مافیای خشن من پارت ۳ نوشته: sarii
(بچه ها ات کلا فیسش کیوته با لحن حرف زدنش)
-:اومدم بزور دستاشو باز کردم خیره شدم به بدنش
-: کی این کارو کرده (عصبی)
ات:سکوت کرده همراه ترس و بغض
-:گفتم کی این کارو کرده حرفم ۳بار نشه ات (خیلی عصبی)
ات:نمیتونم بگم (بغض سگی ترسس)
-:گفتم کدوم عوضی این کارو کرده (عربده)
ات آستین دکترو گرفت
دکتر :ات لطفاً بگو بدنتم خیلی ضعیفه غذا خوردی (نگران)
(دکتره بدتر گند زد 😂)
-:ات یا میگی کی این کارو کرده یا تنبیه میشی (به شدت عصبی)
بغض ات ترکید
ات:باشه باشه بابام و هو (گریه شدید)
ات فهمید چه گندی زده دستشو سریع گذاشت رو دهنش
-:هو کیه (عصبی)
ات:سکوت کرده
-:گفتم هو کیه (عربده)
ات داشت از ترس سکته میکرد
دکتر : ات لطفاً جواب بده (نگران)
ات:دو....دوست پسرم بود که به اجبار بابام باهام رل زده بود منم چون نمیزاشتم به بدنم دست بزنه منو میزد فهمیدی (گریههه شدیدد)
-:باشه گریه نکن
ات:همچنان گریه میکرد
دکتر :من دیگه میرم
-: خدافظ
-:ات غذاتو خوردی
ات:سکوت کرده
-:نگو از آجوما میپرسم آجوماااااا
آجوما :بله پسرم
-:ات غذاشو خورده (جدی و عصبی)
آجوما نگا به ات کرد
-:آجوما به من نگا کن خورده یا نه (عصبی جدی)
آجوما: نه نخورده نه از دیروز تا حالا هیچی نخورده پسرم کاریش نداشته باش (نگران)
شوگا برگشت از اون نگاه هاییی که میرینیم تو خودمون به ات کرد
-: مگه نگفتم غذاتو بخور (جدی داد)
ات:ب....ب.. ببخشید (ترس و گریه)
-:دست اتو گرفتم بردم انداختم اتاق در اتاقم قفل کردم
آجوما: ات کو (نگران)
-:تو اتاق در اتاقم قفله تا غذا نخوره بیرون نمیاد (عصبی جدی)
آجوما: از دست اخلاقت کیلیدو بده
شوگا کیلیدو داد آجوما رفت بالا پیش ات :آجوما اون منو اینجا آورده که بعدش بزنتم (گریه ترس)
آجوما: نه عزیزم گفت غذاشو بخوره میتونه بیاد بیرون
ات:اما من نمیتونم بخورم
آجوما:نخوری همین جا می مونی
ات:باشه
آجوما رفت اتم غذاشو خورد اومد پایین
ات: اومد یه نگاه عصبی به شوگا کرد
-:غذاتو خوردی(جدی)
ات:بله (عصبی کیوت)
-:بیا اینجا (جدی)
ات:با اخم کیوت رفت سمتش جلوش وایساد
-:به چه حقی عصبی گفتی بله (جدی)
ات:به حقی که دوست دارم (کیوت و عصبی)
-: پوزخند
-: پاشد
ات: رفت عقب
-: اومد جلو
انقدر ات رفت عقب که خورد به دیوار
-: بین دیوار و دستاش ات و گیر انداخت
ات:اخم کیوت و کمی ترس
-:برای من پرو بازی در میاری اره (جدی)
ات:اخم کیوت
-:لپ ات و گاز گرفت
ات: تعجبب
-: کیوت بشی تضمین نمیکنم که نخورمت (دیگه با ات سرد حرف نمیزنه)
ات:سرشو به نشانه فهمیدم تکون داد
-: دستاشو برداشت
ات:دویید رفت بالا
یه هفته بعد
ویو ات
کاملا مطمئنم عاشق ارباب شدم باید برم بهش بگم ولی میترسم
ویو شوگا
تو این چند روز عاشق ات شدم و الان دارم میرم بهش بگم چه بخواد چه نخواد باید قبول کنه
(عزیزم از خداشم باشه)
شوگا تو اتاقه
ویو یکی از خدمتکار ها به نام لایلا
اون ات عوضی تو این چند روز خیلی به ارباب نزدیک میشه دلم میخواد بزنم بکشمش علامت لایلا &
-:ات بیا اتاقم
ات:داشتم میرفتم اتاق ارباب که لایلا اومد جلوم یه سیلی بهم زد مو هامو گرفت
&یه بار دیگه ببینم نزدیک شوگای من شدی انقد میزنمت که بمیری فهمیدی (نیشخند)
ات:سر تکون داد
&:خوبه
رفت
ات:بغضم گرفته بود جوری که حرف میزدم بغضم میترکید صورتم و موهامم درد میکرد
در زدم
-:بیا تو
(شوگا دیگه با ات سرد نیست)
:رفتم تو که ارباب .........
خماری.....
-:اومدم بزور دستاشو باز کردم خیره شدم به بدنش
-: کی این کارو کرده (عصبی)
ات:سکوت کرده همراه ترس و بغض
-:گفتم کی این کارو کرده حرفم ۳بار نشه ات (خیلی عصبی)
ات:نمیتونم بگم (بغض سگی ترسس)
-:گفتم کدوم عوضی این کارو کرده (عربده)
ات آستین دکترو گرفت
دکتر :ات لطفاً بگو بدنتم خیلی ضعیفه غذا خوردی (نگران)
(دکتره بدتر گند زد 😂)
-:ات یا میگی کی این کارو کرده یا تنبیه میشی (به شدت عصبی)
بغض ات ترکید
ات:باشه باشه بابام و هو (گریه شدید)
ات فهمید چه گندی زده دستشو سریع گذاشت رو دهنش
-:هو کیه (عصبی)
ات:سکوت کرده
-:گفتم هو کیه (عربده)
ات داشت از ترس سکته میکرد
دکتر : ات لطفاً جواب بده (نگران)
ات:دو....دوست پسرم بود که به اجبار بابام باهام رل زده بود منم چون نمیزاشتم به بدنم دست بزنه منو میزد فهمیدی (گریههه شدیدد)
-:باشه گریه نکن
ات:همچنان گریه میکرد
دکتر :من دیگه میرم
-: خدافظ
-:ات غذاتو خوردی
ات:سکوت کرده
-:نگو از آجوما میپرسم آجوماااااا
آجوما :بله پسرم
-:ات غذاشو خورده (جدی و عصبی)
آجوما نگا به ات کرد
-:آجوما به من نگا کن خورده یا نه (عصبی جدی)
آجوما: نه نخورده نه از دیروز تا حالا هیچی نخورده پسرم کاریش نداشته باش (نگران)
شوگا برگشت از اون نگاه هاییی که میرینیم تو خودمون به ات کرد
-: مگه نگفتم غذاتو بخور (جدی داد)
ات:ب....ب.. ببخشید (ترس و گریه)
-:دست اتو گرفتم بردم انداختم اتاق در اتاقم قفل کردم
آجوما: ات کو (نگران)
-:تو اتاق در اتاقم قفله تا غذا نخوره بیرون نمیاد (عصبی جدی)
آجوما: از دست اخلاقت کیلیدو بده
شوگا کیلیدو داد آجوما رفت بالا پیش ات :آجوما اون منو اینجا آورده که بعدش بزنتم (گریه ترس)
آجوما: نه عزیزم گفت غذاشو بخوره میتونه بیاد بیرون
ات:اما من نمیتونم بخورم
آجوما:نخوری همین جا می مونی
ات:باشه
آجوما رفت اتم غذاشو خورد اومد پایین
ات: اومد یه نگاه عصبی به شوگا کرد
-:غذاتو خوردی(جدی)
ات:بله (عصبی کیوت)
-:بیا اینجا (جدی)
ات:با اخم کیوت رفت سمتش جلوش وایساد
-:به چه حقی عصبی گفتی بله (جدی)
ات:به حقی که دوست دارم (کیوت و عصبی)
-: پوزخند
-: پاشد
ات: رفت عقب
-: اومد جلو
انقدر ات رفت عقب که خورد به دیوار
-: بین دیوار و دستاش ات و گیر انداخت
ات:اخم کیوت و کمی ترس
-:برای من پرو بازی در میاری اره (جدی)
ات:اخم کیوت
-:لپ ات و گاز گرفت
ات: تعجبب
-: کیوت بشی تضمین نمیکنم که نخورمت (دیگه با ات سرد حرف نمیزنه)
ات:سرشو به نشانه فهمیدم تکون داد
-: دستاشو برداشت
ات:دویید رفت بالا
یه هفته بعد
ویو ات
کاملا مطمئنم عاشق ارباب شدم باید برم بهش بگم ولی میترسم
ویو شوگا
تو این چند روز عاشق ات شدم و الان دارم میرم بهش بگم چه بخواد چه نخواد باید قبول کنه
(عزیزم از خداشم باشه)
شوگا تو اتاقه
ویو یکی از خدمتکار ها به نام لایلا
اون ات عوضی تو این چند روز خیلی به ارباب نزدیک میشه دلم میخواد بزنم بکشمش علامت لایلا &
-:ات بیا اتاقم
ات:داشتم میرفتم اتاق ارباب که لایلا اومد جلوم یه سیلی بهم زد مو هامو گرفت
&یه بار دیگه ببینم نزدیک شوگای من شدی انقد میزنمت که بمیری فهمیدی (نیشخند)
ات:سر تکون داد
&:خوبه
رفت
ات:بغضم گرفته بود جوری که حرف میزدم بغضم میترکید صورتم و موهامم درد میکرد
در زدم
-:بیا تو
(شوگا دیگه با ات سرد نیست)
:رفتم تو که ارباب .........
خماری.....
- ۲۹.۲k
- ۲۷ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط