«دختر کوچولوی من »پارت هفتم
پارت هفتم
آنا دستش روی دستگیره در بود که صدای جونگکوک دوباره بلند شد.
ـ «آنا.»
ایستاد و برگشت.
ـ «چیه؟»
جونگکوک چند لحظه ساکت
موند.
ـ «منظورم این نبود که باید برای هر کاری به من توضیح بدی.»
آنا با خستگی گفت:
ـ «پس چی بود؟»
ـ «فقط وقتی دیر میکنی، یه پ
یام بده. من نمیدونم کجایی.»
آنا اخماش رو کشید.
ـ «ولی ما تازه همخونه شدیم. فکر نمیکنم لازم باشه بابت ساعت برگشتنم جواب پس بدم.»
ـ «گفتم جواب پس نده.»
ـ «خب لحن تو دقیقاً همینو میگفت.»
چند ثانیه سکوت شد.
جونگکوک نفسش رو بیرون داد.
ـ «باشه. شاید بد گفتم.»
آنا انتظار نداشت اینو بشنوه. کمی مکث کرد.
ـ «باشه… منم دفعه بعد خبر میدم.»
بعد وارد اتاقش شد و در رو بست.
جونگکوک هم بدون حرف برگشت سمت اتاق خودش.
بچه ها اگر این چند روز نبودم ببخشید گوشیم خراب شده بود داده بودم درستش کنن 😝💕
#ایران #اگرکسی_تاحالا_بهتون_نگفته_من_میگم_خیلی_دوستون_دارم #لایک_فالو_کامنت_یادتون_نره #ارمی #کیپاپ #کیمنامجون #کیم_نامجون #کیم_سوکجین #مین_یونگی #جانگ_هوسوک #پارک_جیمین #کیم_تهیونگ #جئون_جونگکوک #بی_تی_اس
آنا دستش روی دستگیره در بود که صدای جونگکوک دوباره بلند شد.
ـ «آنا.»
ایستاد و برگشت.
ـ «چیه؟»
جونگکوک چند لحظه ساکت
موند.
ـ «منظورم این نبود که باید برای هر کاری به من توضیح بدی.»
آنا با خستگی گفت:
ـ «پس چی بود؟»
ـ «فقط وقتی دیر میکنی، یه پ
یام بده. من نمیدونم کجایی.»
آنا اخماش رو کشید.
ـ «ولی ما تازه همخونه شدیم. فکر نمیکنم لازم باشه بابت ساعت برگشتنم جواب پس بدم.»
ـ «گفتم جواب پس نده.»
ـ «خب لحن تو دقیقاً همینو میگفت.»
چند ثانیه سکوت شد.
جونگکوک نفسش رو بیرون داد.
ـ «باشه. شاید بد گفتم.»
آنا انتظار نداشت اینو بشنوه. کمی مکث کرد.
ـ «باشه… منم دفعه بعد خبر میدم.»
بعد وارد اتاقش شد و در رو بست.
جونگکوک هم بدون حرف برگشت سمت اتاق خودش.
بچه ها اگر این چند روز نبودم ببخشید گوشیم خراب شده بود داده بودم درستش کنن 😝💕
#ایران #اگرکسی_تاحالا_بهتون_نگفته_من_میگم_خیلی_دوستون_دارم #لایک_فالو_کامنت_یادتون_نره #ارمی #کیپاپ #کیمنامجون #کیم_نامجون #کیم_سوکجین #مین_یونگی #جانگ_هوسوک #پارک_جیمین #کیم_تهیونگ #جئون_جونگکوک #بی_تی_اس
- ۸.۲k
- ۲۱ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط