Funny & fierce
Funny & fierce
Part 22
٪چ....چی؟(تو شوک)
+سونگهون معذرت میخوام که زودتر بهت نگفتم
_برای چی ازش معذرت خواهی میکنی(عصبی)
(ویو ههجین)
دستمو کشید و از کافه بیرون رفتیم. همش تو فکر سونگهون بودم که حالش خوبه یا نه. آخه خیلی یهویی از ازدواجم باخبر شد
از یه لحاظ دیگه هم نگران خودم بودم که وقتی برسیم هتل معلوم نیست چه بلایی میخواد سرم بیاد
جیمین خیلی عصبی بود و سکوت کرده بود. سکوتش حتی از سرزنش کردنش هم ترسناک تره.
(ویو جیمین)
انقد ازش عصبی بودم که پامو تا میتونستم روی گاز فشار دادم و فقط منتظر بودم برسیم هتل
وقتی رسیدیم، سریع از ماشین پیاده شدم و سمت ههجین رفتم. دستشو گرفتم و با خودم کشیدم
+هی ولم کن خودم میام
دستمو پس زد و رفت داخل، منم همراهش رفتم
_برای چی همچین کاری کردی؟ چرا بی خبر رفتی بیرون؟
+من....من فقط حوصلم سررفته بود و میخواستم برم بیرون ولی بادیگارد هایی که گذاشته بودی مانعم شدن پس منم فرار کردم
_فکر کردی برای چی اونا رو گذاشتم اونجا؟ تو اولین بارته که اینجایی، به این فکر نکردی که گم بشی؟
+نه چون بار اولم نیست
_چی؟ پس چرا بهم دروغ گفتی؟ من دیوونه رو بگو که نگران تو بودم
+نمیدونم، فقط حس میکردم نباید بهت بگم که قبلاً با دوستپسرم اومدم اینجا
_نگو که همون پسرهی توی کافه دوستپسرته
+مشکلش چیه؟ من با خواست خودم باهات ازدواج نکردم پس میتونم که با کس دیگهای هم باشم
_نه نمیتونی
+چرا نمیتونم؟ تو دوست دختر داری پس من هم....
انگشت اشارهام رو به نشونه سکوت روی لبش گذاشتم که دیگه به حرفش ادامه نده
_نمیتونی چون من....من دوستت دارم
بالاخره بهش گفتم. با اعتراف کردم بهش حس میکنم یچیزی از روی شونه هام برداشته شد
(ویو ههجین)
نمیدونستم چی بگم. همه چیز خیلی یهویی اتفاق افتاد.
+چ...چی داری میگی
_دارم میگم نمیتونی با کس دیگه ای باشی چون من دوستت دارم....
شرط برای پارت بعدی : ۱۵ لایک و ۱۵ کامنت
#فیک #fake
#جیمین #jimin
#بی_تی_اس #bts
Part 22
٪چ....چی؟(تو شوک)
+سونگهون معذرت میخوام که زودتر بهت نگفتم
_برای چی ازش معذرت خواهی میکنی(عصبی)
(ویو ههجین)
دستمو کشید و از کافه بیرون رفتیم. همش تو فکر سونگهون بودم که حالش خوبه یا نه. آخه خیلی یهویی از ازدواجم باخبر شد
از یه لحاظ دیگه هم نگران خودم بودم که وقتی برسیم هتل معلوم نیست چه بلایی میخواد سرم بیاد
جیمین خیلی عصبی بود و سکوت کرده بود. سکوتش حتی از سرزنش کردنش هم ترسناک تره.
(ویو جیمین)
انقد ازش عصبی بودم که پامو تا میتونستم روی گاز فشار دادم و فقط منتظر بودم برسیم هتل
وقتی رسیدیم، سریع از ماشین پیاده شدم و سمت ههجین رفتم. دستشو گرفتم و با خودم کشیدم
+هی ولم کن خودم میام
دستمو پس زد و رفت داخل، منم همراهش رفتم
_برای چی همچین کاری کردی؟ چرا بی خبر رفتی بیرون؟
+من....من فقط حوصلم سررفته بود و میخواستم برم بیرون ولی بادیگارد هایی که گذاشته بودی مانعم شدن پس منم فرار کردم
_فکر کردی برای چی اونا رو گذاشتم اونجا؟ تو اولین بارته که اینجایی، به این فکر نکردی که گم بشی؟
+نه چون بار اولم نیست
_چی؟ پس چرا بهم دروغ گفتی؟ من دیوونه رو بگو که نگران تو بودم
+نمیدونم، فقط حس میکردم نباید بهت بگم که قبلاً با دوستپسرم اومدم اینجا
_نگو که همون پسرهی توی کافه دوستپسرته
+مشکلش چیه؟ من با خواست خودم باهات ازدواج نکردم پس میتونم که با کس دیگهای هم باشم
_نه نمیتونی
+چرا نمیتونم؟ تو دوست دختر داری پس من هم....
انگشت اشارهام رو به نشونه سکوت روی لبش گذاشتم که دیگه به حرفش ادامه نده
_نمیتونی چون من....من دوستت دارم
بالاخره بهش گفتم. با اعتراف کردم بهش حس میکنم یچیزی از روی شونه هام برداشته شد
(ویو ههجین)
نمیدونستم چی بگم. همه چیز خیلی یهویی اتفاق افتاد.
+چ...چی داری میگی
_دارم میگم نمیتونی با کس دیگه ای باشی چون من دوستت دارم....
شرط برای پارت بعدی : ۱۵ لایک و ۱۵ کامنت
#فیک #fake
#جیمین #jimin
#بی_تی_اس #bts
- ۷.۵k
- ۱۹ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط