او نمیدانست چشمانش با من چه کرد

او نمیدانست چشمانش با من چه کرد
زمانی که به من نگاه کرد ،احساس کردم دنیا برایم به پایان رسیده نمی‌دانست من در همان بار اول دلم را به نگاهش باختم ،چشمانش همچون روحی تا وجودم نفوذ کرده بود
دیدگاه ها (۲۳)

جنگل نفرین شده پارت ۲۳

𝖕𝖆𝖗𝖙9صبح، قصر مروارید لباس عزا پوشید. پرده‌های سیاه از پنجره...

⚜از امام زمانمان چرا نميخواهيم؟!محمد بن يوسف نقل مي‌كند، زما...

the lost leaves/رمان جیمین

#دلدارزمانی ک تو باشیزندگی برایم قشنگ‌ ست عاشقی برایم با معن...

سفید و سیاه🤍🖤# قسمت ۲۸: «دازای و چویا - اعتراف» 🤍🖤**صحنه ۱ -...

رمان:تا وقتی که عاشقت شدم

˚୨୧⋆د؏ـوﺕ‌ﻧﺎﻣـه‌ی طَﻟـﺎﯾـی˚୨୧⋆ ۲۸ پارتباد ملایمی لابلای ب...

حالا که اسب‌های سینه‌ام سرکشی نمی‌کنند، اکنون که طوری آرام گ...

𝑺𝑪𝑬𝑵𝑻𝑬𝑫 𝑫𝑬𝑺𝑻𝑰𝑵𝑰𝑬𝑺پارت ۳۹ روز جشن پایان سال بالاخره رسید.حیاط...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط