دیر فهمیدم دیر خواستمت

دیر فهمیدم دیر خواستمت

پارت اول

ساعت یازده شب بود و باران آرامی در خیابان‌های سئول می‌بارید.

در طبقه آخر یک برج بلند، جئون جونگ‌کوک پشت میز کارش نشسته بود.

مردی بیست‌ونه‌ساله و رئیس یکی از بزرگ‌ترین سازمان‌های مافیایی آسیا.

سرد، مغرور و جدی؛ کسی که هیچ‌وقت اجازه نمی‌داد دیگران براش تصمیم بگیرن.

در اتاق باز شد و مین‌سو، دست راستش، وارد شد.

مین‌سو: رئیس، یه گزارش مهم به دستمون رسیده.

جونگ‌کوک: بگو، چی شده؟

مین‌سو: یه محموله مهم ناپدید شده و هنوز نتونستیم پیداش کنیم.

جونگ‌کوک: افرادمون دارن دنبالش می‌گردن؟

مین‌سو: بله، ولی یه موضوع دیگه هم هست.

جونگ‌کوک: منتظرم.

مین‌سو: سازمان لیم هم دنبال همون محموله‌ست.

جونگ‌کوک: رئیسش، ا.ت؟

مین‌سو: بله. خودش شخصاً پیگیر این ماجراست.

جونگ‌کوک: درباره‌ش چی می‌دونی؟

مین‌سو: بیست سالشه و یکی از جوون‌ترین رئیس‌های قدرتمند آسیاست.

جونگ‌کوک: سنش برام اهمیتی نداره. فقط می‌خوام کار درست انجام بشه.

مین‌سو: از طرف سازمانش درخواست ملاقات فرستادن.

جونگ‌کوک: قبول کن. فردا ساعت هشت شب.

مین‌سو: حتماً، رئیس.

چند کیلومتر دورتر، در عمارت بزرگ لیم، ا.ت مشغول بررسی پرونده‌های سازمانش بود.

دختری بیست‌ساله که باهوش، مستقل و به‌شدت مغرور بود.

او رئیس یکی از بزرگ‌ترین سازمان‌های مافیایی آسیا بود و هیچ‌کس جرئت نداشت به‌جای او تصمیم بگیرد.

در اتاق باز شد و سوآ، دست راستش، وارد شد.

سوآ: رئیس، درباره محموله اطلاعات جدیدی داریم.

ا.ت: خب، چی فهمیدین؟

سوآ: سازمان جئون هم دنبال همون محموله‌ست.

ا.ت: جونگ‌کوک؟

سوآ: بله. درخواست ملاقات هم فرستاده.

ا.ت: قبول کن. فردا ساعت هشت.

سوآ: فکر می‌کنی همکاری باهاشون تصمیم خوبیه؟

ا.ت: هنوز نمی‌دونم. اول باید ببینم با چه آدمی طرفم.

سوآ: می‌گن جونگ‌کوک خیلی مغروره.

ا.ت: امیدوارم حداقل بلد باشه درست صحبت کنه.

سوآ لبخند کوتاهی زد و از اتاق بیرون رفت.

ا.ت پرونده رو بست و به پنجره خیره شد.

اون نه قصد داشت از کسی دستور بگیره و نه قرار بود به‌راحتی به کسی اعتماد کنه.

برای جونگ‌کوک هم این ملاقات فقط یک جلسه کاری بود.

اما هیچ‌کدوم نمی‌دونستن این همکاری قراره چه اتفاقاتی رو رقم بزنه.

ادامه دارد...
دیدگاه ها (۳)

🖤 عروس مافیا | پارت پنجمعمارت جونگ‌کوک | ساعت ۳ بعدازظهرا/ت ...

«قراردادسیاه»صبح روز بعد، ا/ت با صدای ضربه‌ای آرام به در اتا...

جونگ‌کوک دوباره سوت زد.جونگ‌کوک: همه سر جای خودشون. از اول.ا...

💜 آرمیِ دردسرساز | پارت دومروز بعد | ساعت ۸ شبجونگ‌کوک پشت م...

سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋 𝟡: ساختمان قدیمیساعت پنج و پنجاه و پنج دقیق...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟑صبح روز بعد...ا/ت با صدای ز...

تکپارتی | جونگکوک

تکپارتی (ولی توی عکس اشتباه شده)وقتی حامله بودی (درخواستی)ا/...

تک‌پارتی | اعترافی که قرار نبود گفته شودویو ا/تامروز قرار بو...

تکپارتی جونگ کوک

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط