یوکی
و بزرگترین نوشته وسط دیوار:
«رکورد امروز:
سانمی ۰ — یوکی ۵»
چند هاشیرا هم آنجا ایستاده بودند و با تعجب نگاه میکردند.
صورت یوکی آرام آرام قرمز شد.
سانمی با یک لبخند پیروزمندانه گفت:
«دیدی؟ لازم نیست حتی بجنگم.»
رنکوگو بلند خندید.
«واقعاً خلاقانهست!»
یوکی چند ثانیه همانجا ایستاد… کاملاً قرمز.
بعد ناگهان برگشت و با سرعت از راهرو فرار کرد.
سانمی با رضایت گفت:
«بالاخره.»
اما موئیچیرو که از دور نگاه میکرد زیر لب گفت:
«فکر نمیکنم این آخرش باشه…»
چون یوکی وقتی خیلی خجالت میکشید… معمولاً بعدش یک انتقام عجیب میگرفت.
«رکورد امروز:
سانمی ۰ — یوکی ۵»
چند هاشیرا هم آنجا ایستاده بودند و با تعجب نگاه میکردند.
صورت یوکی آرام آرام قرمز شد.
سانمی با یک لبخند پیروزمندانه گفت:
«دیدی؟ لازم نیست حتی بجنگم.»
رنکوگو بلند خندید.
«واقعاً خلاقانهست!»
یوکی چند ثانیه همانجا ایستاد… کاملاً قرمز.
بعد ناگهان برگشت و با سرعت از راهرو فرار کرد.
سانمی با رضایت گفت:
«بالاخره.»
اما موئیچیرو که از دور نگاه میکرد زیر لب گفت:
«فکر نمیکنم این آخرش باشه…»
چون یوکی وقتی خیلی خجالت میکشید… معمولاً بعدش یک انتقام عجیب میگرفت.
- ۲.۶k
- ۱۴ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط