پارت ۴

*باید ساعت ۶ پاشی وعده‌ های غذاییت رو کامل میخوری و هر روز راس ساعت ۳ بعد از ظهر آماده میشی برای تمرین کار های خونه هم فراموش نشه
+میتونم برم(عصبی)
*آها راستی اگه میخوای زنده بمونی احترام به ارباب اولین نکته است هر چی گفت باید بگی چشم
+اهوم
رفتم و رو مبل نشستم اون زنیکه به جز اینکه یه مشت چرت و پرت تحویلم بده چیزه دیگه ای نگفت منم فعلا کار نداشتم نشستم رو مبل و با گوشیم کر میرفتم
(۵۰ مین بعد):
زمان از دستم در رفته بود چشام درد میکرد گفتم برم یه دوری تو خونه بزنم همینجوری داشتم خودمو با این قبرستون آشنا میکردم که یه دفعه ارباب اومد
_بفرمایید(دستش یه نوشیدنی هست)
+ممنون(داره میره برداره)

(جیمین ویو):
دختره از موقعی که اومده بود هیچ کاری نکرده بود به فکرم زد ببینم قوانین رو حالیش میشه یا نه پس یه سینی بردم جلوش داشت مغرورانه لیوان رو برمی‌داشت که یدفعه از دستم ولش کردم
+(جیغ خفه ای زدم همش نقشه بود)
_آخ ببخشید(داره ادا در میاره) هوی دختره هرزه پاشو اینارو جمع کن اون گوشی بی صاحابت هم بده تا خوردش نکردم
دیدگاه ها (۰)

آواز عشق♣️part 5♣️ا/ت ویوسوار آسانسور شدیم و رسیدیم پایین و ...

رمان بدون منپارت ۳یه روز رندوم دوست پسر رزی حدود ساعت ۹ صبح ...

پارت ۱۱

#عشق در نگاه او part 8%هعی چرا نگاش می کنین برین سر کارتون +...

رقص مرگ و عشقp¹³وقتی درِ سنگینِ ورودیِ خونه باز شد، انگار که...

رمان:( تا وقتی که عاشقت شدم )

Dark hearth

^فرشته ای در قلمرو دشمن^part:1 ...

تکپارتی درخواستی

پارت 4۳ روز بعدویو لیواز دانشگاه داشتم برمیگشتم خونه توی راه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط