اینجانمیشه زندگی کرد....اینجا همه چی خلاف خواسته هامه...ا

اینجانمیشه زندگی کرد....اینجا همه چی خلاف خواسته هامه...اینجا من اونی نیستم که راجبش باهات حرف میزنم..اینجا من یه ادمه بیخیالم که هرروز تاظهر روی تخت به صبح فردا فکرمیکنم...اینجا من همه ی رنگهارو پاک میکنم...اینجا سیاه و سفیده خبری از رنگ نیست...اینجا شاید تنهاجایی باشه که میتونی خود واقعیمو ببینی...اما تو اینجا نیستی...تو هرروز صبح زود شادابی...و من به فکر اینم که چطور یه روز مثله تو باشم...من حرف زیاد زدم کم عمل کردم...من متنای خوب تایپ میکنم برات اما دلم پُره
من بهت میگم دوسِت دارم ....نه که دلم بخواد،چون تو خوبی....
من ازجمع فراریم...من از تو خوشم نمیاد همیشه...من همیشه عاشق پیاده رویی نیستم...من هیچ دوستی ندارم..من زیادی تنها موندم...من زیادی حرف دارم...من بلد نیستم وقتی ناراحتم حرف بزنم...لعنتی....درست وقتایی که دلم گرفته تومیایی و شروع به حرف زدن میکنی....و آخرش میگی دنیا گرده
لعنا به گرد بودن دنیا...فک میکنی من نمیدونم دنیا چه شکلیه؟؟من میدونم....اما.....
اما همیشه ک حسه ادامه دادن نیس....
من کم اوردم امشب...تو دست نذار رویه نقطه ضعفم....گاهی اصلا دست از سرم بردار....
دیدگاه ها (۱)

پارت پنجم: تله‌یِ سادیسمیداشتم دستِ دختربچه رو توی دستم نگه ...

پارت ۳۷

୨୧ ─────────────── ୨୧𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟏𝟒 ☕🌷𓂃 ࣪˖ ִֶָ «این یکی با قبلیا فر...

┄┉♡┉┄𓂃 ࣪˖ ִֶָ𐀔 برای تو، پگ جیمین؛ قشنگ‌ترین اتفاقِ یک روز پا...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 ۷۲مشتی به سینه جونگک...

وقتی عموت بود

قفسِ طلایی (Golden Cage)P.1ا.ت:کوکیییکوک:جانم پیشی کوچولوی د...

وقتی دوست پسرت بود💚پارت ۳(last part)رسیدیم به روز موعود...ام...

ات ویو نمی‌دونم چرا اشکام بند نمیاد... من سیزده ساله که با ...

✧ᏕᎮᏗᏒᏦ✧𝟟دوستت خواهم داشتدر سکوت، در کلام، در صلح، در جنگ‌.𓂃˖...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط