یوکی

و بزرگ‌ترین نوشته وسط دیوار:

«رکورد امروز:

سانمی ۰ — یوکی ۵»

چند هاشیرا هم آنجا ایستاده بودند و با تعجب نگاه می‌کردند.

صورت یوکی آرام آرام قرمز شد.

سانمی با یک لبخند پیروزمندانه گفت:

«دیدی؟ لازم نیست حتی بجنگم.»

رنکوگو بلند خندید.

«واقعاً خلاقانه‌ست!»

یوکی چند ثانیه همانجا ایستاد… کاملاً قرمز.

بعد ناگهان برگشت و با سرعت از راهرو فرار کرد.

سانمی با رضایت گفت:

«بالاخره.»

اما موئیچیرو که از دور نگاه می‌کرد زیر لب گفت:

«فکر نمی‌کنم این آخرش باشه…»

چون یوکی وقتی خیلی خجالت می‌کشید… معمولاً بعدش یک انتقام عجیب می‌گرفت.
دیدگاه ها (۰)

part 18

💋فیلیکس و می سان 💋

سکوت 🖤🥀𓆩 پــارت سی‌وهفتم 𓆪 🖤🥀اسما به انتهای راهرو خیره شد.ـ ...

🖤 پارت ۴۴ | «ورود»کوک اولین نفری بود که وارد ساختمان شد.لانا...

𝑺𝑪𝑬𝑵𝑻𝑬𝑫 𝑫𝑬𝑺𝑻𝑰𝑵𝑰𝑬𝑺پارت ۳۹ روز جشن پایان سال بالاخره رسید.حیاط...

🍷 شراب قرمزپارت ۳۱ — یک قدم تا اعترافصدای شلیک بیرون انبار ه...

جنگل نفرین شده پارت ۷

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_18فصل نهم | هیو...

👑 پارت هشتم | تمرینِ رقصصدای ویولن در سالن تمرین می‌پیچید.لی...

In the Embrace of DarknessPART 2صبح روز بعد...جونگ‌کوک جلوی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط