسیدیم داخل شرکت.... تا اونجایی که میدونم کوکی ساعت ۱۰ میره اتاق جلسه خب پس اون موقعه میتونم پیداش کنم.....عذاب وجدان دادم ولی اگه این کارو نکنم زندگیم به فنا میره.......

ساعت ۱۰😶😑😥😰😬😨😱

از زبون سوم شخص(خودم)

بعد بوسیدن لبای دختر بهش چشمکی میزنه و میگه منتظرش بمونه و وارد اتاق جلسه میشه......دختر میدونست اگه خواسته ی جی وونگ رو عملی نکنه هر اتفاقی ممکنه‌واسش بیوفته.......انقدر جونگ کوک رو دوست داشت که هر کاری مسکرد تا پیشش بمونه.........‌‌‌

دست به کار میشه و شروع به گشتن میکنه......بخاطر حس خیانتی که تو قلبش بود اشکاش از گونه های صورتی رنگش به پایین میچکه ولی اهمیتی نمیده ..‌‌‌‌......فقط دنبالش میگرده
○○○○○○○○○○
جلسه تا ساعت ۱۲ ادامه داشت یعنی یه ربع دیگه تموم میشد.............
لونا همچنان دنبال پروژه میگشت.....

بالاخره پیداش کردو سریع گذاشتش توی کیفش
×لونا....چیکار میکنی؟؟؟
+کوک.....اومدی؟؟؟
×چرا رنگت پریده؟؟؟چی گداشتی تو کیفت
+من....رنگم...نه بابا....بیا بریم ناهار بخوریم گشنم شده......
×کیفتو بده ببینم.......
+اهه...جونگ کوک مگه بچم....یچیز شخصی گذاشتم توش
×گفتم بده
+جونگ کوک...نوار بهداشتی گذاشتم راضی شدی؟؟(خیلی فک کردم چی بنویسم فقط این به دهنم رسید ببخشین😂😅)
×خب که چی پس چیزه مهمی نه گفتم کیفو بده.....‌‌

بابای تا فردا😬🙄
#FICEJBAR
دیدگاه ها (۹)

🖤 عروس مافیا | پارت پنجمعمارت جونگ‌کوک | ساعت ۳ بعدازظهرا/ت ...

پارت ۱۶

پارت ۴ | جلسه‌ی دردسرسازظهر شده بود و همه برای جلسه‌ی مهم آم...

«دختر کوچولوی من »پارت هفتم

از نفرت تا عشق درخواستیپارت 2ات: فاکک(ترس) جونگ کوک: پس بالا...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁶³ویو: اتوقتی برگشتم بالا، دیدم کو...

شب تولدم پارت 16&: ات بیا بگو چیکار کنیم خب ات: نمیدونم جیمی...

Love and the MoonPart 50ویو یونا● بعد از چند دقیقه به شرکت ر...

دیر فهمیدم دیر خواستمتپارت اولساعت یازده شب بود و باران آرام...

پارت ۳ خوابم می‌امد حوصله حرف زدن حتی با بهترین دوستم هم ندا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط