فیک ته

فیک ته

۵سال بعد:
ویو ات
تو این پنج سال افسردگی شدید گرفتم هر روز به خودم لعنت می فرستادم که چرا باهاش خوب نبود امروز قرار بود با ساناوبرم بار ( بچه ها اینجا ساعت ۶ و نیمه)
یه دوش گرفتم لباس ساده ای پوشیدم (شاید عکسشو بزارم) کفشامم پوشیدم با ماشین راه افتاد
ویو ته
( خب شاید بگید ته که مرده بود پس چیشد )
فلش بک به پنج سال پیش موقع یه عمل
ویو ادمین
خب بچه ها ته نمی خواست ات با بودنش اذیت بشه بخاطر همینم دیگه
بعد از بهوش اومدن به دکتر گفت که به ات بگه اون مرده ولی در اصل نمرده
ویو ته
۵ سال می گذره و هر روز بیشتر دلم واسه ات تنگ میشه ولی خب اون ..اون با بودن من اذیت میشه نخواستم ازارش بدم ! با اعضا می خولستیم بریم بار به کوک گفتم نه به سانا نه به ات هیچی نگه اماده شدم سوار ماشین شدم
زبان کلی
ات و سانا رفتن بار و یه میز گرفتم
ات : گارسون
گارسون: بله سفارشتون
ات: من الکل ۱۰۰ درصد
سانا : منم یه ویسکی
گارسون: چشم( رفت)
ات:اوف سانا وعضم خرابه
سانا: می دونم و خیلی نگرانتم ات بیا چند روز خونه منو
ات: نه
سانا: نه نداریم از بار که اومدیم بیرون میری خونت لوازمتو جمع میکنی میای خونه ی من
ات: اوف باشه


خدافظ
دیدگاه ها (۳)

پنهان عشق

My dady پارت⑥«ویو ات» سانا: خب ات داداشم داره میاد دنبالمونا...

رمان:(تا وقتی که عاشقت شدم ^_^

پارت 46🌲 ویو آتآت با خنده گفت:ـ باشه دایی 😂🌿 ویو تهنمی‌دونم ...

پارت پنج لی: راستش یونگی قبلاً عاشق یه دختر به اسم سانا بوده...

عشق سوری پارت 9ویو کوک باید برم دنبال اون دختره اوفففف رفت د...

#هان #چند پارتی وقتی میخواد بره سربازی ....ویو هان :داشتی از...

پارت 1 ★(رمان ازدواج اجباری با هوانگ )★ویو ات: یک روز دیگه ب...

•~•~•پیوند اجباری : قسمت دوم•~•~• + جعون ا/ت... که تهیونگ د...

𝓹𝓪𝓻𝓽۶۱ات ویو مامانمینا زنگ زدن جواب دادم ات: سلامممممم. ا ب....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط