پارت16

ببخشيد دير شد انفالو نكنيد
چون خيلى كسى حمايت نميكنه من دير به دير ميزارم حمايت كنيد لطفاً


==================================================

پارت16


ات: خب اينم از جيمين ( مسابقه ات جيمين خودتون تصور كنيد)

كوك: افرين
ات: پوكر

خب كوكى نوبته تو شده
كوك: اوم باشه ميدونم
ات: هان دعوا مى خواى مثل ادم جواب بده
كوك:اخه من ادم نيستم چجورى مثل ادم حرف بزنم
ات: باشه بانى
كوك:😳
شوگا: دارك شد
پس من ميرم بخوايم
ات: كجا كجا با اين عجله تنبل شدى ها

ويو ات:
جيمين داشت يواشكى از پشت تهيونگ ميرفت تا فلنگو ببنده كه
ات: ياااااا كجا ميرى
جيمين : كى منو ميگى
ات: نه بابا عممو ميگم
كوك: خوبى
ات: اوهوم
كوك: ولى بنظر نمياد مى خواى بعداً مبارزه كنيم
ات: نه بابا من خوبم
كوك: باشه

ويو كوك

يهو ديدم ات داشت ميخورد زمين سريع گرفتمش و ديدم تب داره و داره از رون پاش خون مياد ( تميز فكر كنيد فعلاً)
انگار يه زخمش عفونت كرده
كوك: ته سريع زنگ بزن به چيهوپ
ته: چشم




چند دقيقه بعد


ويو كوك:
ات رو بردم تو اتاق خوابم و گذاشتمش رو تختم تا جيهوپ بياد

جيهوپ امد گفت بايد سريع پاشو ببنديم وگرنه بد تر ميشه
جيهوپ امد كه براش بانداژ ببنده كه گتم

كوك: ام وايسا خودم براش ميبندم
جيهوپ: باشه فعلاً مراقبش باش تا بد تر نشه
من رفتم
كوك: باشه. باى

ويو ات
با درد شديدى تو رون پام بلند شدم و ديدم كوك داره فكر ميكنه چجورى باند رو ببنده برام
كوك: بيدار شدى بلخره
ات: اوم
كوك: وايسا برات باند ببندم فقط ميدونى پات خيلى جاى بدى زخم شده چه بلايى سرت امده زخم چاقو خوردى
ات: اره به خاطر شكنجس
كوك: اوم
خب پات رو اينورى كن برات ببندم
ات: لازم نكرده خودم ميبندم
كوك: لجبازى نكن به تخت ميبندمتا
ات: ببند ببين چى ميشه
كوك: باشه ميبندم
ات: (اخم ) پورو


ويو كوك:
رفتم چند تا طناب برداشتم و دست هاى ات رو به تاج تخت بستم (از بالا بست)
ات هم هيچى نميگفت
بعدش باند رو برداشتم و خب به رون هاى كوچيكش كه داشت خون مياد دست زدم تا بتونم باند ببندم و وقتى به صورت ات نگاه كردم
داشت از خجالت اب ميشد

ات: هوى نگام نكن
كوك: خجالت كشيدى😈
ات: نه بابا
كوك: تو خجالت كشيدى

چند دقيقه بعد
ات: بايد گره بزنيش
كوك: ميدونم بابا
جيهوپ گفت نبايد بهش فشار بيارى
ات: اوك
كوك: افرين بيب
ات:😳
كوك: باى باى
ات: وايسا ببينم پدر …س.گ
كوك: خنده
ات: خنده ميكونى
حالا بهت ميگم اقاى جئون
كوك: به سلامت

ات: ايش
چقدر پورو شدن من نبودم ولى بهر حال من ديگه نميتونم بزرگ ترين باند مافيا رو داشته باشم خيلى ضعيف شدم
الان كوك از من قوى تره هى

منم بايد تمرين فشردمو شروع كنم

هفته ى بعد

كوك: ات كدوم گوريه
اجوما: نمى دونم ارباب
جيمين : چرا اينجورى نگاه ميكنى
كوك: برو بگو پيداش كنن
جيمين: باش

فلش بك ديشب

كوك: اجوما بگو ات بياد دفترم
اجوما: چشم

چند دقيقه بعد

تق تق

كوك: بيا تو
ات: بله چيكار دارى
كوك: ما به يه مهمونى دعوت شديم
ات: ما
كوك: گفتن بايد با يه پارتنر دختر بريم
ات: اوم
كوك: خب
ات: نميام
كوك : لطفاً
ات: اوك پس بريم خريد من لباس ندارم
كوك: باشه فقط بايد لباس مجلسى بپوشى ها
ات: ياااا من هرچى بخوام ميپوشم ولى ميدونم


پاساژ


ويو ات
رفتم تو يه مغازه اى كه نظرم رو جلب كرد و يه لباس باحال ديدم
يه لباس كراپ سياه و يه شلوار سياه كارگو و يه كفش خفن سياه رفتم و پوشيدمش و كوك رو صدا كردم
منو كه ديد گفت مگه مى خوايم بريم جنگ
گفتم: ياااا اين خيلى خوبه
كوك: اره خوبه بخرش ولى براى مهمونى نپوشش
گفتم : ايش تو از كجا ميدونى شايد يهو تير اندازى كردن
كوك: فكر نكنك ولى خوبه اماده باشيم ولى اين لباس مناسب نى
گفتم :پس خودت يه كوفتى اماده كن بپوشم
كوك: حتماً رفت و اون ور به لباس ها يه نگاهى كرد و يكى رو انتخاب كرد
يه لباس سفيد ويه دامن سفيد كه تا بالاى زانو بود و روى دامنه هم يه رويه سياه با كمربند بود
ات: بدنيست
ميپوشمش ولى اگه خونى شد چى
كوك: چرا
ات: چون فردا روز ماه خونينه
كوك: ها
ات: روزى كه من مامان بابام رو كشتم
كوك: عه خب چه ربطى داره
ات: خيلى خنگى
كوك: پوكر*
ات: اون روز همه جشن ميگرن ولى امكان اينكه حمله بشه هم هست چون طرفدار هاى اون ها هم دعوت هستن و ممكنه جنگ بشه
كوك:… عجب
ات: حالا تا فردا
كوك : اوم


15لايك
دیدگاه ها (۰)

#عشق_بعد_نفرتپارت 9یونگی: وا بچه ها شرفمون رفت خیر سرتون پسر...

پارت ۶= چرا نیام صد درصد میام÷ خبب پاشو بریم = کجا بریم ؟ + ...

پارت دوازدهم من رفتم کنار ات دراز کشیده و به صورت زیبا اون ن...

𝓹𝓪𝓻𝓽۶۴با کوک رفتیم یه پاساژ یه هودی ckبرداشت و حساب کردم و ب...

شب تولدم فصل 3پارت 19اسماتاز لباس کوک گرفتمو کشیدمش تو اتاق ...

پارت ۲ الکس : همینی که گفتم یوری : باااشهههالکس : قشنگم بیا ...

پارت 41🌙 ویو هیون‌وو:هیون‌وو: بچه‌ها، من حساب کردم... بریم.ه...

به زیباییه مشکی

تک پارتی ( وقتی عصبی بود )( علامت جیهوپ * علامت ات + و کسای ...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁵⁶ویو: اتصبح که بیدار شدم، دستم رو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط