تـڪپارتــے..!؟
هوفف!!
این وضعیت الان خیلی مضخرفه بخاطر اون بحث الکی و چرت نه بهم پیام میده نه زنگ میزنه ..باید فکر اینکه من برم منت کشی رو از سرش بیرون کنه..خب به هر حال امشب تو تولد سوهو قراره همو ببینیم جناب مین!
عاه رودا به امید خدا دیوونه هم شدی که داری با خودت حرف میزنی..:(
سمت حموم رفتم ..بعد چند مین اومدم بیرون و موهای شکلاتیم رو خشک و موج دارش کردم..قشنگ شد :))
رفتم سمت لباسی که انتخاب کرده بودم رنگش مشکی بود بلند و زیبا بود ..پوشیدمش..یه آرایش مخصوص رودایی هم زدم :))
بعد از هزار قربون صدقه که برا خودم رفتم تصمیم گرفتم سمت مهمونی حرکت کنم...
....
اوه سوهو تولدت مبارک پسر!
سوهو:ممنونم فندق!..راستی دوست پسرت اونجاست..
به من چه که کجاست هرجا میخواد باشه..
سوهو:دعواتون شده؟!
وللش فکرتو درگیر نکن لذت ببر از شبت :)
سمت میز خالی رفتم و یه توت فرنگی از سبد کوچیک میوه ها برداشتمو با ذوق یه گاز ازش زدم..ولی اون کیه؟!چرا داره با یونگی حرف میزنه؟من مطمعنم یونگی منو دید پس چرا رفت سمت اون دختره؟!هوفف خوب بلدی چطور حالمو بگیری مستر مین!اعصابم خورد شد بقیه توتفرنگی رو رها کردم ..رفتم سمت سالن خلوت تا سرویس رو پیدا کنم که دستم کشیده شد و خوردم به بدن سفتش..:))
یونگی:زیبا شدی لیدی مین..!
تو چرا اینجایی خدایی نکرده دختره ناراحت میشه!
یونگی:یاا اون فقط دوستمه..
هیچی نگفتم که منو بیشتر به خودش چسبوند و من برای بار هزارم تو سیاه چاله ی چشماش غرق شدم:)
صدای بمش که میتونستم بپرستمش تو گوشم اکو شد..
یونگی:چقدر باید بهت بگم که پسر وحشی رو به روت به وسیله ی تو رام میشه..؟!
دروغ چرا تو قلبم کامیون کامیون قند آب شد..
پیشی من تو همیشه با حرفات قلبمو آب میکنی..(؛
لبخند لثه ای که به قول خودش مخصوص رودا بود رو تحویلم داد..
و بعد با حس لبای شیرینش چشامو بستم..(:
#مادریئل
گیلیلیلی تک پارتی جدید براتون گذاشتم شکلاتام:)))
امیدوارم خراب نکرده باشم (؛
این وضعیت الان خیلی مضخرفه بخاطر اون بحث الکی و چرت نه بهم پیام میده نه زنگ میزنه ..باید فکر اینکه من برم منت کشی رو از سرش بیرون کنه..خب به هر حال امشب تو تولد سوهو قراره همو ببینیم جناب مین!
عاه رودا به امید خدا دیوونه هم شدی که داری با خودت حرف میزنی..:(
سمت حموم رفتم ..بعد چند مین اومدم بیرون و موهای شکلاتیم رو خشک و موج دارش کردم..قشنگ شد :))
رفتم سمت لباسی که انتخاب کرده بودم رنگش مشکی بود بلند و زیبا بود ..پوشیدمش..یه آرایش مخصوص رودایی هم زدم :))
بعد از هزار قربون صدقه که برا خودم رفتم تصمیم گرفتم سمت مهمونی حرکت کنم...
....
اوه سوهو تولدت مبارک پسر!
سوهو:ممنونم فندق!..راستی دوست پسرت اونجاست..
به من چه که کجاست هرجا میخواد باشه..
سوهو:دعواتون شده؟!
وللش فکرتو درگیر نکن لذت ببر از شبت :)
سمت میز خالی رفتم و یه توت فرنگی از سبد کوچیک میوه ها برداشتمو با ذوق یه گاز ازش زدم..ولی اون کیه؟!چرا داره با یونگی حرف میزنه؟من مطمعنم یونگی منو دید پس چرا رفت سمت اون دختره؟!هوفف خوب بلدی چطور حالمو بگیری مستر مین!اعصابم خورد شد بقیه توتفرنگی رو رها کردم ..رفتم سمت سالن خلوت تا سرویس رو پیدا کنم که دستم کشیده شد و خوردم به بدن سفتش..:))
یونگی:زیبا شدی لیدی مین..!
تو چرا اینجایی خدایی نکرده دختره ناراحت میشه!
یونگی:یاا اون فقط دوستمه..
هیچی نگفتم که منو بیشتر به خودش چسبوند و من برای بار هزارم تو سیاه چاله ی چشماش غرق شدم:)
صدای بمش که میتونستم بپرستمش تو گوشم اکو شد..
یونگی:چقدر باید بهت بگم که پسر وحشی رو به روت به وسیله ی تو رام میشه..؟!
دروغ چرا تو قلبم کامیون کامیون قند آب شد..
پیشی من تو همیشه با حرفات قلبمو آب میکنی..(؛
لبخند لثه ای که به قول خودش مخصوص رودا بود رو تحویلم داد..
و بعد با حس لبای شیرینش چشامو بستم..(:
#مادریئل
گیلیلیلی تک پارتی جدید براتون گذاشتم شکلاتام:)))
امیدوارم خراب نکرده باشم (؛
- ۱۵.۰k
- ۲۲ بهمن ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۲۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط