قفسِ طلایی (Golden Cage)
قفسِ طلایی (Golden Cage)
P.1
ا.ت:کوکییی
کوک:جانم پیشی کوچولوی ددی
ا.ت:کوکی دلم برات تنگ شده بود
کوک:منم همینطور بیب
ا.ت:چرا نمیتونیم زود به زود همو ببینیم ...راهی نیست که هر روز همو ببینیم؟
کوک:چرا یهو راه هست
ا.ت:چه راهی
کوک:زنم شو
ا.ت:کوک من فقط 16 سالمه اخه
کوک:خب اشکال نداره چیزی نمیشه که دوسال دیگه 18 سالت میشه
ا.ت:خب اخه
کوک:نترس بیب مراعات میکنم
ا.ت:هوفف کوکککک
کوک:چیه خب..بعدشم تو مگه نمیگی خانوادت اذیتت میکنن و میخوای ازشون دور باشی چه راهی بهتر از این
ا.ت:اوفف کوک همیشه متقاعدم میکنی ولی مامان بابامو چیکار کنم
کوک:باهاشون حرف بزن اگه راضی نشدن خودم باهاشون حرف میزنم
ا.ت:باشه عشقم
کوک:خوبه پیشی حالا یه بوس بهم بده ببینم
ا.ت:باشه جناب خرگوش
و یه بوسه ریزی رو گونش گذاشت
ا.ت:خوبه؟
کوک:اونی که میخواستم نبود ولی خوبه
ا.ت:عجب باشه
کوک:هوم...کی بهشون میگی
ا.ت:نمیدونم امروز فردا میگم
کوک:خوبه پیشی خانم
ا.ت:من پیشیه کیم؟
کوک:خب معلومه تو گربه کوچولویه منی خانم جئون
ا.ت:واییی*ذوقق
کوک:*خنده
.....
ب ا.ت:مرتیکه اگه تا فردا بدهیمو صاف نکنی خودم خفت میکنم تو اصلا میدونی من کیم؟من کیم مین هوام پسر سرهنگ معروف کیم جی وون فهمیدی
ا.ت:آه این عوضی همش از شهرت خانواده گیش حرف میزنه شهرت داره ولی اخلاق نه مرتیکه
م ا.ت:اه چخبر تونه حواستون باشه لباس گرون و برندم که از فرانسه خریدمو کسیف کردین همین الان تمیزش کنین یا نه این ماه حقوقتون نمیدم
ا.ت:آه کاش نمیومدم خونه ولی امشب بهشون میگم من از این خونه میرم و با عشقم کوک زندگی خوبی رو شروع میکنم
م ا.ت:چه عجب خانم تشریف آورن معلوم نیست کجا داشتی هرزه گی میکردی گمشو برو اتاقت اون لوسی جونت از صبح داره میومیو میکنه دیگه رفته رومخم اگه همینطوری ادامه بده میندازمش بیرون
ا.ت:باشه بابا
م ا.ت:خودت بس نبودی اون گربتم اوردی اینجا خودتم که بیکاری فقط میخوری میخوابی و میری بیرون کاری که بلد نیستی حداقل یکم به این خدمتکارا کمک کن آه لعنتی لباسمو خراب کردن
ا.ت:هوفففف
و رفت سمت اتاقش درو باز کرد و وارد اتاق شد خودشو پرت کرد رو تخت که لوسی اومد کنارش و ا.ت بغلش کرد و
ا.ت:هی لوسی منو کوکی قراره ازدواج کنیم نمیدونی چقدر خوشحالم قراره یه زندگیه خوب داشته باشم...آه من عاشق این مردم
.....
کوک:آه این دختر خیلی زود و راحت گول خورد
جیمین:اره ولی اون برای رفع نیازای تو زیادی بچه نیست؟
کوک:نه بابا بعدشم اون خودش اومد سمت من
جیمین:تو خودت کشیدیش سمت خودت
کوک:آه ولش کن هیونگ
جیمین:آه از دست تو کوک از دست تو
.....
(امنترین جای جهان، قشنگترین زندان او بود.)
P.1
ا.ت:کوکییی
کوک:جانم پیشی کوچولوی ددی
ا.ت:کوکی دلم برات تنگ شده بود
کوک:منم همینطور بیب
ا.ت:چرا نمیتونیم زود به زود همو ببینیم ...راهی نیست که هر روز همو ببینیم؟
کوک:چرا یهو راه هست
ا.ت:چه راهی
کوک:زنم شو
ا.ت:کوک من فقط 16 سالمه اخه
کوک:خب اشکال نداره چیزی نمیشه که دوسال دیگه 18 سالت میشه
ا.ت:خب اخه
کوک:نترس بیب مراعات میکنم
ا.ت:هوفف کوکککک
کوک:چیه خب..بعدشم تو مگه نمیگی خانوادت اذیتت میکنن و میخوای ازشون دور باشی چه راهی بهتر از این
ا.ت:اوفف کوک همیشه متقاعدم میکنی ولی مامان بابامو چیکار کنم
کوک:باهاشون حرف بزن اگه راضی نشدن خودم باهاشون حرف میزنم
ا.ت:باشه عشقم
کوک:خوبه پیشی حالا یه بوس بهم بده ببینم
ا.ت:باشه جناب خرگوش
و یه بوسه ریزی رو گونش گذاشت
ا.ت:خوبه؟
کوک:اونی که میخواستم نبود ولی خوبه
ا.ت:عجب باشه
کوک:هوم...کی بهشون میگی
ا.ت:نمیدونم امروز فردا میگم
کوک:خوبه پیشی خانم
ا.ت:من پیشیه کیم؟
کوک:خب معلومه تو گربه کوچولویه منی خانم جئون
ا.ت:واییی*ذوقق
کوک:*خنده
.....
ب ا.ت:مرتیکه اگه تا فردا بدهیمو صاف نکنی خودم خفت میکنم تو اصلا میدونی من کیم؟من کیم مین هوام پسر سرهنگ معروف کیم جی وون فهمیدی
ا.ت:آه این عوضی همش از شهرت خانواده گیش حرف میزنه شهرت داره ولی اخلاق نه مرتیکه
م ا.ت:اه چخبر تونه حواستون باشه لباس گرون و برندم که از فرانسه خریدمو کسیف کردین همین الان تمیزش کنین یا نه این ماه حقوقتون نمیدم
ا.ت:آه کاش نمیومدم خونه ولی امشب بهشون میگم من از این خونه میرم و با عشقم کوک زندگی خوبی رو شروع میکنم
م ا.ت:چه عجب خانم تشریف آورن معلوم نیست کجا داشتی هرزه گی میکردی گمشو برو اتاقت اون لوسی جونت از صبح داره میومیو میکنه دیگه رفته رومخم اگه همینطوری ادامه بده میندازمش بیرون
ا.ت:باشه بابا
م ا.ت:خودت بس نبودی اون گربتم اوردی اینجا خودتم که بیکاری فقط میخوری میخوابی و میری بیرون کاری که بلد نیستی حداقل یکم به این خدمتکارا کمک کن آه لعنتی لباسمو خراب کردن
ا.ت:هوفففف
و رفت سمت اتاقش درو باز کرد و وارد اتاق شد خودشو پرت کرد رو تخت که لوسی اومد کنارش و ا.ت بغلش کرد و
ا.ت:هی لوسی منو کوکی قراره ازدواج کنیم نمیدونی چقدر خوشحالم قراره یه زندگیه خوب داشته باشم...آه من عاشق این مردم
.....
کوک:آه این دختر خیلی زود و راحت گول خورد
جیمین:اره ولی اون برای رفع نیازای تو زیادی بچه نیست؟
کوک:نه بابا بعدشم اون خودش اومد سمت من
جیمین:تو خودت کشیدیش سمت خودت
کوک:آه ولش کن هیونگ
جیمین:آه از دست تو کوک از دست تو
.....
(امنترین جای جهان، قشنگترین زندان او بود.)
- ۵.۴k
- ۱۹ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط