{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

لطفا بخوانید

لطفا بخوانید


 شعر تجسّمی نوعی از شعر است که در آن حالت و کیفیّت شعــر و موضوع آن نمایش داده می شود و به همین جهت این قبیل اشعار را با «دکلمه» ادا می کنند تا معنای تجسّم به تمامی حاصل آید مانند قطعه «اشک دلقک» از محمد عاصمی.

اشک دلقک
در فضا پیچید فریاد نشاط و شادمانی، خنده ها رقصید درتالار، بانگ آفرین با کف زدنها صحنه را لرزاند. توده انبوه جمعیّت ز شوق دیدن او موجی از احساس شد، احساس گرم و آتشین...می پذیرم، می پذیرم اینهمه احساس را، باتمام قلب امّا :کودک من مرد خواهش می کنم امشب،
سالن از جا کنده شد. فریاد تحسین یکصدا برخاست از هر سوی...آفرین بازیگر خوبی است ...... استاد هنرمندی است .............مضمون غم آلودش به دلها نشئه می بخشد . اشکهایش خنده می آرد.دوستان باور کنید این حرف بازی نیست.کودک من مرد...می خواهم برای بار آخر جسم بیجان عزیزم را ببینم، بوسه بر رویش زنم..... باور کنید این حرف بازی نیست .....من نهال زندگی را در درون غنچه لبهای او می کاشتم .... در خنده اش می یافتم . نیمه شب با دستهای کوچک او با نوازشهای گرم و ساده اش، خستگیها ازتن من دور می شد. امشب آن سرچشمه امیدهایم خشک شد پژمرده شد ..... باور کنید این حرف بازی نیست ....بازی نیست... خنده ها یکریز بر سالن مسلّط شد، صندلیها جا به جا گردید... این تک جمله ها در گوش می آمد که: بازی را نگر، سحراست، افسون است ....بازی نیست... باید او را غرق در گل کرد ....شوری در نهان دارد ..... زبانش آتش افروز است ......گرمی می دهد... جان می دهد....دل درون سینه تنگی کرد، مغزش داغ شد، دیوانه شد. یاد آهنگی که ناقص ماند ....گلزارش که پرپر شد ...نهال نورسی کز بوستان زندگی گم شد، یاد فرزندش، گلش، آوازهایش، آتشی افکند برجان . نغمه امید بخش زندگانی آورش. پس چرا باور نمی دارنداینها .....؟ پس چرا؟بغض او ترکید، اشک با رنگ گریم آغشته شد.... دیدگانش را بست، از پا تا به سر لرزید. دسته گلها صحنه را پوشاند، عطر یاسمنها، برق شادیها، سرود خنده ها آمیخت در هم. چنگ می زد در میان شاخه ها.... فریاد می زد،نوگل من مرد بازی نیست ....... بازی نیست.
دیدگاه ها (۲۶)

دعای سفرهالهي به اين سفره بركت بده ..... به اين مائده شكر نع...

به گنجشک گفتند، بنویس:عقابی پرید.عقابی فقط دانه از دست خورشی...

........دلم برای کمی حیوان بودن تنگ شده......!!!!متن بسیار ز...

........ چمدانم بلاتکلیف است ،نه کسی میگوید بیا ،نه کسی میگو...

🍷 شراب قرمزپارت ۲۸ — تلهماشین با سرعت در جاده‌ی تاریک حرکت م...

رمان :قرار داد سرنوشت. part:۴

𝐁𝐋𝐎𝐎𝐃 𝐏𝐀𝐂𝐓Part 25صدای قدم‌ها در ساختمان می‌پیچید.همه‌چیز ساک...

— حسین پناهی | دیوونه کیه؟ عاقل کیه؟شاید دیوانگی، آن‌طور که ...

شاه جوکر پارت ۵(بعد از مدت ها)

تو دلقک بودی و من شینیگامی تو

رمان: طنین سکوت (Echoes of Silence)🎼 پارت هشتم: درخشش در میا...

#تاج_و_طوفانپارت ۱۵۲: این بحث تمومی ندارهدرهای بزرگ سالن سلط...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط